نویسنده: مت هیگ
مترجم: رزا حسینی سارانی
انتشارات: انتشارات میلکان

اگر میتوانستید در پایان زندگی به گذشته برگردید و مهمترین انتخابهایتان را دوباره ببینید، کدام لحظه را تغییر میدادید؟ کتاب قطار نیمهشب اثر مت هیگ، نویسندهی کتابخانه نیمهشب، این پرسش را به محور داستانی فانتزی دربارهی زندگی، مرگ و فرصتهای ازدسترفته تبدیل میکند.
ویلبر باد در نزدیکیهای نیمهشب مُرد، اما نه در بهشت، نه در جهنم و نه حتی در جسمی دیگر، بلکه در ایستگاه قطاری به اسم خودش چشم گشود. قطاری به مقصد ابدیت که از مسیر زندگیِ گذشتهی ویلبر میگذرد. به گفتهی راهنمای سفرش، اگنس، ویلبر فقط باید از سه قانون پیروی کند؛ نخست اینکه هرگاه قطار سر رسید، سوارش شود، دوم اینکه هیچوقت تلاش نکند که با خودش صحبت کند و سوم اینکه هرگز وقتی به خواب میرود، آنجا نباشد. قانونهایی ساده، اما حیاتی. پرسش اینجاست که آیا ویلبر میتواند به آنها پایبند بماند؟
در این یادداشت از وبلاگ طاقچه به نقد و بررسی کتاب قطار نیمهشب اثر مت هیگ خواهیم پرداخت.

مت هیگ در رمان قطار نیمهشب از همان ایدهی اولیهی کتاب قبلیاش، یعنی کتابخانه نیمهشب، برای خلق روایتی جدید استفاده میکند. اینبار با ویلبر باد همراه میشویم، مرد ۸۱سالهای که در جسم ۲۹سالهاش سوار بر قطاری خیالی در گذشتهاش سفر میکند. او با نگاهی پختهتر به انتخابهای خودِ جوانش مینگرد؛ انتخابهایی که مسیر زندگیاش را ساختهاند. آیا میتواند این مسیر را تغییر دهد؟ اگر دست به چنین کاری بزند، تکلیف ویلبر ۸۱سالهای که این مسیر را پیموده چه میشود؟
مت هیگ در این کتاب به نقد فرهنگ موفقیت میپردازد. معیار موفقیت در نگاه جامعهی مدرن «داشتنِ بیشتر» است؛ داشتن پول بیشتر، جوایز بیشتر، سخنرانیهای بیشتر. انگار که زندگی مسابقهای است برای بُردن. زندگی هدفهای بیشماری است که باید به آنها رسید. «تو برای خودت هدف تعیین میکنی و هربار که بهش میرسی، هدف تازهای تعیین میکنی. از این فکر که چیزی به اسم کافیبودن وجود داشته باشه، میترسی(از متن کتاب).» مت هیگ در این کتاب تلاش میکند چنین تفکری را نقد کند. ویلبر باد همهچیز داشت و در عین حال هیچچیز نداشت. او صاحب چندصد کتابفروشی و چندین خانهی گرانقیمت بود و هرچیزی را اراده میکرد، میتوانست داشته باشد، اما آنچه را همیشه در پی داشتنش بود، نداشت؛ یک خانواده. یک دوست. عشقی که سالهای طولانی را صرف بهدستآوردنش کرده بود. اما چرا چنین اتفاقی افتاده بود؟ مت هیگ در این کتاب میکوشد با روایت سرگذشت ویلبر به چنین سوالی پاسخ دهد.
(این بخش ممکن است قسمتی از داستان را فاش کند!)
مت هیگ در انتهای داستان نتیجهی خاصی را به خواننده تحمیل نمیکند. نمیگوید این تصمیم لزوماً ویلبر جوان را خوشبخت میکند یا نه. زندگی مملو از اتفاقات غیرمنتظره است و ممکن است در این نسخه از زندگی نیز ویلبر با مشکلات بسیاری روبهرو شود. با این حال، مت هیگ کتاب را به هدفش میرساند، موفق میشود نشان دهد چطور جاهطلبی بیش از حد و انتخابهای نادرست روی سرنوشت ویلبر تأثیر میگذارند. اما نقد اینجاست که اگر مت هیگ سالها یا دهههای بعدِ زندگیِ تغییرکردهی ویلبر را در پایان کتاب نشان میداد، این زاویهی دید خاکستری میتوانست پررنگتر شود. مثلاً نشان میداد که درست است ویلبر و مگی در کنار هم خوشبختاند، اما با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکنند.
مت هیگ در رمان قطار نیمهشب از استعاره برای بیان مفاهیم موردنظرش استفاده میکند. درواقع، این رمان را میتوان تمثیل سادهای برای انتقال پیامی انسانی دانست. قطار استعارهای است بینقص از زمان. قطار روی ریل حرکت میکند، مسیری خطی و یکطرفه دارد و نمیتواند به میل مسافر از مسیرش خارج شود یا به عقب برگردد؛ دقیقاً مثلِ جریان بیرحم زمان در زندگی واقعی. قطار نیمهشب تمثیلی از حرکت در زمان و مرور زندگی است؛ سفری که ایستگاههایش نه بر اساس ترتیب سادهی تقویمی، بلکه بر اساس اهمیت لحظههای زندگی ویلبر شکل میگیرند. این محدودیت فیزیکی، حس درماندگی و نیاز به تسلیمشدن در برابر گذشته را به بهترین شکل به خواننده منتقل میکند.
با اینحال میتوان گفت علیرغم استفاده از فصلهای کوتاه و نثر روان، ریتم داستان در نیمهی نخست، آن کشش لازم را نداشت. خصوصاً برای خوانندهای که کتابخانه نیمهشب را خوانده باشد. حتی ممکن است فکر کند این کتاب بهاندازهی قبلی جذاب نیست. اما نیمهی دوم داستان ریتم تندتری میگیرد. درواقع، تفاوتی که ویلبر با شکستن قوانین ایجاد میکند، باعث میشود داستان از آن حالت زندگینامهای فاصله بگیرد و سوالی تازه برای خواننده ایجاد شود؛ آیا آنها جان سالم به در خواهند برد؟ این قانونشکنی چه عواقبی دارد؟ (پایان اسپویل)
به طور کلی، قطار نیمهشب رمانی است تأملبرانگیز، تمثیلی و الهامبخش که با نثری ساده و روان به نگارش درآمده و تلاش میکند پرسشهایی بنیادین دربارهی معنای زندگی و موفقیت مطرح کند.
از نقاط قوت کتاب قطار نیمهشب میتوان به این موارد اشاره کرد:
از نقاط ضعف این کتاب میتوان به این موارد اشاره کرد:
بخشی از کتاب صوتی قطار نیمه شب را بشنوید.

قطار نیمه شب
نویسنده: مت هیگ
گوینده: نگین خواجه نصیر
انتشارات: رادیو گوشه
ویلبر: ویلبر مردی است ثروتمند، مشهور و تأثیرگذار. او با عشق زندگیاش ازدواج میکند و ماهعسلی رویایی را با او در ونیز میگذارنَد. او خوشحال و خوشبخت به نظر میرسد، پس چرا خودش فکر میکند شکست خورده است؟ مت هیگ نشان میدهد که ویلبر برخلاف ظاهر بینقصش، با مشکلات بسیاری دستوپنجه نرم میکند. جاهطلبی بیش از حد او از ترس از فقر تغذیه میکند. هرگز از بهدستآوردن دست نمیکشد، چون میترسد از دست بدهد. ویلبر از این هدف به هدف بعدی میرسد و هرگز از کارکردن دست نمیکشد، چون نمیخواهد با زخمهایش روبهرو شود. او معنای زندگیاش را گُم میکند و آن جای خالی را با دستاوردهای بیشتر پُر میکند، بدون آنکه از آنچه واقعاً به دست آورده، مراقبت کند. ویلبر شخصیتی است پیچیده که داستان حول محور زندگی او میگذرد.
مگی: مگی بیشتر نماد زندگیای است که ویلبر از دست میدهد. او نمایندهی آرامش، عشق و زندگی ساده است؛ چیزی که ویلبر بهخاطر جاهطلبی قربانیاش میکند. از بزرگترین نقدها به داستان این است که مگی چیزی بیش از این نماد نیست. ما مگی را واقعاً نمیشناسیم. او مهربان و هنرمند است، ویلبر را دوست دارد، اما شخصیتش فراتر از این چند ویژگی رشد نمیکند. همچنین، ما اطلاعات کمی از خانوادهی مگی داریم. تنها چیزی که میدانیم این است که پدر مگی نسبت به ارتباط او با پسرها سختگیری میکند. این امر میتوانست تأثیر عمیقی روی شخصیت مگی داشته باشد، اما نویسنده از این پتانسیل استفادهای نمیکند.
اگنس: او صاحب کتابفروشی قدیمی و راهنمای ویلبر در قطار نیمهشب است. اگنس همان الگوی کلاسیک راهنمای سفر قهرمان است. بیشتر از آنکه یک شخصیت مستقل باشد، انگار بخشی از جهانسازی رمان است. قوانین را توضیح میدهد و ویلبر را راهنمایی میکند. نقشی بیش از این در داستان ندارد.
داگی: او برادر بزرگتر ویلبر است؛ پسری عصبی، پرخاشگر و دردسرساز که مدام وارد دعوا میشود. اما کتاب خیلی زود نشان میدهد که این خشونت از شرارت ذاتی نمیآید. او محصول خانوادهای ازهمپاشیده است. داگی را حتی میتوان شخصیتی عمیقتر از مگی دانست؛ نقش کودکی و گذشتهاش در شخصیتش پررنگ است و میتوان دید که زیر ظاهر سخت و خشن او، پسری زخمخورده و تنها پنهان شده است.
از مضامین رمان قطار نیمهشب میتوان به اهمیت زمان و پشیمانی برای فرصتهای ازدسترفته اشاره کرد. قطار در این داستان نماد این پرسش است که اگر میتوانستی به گذشته برگردی چه چیزی را تغییر میدادی؟ همچنین، کتاب قطار نیمهشب معنای موفقیت را به چالش میکشد و نشان میدهد جاهطلبی بیش از حد گاهی به قیمت ازدستدادن روابط انسانی تمام میشود. به علاوه، نویسنده میکوشد نشان دهد که شاید بهترین انتخاب وجود ندارد و زندگیکردن شامل انتخابهای اشتباه هم میشود؛ درواقع، در پایان این سوال برای خواننده ایجاد میشود که چطور میتوان مطمئن بود که ویلبر جوان خوشبخت خواهد شد؟ و آیا واقعاً زندگیِ ویلبر ۸۱ساله یک زندگی شکستخورده است؟

رمان از اواخر عمر ویلبر باد آغاز میشود؛ او ۸۱ساله است و در آستانهی مرگ سوار قطار نیمهشب میشود. از آنجا به بعد، داستان خطی پیش نمیرود و مدام بین دورههای مختلف زندگی او رفتوآمد میکند. نکتهی جالب اینجاست که مت هیگ بهخوبی توانسته تفاوتهای فرهنگی هر دوره را نشان دهد. برای مثال، در ابتدای داستان و پیش از مرگ ویلبر از هوش مصنوعی صحبت میکند (رباتهای تبلیغاتی) و هنگام روایت میانسالی ویلبر تلفنهای بیسیم را توصیف میکند.
مهمترین لوکیشن، خود قطار نیمهشب است. این قطار یک مکان واقعی نیست؛ فضایی است بین دو جهان: بین زندگی و مرگ، بین گذشته و آینده، بین آنچه اتفاق افتاده و آنچه میتوانست اتفاق بیفتد. به چنین فضایی فضای لیمینال (Liminal Space) میگویند؛ جایی که شخصیت در آستانهی یک دگرگونی قرار دارد. به علاوه، هدف نویسنده ساختن جهانی گسترده با قوانین جادویی منحصربهفرد نیست، بلکه فقط میخواهد از سیستم خیالی کوچکی برای رساندن مقصودش استفاده کند، به همین دلیل زیاد وارد جزئیات قطار نیمهشب نمیشود.
از اهداف اصلی کتاب قطار نیمهشب میتوان به این موارد اشاره کرد:
قطار نیمهشب رمانی است فانتزی که از عنصری فراواقعی برای بررسی مفاهیمی مانند پشیمانی، انتخاب، مرگ و معنای زندگی استفاده میکند. همچنین، رابطهی عاشقانهی ویلبر و مگی چاشنی عاشقانه نیز به داستان اضافه میکند.
سبک نگارش قطار نیمهشب ساده، روان و احساسی است. روایت ساختاری تمثیلی دارد و بسیاری از عناصر داستان نمادین هستند. نویسنده بیشتر از شخصیتپردازی و جهانسازی پیچیده، بر انتقال ایدهها و ایجاد تأمل در خواننده تمرکز دارد.
روایت رمان ساختاری غیرخطی دارد؛ داستان از نقطهای در پایان زندگی ویلبر آغاز میشود و سپس از طریق سفر او در قطار، به بخشهای مختلف گذشتهاش بازمیگردد. این رفتوبرگشتِ زمانی باعث میشود خواننده زندگی ویلبر را نه به شکل یک زنجیرهی اتفاقات، بلکه به شکل مجموعهای از انتخابها، خاطرات و لحظههای سرنوشتساز ببیند. داستان با زاویهی دید سوم شخص محدود (Third-person limited) روایت میشود و تمرکز اصلی آن روی تجربهها، افکار و احساسات ویلبر است.
مت هیگ در مصاحبه با گیلبرت کروز در پادکست The Book Review نیویورکتایمز دربارهی انگیزهاش از نوشتن این کتاب صحبت میکند. هیگ میگوید این کتاب از ابتدا قرار نبود دنبالهی کتابخانه نیمهشب باشد. حتی نسخهی اولیهی آن کتاب کاملاً متفاوت بود و اسمش The Memory Thief (دزد حافظه) بود؛ یک داستان علمیتخیلی آخرالزمانی دربارهی هوش مصنوعی. اما در طول بازنویسی مسیرش تغییر کرد و تبدیل شد به داستانی دربارهی لحظهای که زندگی جلوی چشم انسان مرور میشود. به گفتهی او کتابخانه نیمهشب بیشتر دربارهی پذیرش است، اینکه یاد بگیریم همین زندگی را ارزشمند ببینیم، اما قطار نیمهشب دربارهی عملکردن و تغییردادن است، دربارهی اینکه اگر در پایان زندگی ببینی چه چیزهایی واقعاً مهم بودهاند، امروز طور دیگری زندگی میکردی؟
مت هیگ در مصاحبهی دیگری با مجلهی The Observer از تجربهی شخصی خودش صحبت میکند. موفقیت غیرمنتظره کتابخانه نیمهشب و بالارفتن انتظار دیگران از قلم او، باعث شد دچار فرسودگی کاری شود و حتی به این فکر افتاد که نوشتن را کنار بگذارد. اما در نهایت توانست این بحران را پشت سر گذاشته و اثر دیگری خلق کند. در واقع، ویلبر نسخهای اغراقشده از او و بازتاب ترسهایش است.

قطار نیمهشب بازخوردهای مثبت و منفی بسیاری از مجلههای ادبی متفاوت دریافت کرده است. مجلهی Kirkus Reviews میگوید کتاب بین دو قطب حرکت میکند: «احساساتی و شیرین» و «حکیمانه». یعنی از یک طرف ممکن است بعضی لحظات بیش از حد احساسی به نظر برسند، اما از طرف دیگر، کتاب واقعاً دغدغههای انسانی مهمی دارد.
نشریه Publishers Weekly اشاره میکند که برخی جملهها زیادی کلیشهای هستند و شبیه نقلوقولهای انگیزشی به نظر میرسند، اما همزمان معتقد است که هیگ در ترسیم احساسات ویلبر موفق عمل کرده است.
منتقد ادبی Elisabeth Egan در مجلهی The New York Times دربارهی کتاب قطار نیمهشب میگوید این کتاب بیشتر از آنکه یک رمان پیچیدهی ادبی باشد، تمثیلی است در لباس داستان برای رساندن یک پیام انسانی. او میگوید مقصود مت هیگ نیز این بوده که همینقدر ساده و تمثیلی بنویسد و به این دلیل نمیتوان این سادگی را ضعف دانست.
کتاب قطار نیمهشب را نمیتوان یک اثر جریانساز ادبی یا از رمانهای پیچیدهی ادبیات معاصر دانست، اما جایگاه مهمی در دستهی ادبیات عامهپسند دارد. به علاوه، این کتاب ادامهی مسیر فکری مت هیگ است؛ مسیری که در کتابهای «دلایلی برای زندهماندن» و «کتابخانه نیمهشب» شکل گرفته و بر موضوعاتی مانند افسردگی، امید، مرگ، انتخاب و معنای زندگی تمرکز دارد.
با توجه به تازگی انتشار کتاب، هنوز تأثیر فرهنگی گسترده یا اقتباس سینمایی/تلویزیونی برای کتاب قطار نیمهشب شکل نگرفته است. برخلاف کتابخانه نیمهشب که به یک پدیدهی جهانی تبدیل شد و حتی اقتباس سینمایی آن با حضور Florence Pugh در دست توسعه است. تأثیر کتاب قطار نیمهشب بر مخاطبان و منتقدان هنوز در حال شکلگیری است.
مهمترین تأثیر اجتماعی رمان قطار نیمهشب را میتوان پرداختن کتاب به مسئلهی فشار زندگی مدرن و فرهنگ موفقیت دانست. ویلبر باد نمایندهی انسانی است که زندگیاش را صرف رسیدن به دستاوردهای متعدد کاری و حرفهای میکند، اما در پایان ارزش واقعی انتخابهایش را میبیند و میفهمد آنچه واقعاً در پی آن بوده را به دست نیاورده است. نقطهی قوت کتاب این است که خواننده را وادار میکند به ارزشهای شخصیاش نگاهی بیندازد و دربارهی انتخابهایش دوباره فکر کند.
رمان قطار نیمهشب نوشتهی مت هیگ اثری است تمثیلی که با زبانی ساده و روان تلاش میکند باورهایمان دربارهی موفقیت، انتخابها و معنای زندگی را به چالش بکشد. مطالعهی این کتاب تجربهای است منحصربهفرد که ما را وادار میکند لحظهای کتاب را ببندیم و به زندگی خودمان بیندیشیم، انتخابهایمان را دوباره بسنجیم و دربارهی معنایی فکر کنیم که برای ادامهدادن به آن پناه بردهایم. میتوانید کتاب قطار نیمهشب را از طاقچه خریداری و دانلود کنید.
طاقچه دریچهای به دنیای کتابهای الکترونیکی و صوتی است؛ جایی که داستانها، دانش و تجربههای تازه در دسترس شما هستند. چه اهل خواندن باشید و چه شنیدن، میتوانید در هر لحظه و هر کجا، کتاب دلخواهتان را پیدا کنید و از دنیای بیپایان کلمات لذت ببرید.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه