نویسنده: امیلیجین برونته
مترجم: نگار غلامپور
انتشارات: نشر روزگار

فیلم بلندیهای بادگیر (Wuthering Heights) به کارگردانی امرالد فنل (Emerald Fennell)، اقتباسی از رمان مشهور امیلی برونته (Emily Brontë) با همین نام است. این داستان، رابطهای پرشور، پیچیده و ویرانگر میان هیثکلیف و کاترین را روایت میکند که سالهاست در ادبیات جهان ماندگار شدهاند. در مواجهه با آثار اقتباسی، تنها کیفیت سینمایی اثر اهمیت ندارد، بلکه نسبت آن با جهان و ساختار کتاب منبع نیز نقش تعیینکنندهای در ارزیابی آن دارد. در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، هم خود فیلم را از نظر روایت، کارگردانی و بازیها بررسی میکنیم و هم به سراغ رمان برونته میرویم تا ببینیم این اقتباس تا چه اندازه توانسته روح و پیچیدگیهای اثر اصلی را منتقل کند. پرسش اصلی نیز همین است: آیا فیلم فنل موفق شده جهان تیره، چندلایه و روانشناختی برونته را به تصویر بکشد، یا صرفاً خوانشی شخصی از آن ارائه داده است؟
هشدار: این بخش ممکن است حاوی اشارههایی به خط داستانی اولیهی فیلم باشد، اما پایان داستان را فاش نمیکند.
داستان در چشماندازهای سرد و بادخیز یورکشایر میگذرد؛ جایی که خانوادهی ارنشاو در آن زندگی میکنند. روزی پدر خانواده همراه با یک پسر بچهی یتیم و مرموز به خانه باز میگردد. در روایت فیلم، کاترین نام هیثکلیف را روی این پسر میگذارد؛ نامی که در رمان برونته، خانوادهی ارنشاو برای او انتخاب میکنند و پیشتر نام پسری از همین خانواده بوده که در کودکی از دنیا رفته است.
بلندیهای بادگیر داستان پیوند عمیق میان هیثکلیف و کاترین را روایت میکند. در گذر زمان این دو کودک بزرگ و عاشق میشوند اما حضور ادگار لینتون، همسایهی ثروتمند ساکن عمارت ثراشکراس، بر تصمیم کاترین اثر میگذارد. کاترین با ادگار ازدواج میکند. این ازدواج اما نه به احساسات آنها خاتمه میبخشد و نه رابطهی آنها را قطع میکند؛ بلکه ارتباط میان کاترین و هیثکلیف را به مسیری پر تنش میکشاند؛ در این مسیر هیثکلیف از هیچ تلاشی برای انتقام دریغ نمیکند.

فیلم بلندیهای بادگیر اقتباسی از رمان کلاسیک بلندیهای بادگیر نوشتهی امیلی برونته است؛ اثری که در زمان انتشار خود، در سال ۱۸۴۷، اثری ساختارشکن و بحثبرانگیز بود و امروز از مهمترین رمانهای ادبیات انگلیسی به شمار میآید. این رمان با ترکیب فضای گوتیک و داستانی عاشقانه، به موضوعاتی چون عشق، انتقام، طبقهی اجتماعی و روابط پیچیدهی انسانی میپردازد. ماندگاری شخصیتهای هیثکلیف و کاترین و رابطهی پرتنش آنها باعث شده این اثر بارها اقتباس شود. فیلم ۲۰۲۶ نیز برداشتی شخصی و احساسی از این داستان ارائه میدهد. رمان بلندیهای بادگیر در ایران با ترجمهها و نسخههای مختلف چاپی، الکترونیکی و صوتی در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
فیلم بلندیهای بادگیر (۲۰۲۶) اقتباسی از رمان کلاسیک بلندیهای بادگیر نوشتهی امیلی برونته است؛ اثری ماندگار در ادبیات گوتیک و عاشقانه که داستان عشق، رنج و انتقام را در فضایی تیره و مکانی طوفانی روایت میکند. فیلم ۲ ساعت و ۱۶ دقیقه است. ردهبندی فیلم هم R است، به دلیل «محتوای جنسی، زبان و مقداری خشونت».
| کارگردان فیلم: | امرالد فنل |
| نویسنده فیلمنامه: | امرالد فنل |
| بازیگران اصلی: | مارگو رابی، جیکوب الوردی، هانگ چائو، شازاد لطیف، آلیسون الیور، مارتین کلونز، ایوان میچل |
| محصول: | سال ۲۰۲۶، بریتانیا و آمریکا |
| ژانر فیلم: | درام، عاشقانه، گوتیک |
| امتیاز (تا سال ۲۰۲۶): | IMDb ۶.۱ از ۱۰ |
| کتاب منبع: | بلندیهای بادگیر |
| نویسنده کتاب: | امیلی برونته |
| سال انتشار کتاب: | ۱۸۴۷ |
| ژانر کتاب: | رمان گوتیک، عاشقانه، کلاسیک |
امرالد فنل که پیشتر با دو فیلم Saltburn و Promising Young Woman توجه منتقدان را جلب کرده بود، در این فیلم، داستانی تاریک، احساسی و پرتنش را روایت میکند. انتخاب مارگو رابی در نقش کاترین ارنشاو و جیکوب الوردی در نقش هیثکلیف، از همان ابتدا بحثهای زیادی میان طرفداران رمان برانگیخت؛ نتیجهی بازی این دو بازیگر نیز نتوانست نظر طرفداران رمان را تغییر دهد؛ چراکه تفاوت تصویر ارائهشده از این شخصیتها در رمان با تصویر آنها در فیلم در ذوق میزد.
شایان ذکر است که این اثر برای بزرگسالان مناسب است؛ زیرا شامل روابط عاطفی پیچیده، تصاویر اروتیک، تنشهای روانشناختی، خشونت فیزیکی و احساسی و مضامین تیره است. رمان بلندیهای بادگیر نیز معمولاً برای مخاطبان ۱۵ سال به بالا توصیه میشود. هرچند محتوای آن صحنههای تصویری اروتیک یا خشن صریح ندارد، اما به دلیل مضامین سنگین، روابط ناسالم، مرگ، انتقام و پیچیدگیهای روانی، برای خوانندگان بالغ مناسبتر است.

فیلم بلندیهای بادگیر به کارگردانی امرالد فنل تلاش میکند رمان کلاسیک امیلی برونته را با زبانی سینمایی و حساسیتهای مخاطب امروز بازخوانی کند. نقطهقوت اصلی فیلم، فضاسازی گوتیک و خلق جهانی است که همزمان زیبا، خشن و وهمآلود به نظر میرسد. فنل مانند آثار قبلی خود، سالتبرن و زن جوان آیندهدار، به احساسات افراطی، روابط قدرت و زخمهای روانی شخصیتها علاقه نشان میدهد و این رویکرد با جهان تاریک بلندیهای بادگیر همخوانی قابل توجهی دارد؛ اما گویی هیجان و ذوق او برای اقتباس از رمان محبوب دوران نوجوانیاش، کنترل نشده و در جای جای فیلم خود را نشان میدهد.
فیلم در خلق تصاویر چشمگیر و لحظات احساسی موفق عمل میکند، اما در تبدیل این عناصر به یک جهان منسجم با مشکلاتی روبهروست. مهمترین چالش فیلم به هویت روایی آن بازمیگردد. فنل گاهی به یک درام عاشقانه نزدیک میشود، گاهی به فضای گوتیک و ترسناک تمایل پیدا میکند و در برخی صحنهها نیز به مرزهای کمدی نزدیک میشود. این جابهجاییهای مکرر باعث میشود فیلم نتواند هویت ثابتی برای خود تعریف کند و مخاطب همواره میان چند خوانش متفاوت از اثر سرگردان بماند.
از نظر بصری، فیلم از چشماندازهای باز، باد، باران و طبیعت خشن یورکشایر برای فضاسازی و نمایش حس انزوا و آشفتگی درونی شخصیتها بهره فراوان میبرد، اما تکرار مکرر این عناصر بهتدریج از قدرت نمادین آنها میکاهد. در رمان برونته، طبیعت در امتداد روان شخصیتهاست؛ درحالیکه در فیلم، این تصاویر گاه به موتیفهایی تکراری و صرفاً زیباشناختی تبدیل میشوند.
سینماتوگرافی، طراحی لباس، گریم و طراحی صحنه از نقاط قوت این فیلم به شمار میآیند. در بخش بازیگری، کشش میان دو بازیگر اصلی، جیکوب الوردی و مارگو رابی و توانایی آنها در نمایش عشق، خشم، حسادت و رنج، به باورپذیری رابطهی مرکزی داستان کمک میکند اما هیچکدام از آنها نیز شبیه به شخصیت کاترین و هیثکلیف رمان نیستند. ریتم فیلم نیز در بخشهایی آرام و تأملبرانگیز است و ممکن است برای برخی مخاطبان کند به نظر برسد، اما همین ویژگی میتواند به شکلگیری فضای احساسی و تراژیک اثر کمک کند.
در نهایت، بلندیهای بادگیر فیلمی است که بیش از آنکه با روایت یا شخصیتپردازی ماندگار شود، با تصاویرش در ذهن میماند. اثری بلندپروازانه و قابل بحث که گاه درخشان است، اما در ایجاد تعادل میان وفاداری به رمان، سبک شخصی کارگردان و انسجام درونی خود همیشه موفق عمل نمیکند.
درونمایهی اصلی بلندیهای بادگیر عشق است، اما نه عشقی رمانتیک و آرام؛ بلکه عشقی ویرانگر که مرز میان دلبستگی، وسواس و انتقام را از بین میبرد. فیلم مانند رمان برونته به تاثیر طبقهی اجتماعی بر سرنوشت افراد، انتخاب و کنش آنها، تعریف عشق، میل به انتقام، چرخهی خشونت عاطفی و ناتوانی انسان در رهایی از گذشته میپردازد. شخصیتهای داستان مدام در دوراهی خواست قلبی و محدودیت اجتماعی گرفتار میشوند و انتخاب هر کدام از این مسیرها تراژدی خاص خود را حاصل میکند.
فیلمنامهی بلندیهای بادگیر به قلم امرالد فنل تفاوتهای مهمی با رمان امیلی برونته دارد. حذف برخی شخصیتها، نوع روایت و تمرکز بر رابطهی کاترین و هیثکلیف از مهمترین این تفاوتهاست. رمان اصلی با استفاده از راویان متعدد، به درک شخصیتها، قضاوتها و علت تصمیمات آنها کمک کرده و جهانی پیچیده و چندلایه خلق میکند. اما فیلم بخش بزرگی از این ساختار را کنار میگذارد و داستان را به تراژدی عاشقانه دو شخصیت اصلی محدود میکند. در رمان، داستان نسل بعد نیز روایت میشود؛ از جمله کتی، دختر کاترین و ادگار، لینتون، پسر هیثکلیف و ایزابلا، و هرتون ارنشاو، پسر هیندلی. اما فیلم فنل این بخش چندنسلی را کنار میگذارد و در نتیجه چرخهی انتقام، وراثت، خشونت و امکان رهایی که در رمان شکل میگیرد، مجال بروز کامل پیدا نمیکند.
فنل خود تأکید کرده که هدفش ارائهی اقتباسی وفادار نبوده، بلکه تلاش کرده «احساس نخستین مواجهه با رمان» را که در نوجوانی تجربه کرده بود، بازآفرینی کند. به همین دلیل فیلم بهجای بازسازی همهی لایههای اجتماعی، خانوادگی و روانشناختی کتاب، بر شدت احساسات، کشش جنسی و رابطهی پیچیدهی میان دو شخصیت اصلی تمرکز دارد. این رویکرد بخشی از پیچیدگی روایی رمان را از میان برمیدارد، اما در عوض اثری خلق میکند که هویت مستقل خود را دارد و بیش از یک اقتباس کلاسیک، به بازتفسیری مدرن و شخصی از رمان برونته شباهت دارد.
شخصیتپردازی فیلم بلندیهای بادگیر عمدتاً بر هیثکلیف و کاترین متمرکز است و آنها را بهعنوان شخصیتهایی آسیبدیده، متناقض و ویرانگر به تصویر میکشد. هیثکلیف میان عشق، خشم و انتقام سرگردان است، اما فیلم برخی ابعاد مهم تحول او، از جمله مسیر دستیابی به قدرت و جایگاه اجتماعیاش را مبهم رها میکند. در مقابل، کاترین میان خواستههای قلبی و مسیرهای منطقی گرفتار است. بااینحال، تمرکز شدید بر این دو شخصیت باعث شده بسیاری از شخصیتهای فرعی و لایههای مرتبط با طبقه اجتماعی، انتقام و رستگاری که در رمان نقش مهمی دارند، کمرنگ یا حذف شوند و جهان چندنسلی داستان محدودتر به نظر برسد.
بازیهای اصلی فیلم انرژی احساسی قابلتوجهی به داستان میبخشند، اما انتخاب بازیگران از همان ابتدا محل بحث بوده است. جیکوب الوردی اگرچه در نمایش خشم، غرور و وسواس هیثکلیف موفق عمل میکند، اما از نظر ظاهری فاصلهی زیادی با تصویر یتیمِ طرد شده و فرودست رمان امیلی برونته دارد. مارگو رابی نیز با وجود تواناییهای بازیگریاش، برای نقش کاترین انتخابی نامتعارف به نظر میرسد. کاترین رمان برونته دختری جوان و سرکش است، اما ظاهر آراسته و چهرهی آشنای رابی گاهی بیش از آنکه مخاطب را به جهان داستان ببرد، او را به یاد پروژههای پیشین بازیگر و نگاه نوستالژیک امرالد فنل به رمان میاندازد. در نتیجه، هرچند کشش میان دو بازیگر قابلقبول است، اما انتخاب آنها لزوماً به معنای تجسم دقیق شخصیتهای کتاب نیست.
امرالد فنل، همانطور که پیشتر نشان داده بود، علاقهی زیادی به ساختن جهانهای بصری اغراقآمیز و احساسی دارد؛ جهانهایی که بیش از واقعگرایی، بازتابی از جهان ذهنی شخصیتها هستند. این رویکرد در بلندیهای بادگیر نیز دیده میشود. فیلم از چشماندازهای باز، عمارتهای خلوت، فضایی سرد، سلاخی یک خوک و اعدام یک مرد برای خلق فضایی گوتیک استفاده میکند. طراحی لباس، رنگبندی و میزانسنها گاه به شکلی آگاهانه مدرن و چشمنواز هستند؛ انتخابی که با سبک فنل همخوان است، اما با جهان خشن و زمخت رمان برونته سازگار نیست. در نتیجه، به نظر میرسد فیلم از نظر فضاسازی میان دو قطب در نوسان است: از یک سو میخواهد وفادار به فضای گوتیک رمان باشد و از سوی دیگر میکوشد آن را به یک فانتزی عاشقانه معاصر تبدیل کند. همین امر باعث میشود جهان فیلم در برخی لحظات یکپارچه و تأثیرگذار و در برخی دیگر چندپاره به نظر برسد. اگر فضای رمان برونته بر خشونت، انزوا و زوال بنا شده، فضای فیلم فنل بیشتر بر عطش جسمانی، خشونت رفتاری و زیبایی بصری استوار است.
اقتباس امرالد فنل از بلندیهای بادگیر بیش از آنکه بازآفرینی وفادار رمان امیلی برونته باشد، برداشتی شخصی از آن است. رمان با ساختاری چندلایه و روایت چند راوی، بهتدریج شخصیتها و روابط پیچیده میان نسلها را آشکار میکند، اما فیلم این ساختار را کنار گذاشته و داستانی خطی و متمرکز بر رابطهی هیثکلیف و کاترین ارائه میدهد. همچنین بسیاری از شخصیتهای فرعی و لایههای اجتماعی رمان حذف شدهاند. از نظر لحن نیز کتاب اثری تاریک، خشن و روانشناختی است، درحالیکه فیلم بر احساسات پرشور و زیباییشناسی بصری تکیه دارد. در نتیجه، کتاب و فیلم دو تجربه متفاوت از یک داستان واحد ارائه میکنند.
بخشی از کتاب صوتی بلندیهای بادگیر را بشنوید.

بلندیهای بادگیر
نویسنده: امیلیجین برونته
گوینده: آرمان سلطانزاده
انتشارات: آوانامه
واکنش منتقدان به فیلم بلندیهای بادگیر یکدست نبوده است. برخی منتقدان از جسارت امرالد فنل، انرژی بصری فیلم، فضای اروتیک و بازخوانی آزادانهی او از رمان دفاع کردهاند و فیلم را اثری پرشور، چشمگیر و بحثبرانگیز دانستهاند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که فیلم بیش از حد به زیباییشناسی، اغراق و عناصر اروتیک تکیه کرده و در نتیجه از عمق روانشناختی، خشونت طبقاتی و پیچیدگی روایی رمان برونته فاصله گرفته است. به همین دلیل، این اقتباس بیشتر از آنکه منتقدان را بر سر کیفیتش همنظر کند، آنها را به دو گروه تقسیم کرده است: کسانی که آن را بازتفسیری جسورانه و سینمایی میدانند و کسانی که آن را اقتباسی پرزرقوبرق، اما دور از روح اثر اصلی تلقی میکنند.
تا زمان نگارش این مطلب (۲۰۲۶)، فیلم در بخشهای تبلیغاتی و موسیقایی نامزدیهایی داشته است:
این فیلم میتواند برای مخاطبانی جذاب باشد که به درامهای عاشقانهی تیره (dark romance)، اقتباسهای آزاد از ادبیات کلاسیک و آثاری با فضای گوتیک و احساسی علاقه دارند. همچنین کسانی که به سبک کارگردانی امرالد فنل و جهان بصری پرزرقوبرق و احساسی او علاقهمندند، احتمالاً با این اثر ارتباط بهتری برقرار میکنند. اما این فیلم برای کسانی که نمیخواهند پیش از مطالعهی کتاب تصویر ذهنی برایشان ایجاد شود یا به دنبال اقتباسی وفادارانه به این رمان هستند، مناسب نیست.
بهطور کلی، خواندن رمان بلندیهای بادگیر پیش از دیدن فیلم تجربهای کاملتر ارائه میدهد. با این حال، فیلم امرالد فنل که بر اساس احساسی شخصی نوشته شده، میتواند بهعنوان یک برداشت آزاد و احساسی از داستان عمل کند و حتی نقطهی ورودی برای آشنایی با جهان برونته باشد. پس از تماشای فیلم نیز خواندن کتاب ارزشمند است، زیرا لایههای اجتماعی، شخصیتهای دیگر و پیچیدگیهای روانی که در فیلم حذف شدهاند، در رمان بهطور کاملتر دیده میشوند. در نتیجه تصمیم با شماست.
کاترین: «او بیش از خود من، خود من است.»
هیثکلیف: «غیرقابلوصف است. من نمیتوانم بدون زندگیام زندگی کنم. من نمیتوانم بدون روحم زندگی کنم.»
هیثکلیف: «اگر مطمئن بودم که منظورت این است، گلویم را میبریدم.»
کاترین: «پس (گلویت را) ببرش. فقط روی این فرش این کار را نکن، چون فرش ادگار است و او خیلی ناراحت میشود اگر خراب شود.»
بلندیهای بادگیر در نسخهی ۲۰۲۶ امرالد فنل، بیش از آنکه اقتباسی وفادارانه از رمان امیلی برونته باشد، برداشتی آزاد، شخصی و بهشدت دستکاریشده از آن است. فنل فقط به بازآفرینی داستان کاترین و هیثکلیف بسنده نمیکند، بلکه با حذف یا کمرنگکردن بخشهایی مهم از رمان، تغییر در لحن، تمرکز بر کشش جسمانی و برجستهکردن زیبایی بصری، جهان برونته را از نو و مطابق نگاه خودش میسازد. نتیجه فیلمی است که از نظر تصویر، فضا و شدت احساسات میتواند تأثیرگذار باشد، اما لزوماً روح چندلایه، خشن، طبقاتی و روانشناختی رمان را کامل منتقل نمیکند.
این فیلم برای مخاطبانی که به اقتباسهای آزاد، درامهای عاشقانهی تیره و خوانشهای مدرن از آثار کلاسیک علاقه دارند، میتواند جذاب و حتی غافلگیرکننده باشد. اما کسانی که از بلندیهای بادگیر انتظار بازآفرینی دقیق رمان، حفظ ساختار چندنسلی داستان، پرداخت کامل شخصیتهای فرعی و وفاداری به فضای زمخت و تلخ کتاب را دارند، احتمالاً با فیلم فاصله خواهند گرفت. در نهایت، اثر فنل نه جایگزین رمان است و نه نسخهای سینمایی و وفادار از آن؛ بلکه یک بازتفسیر پرزرقوبرق، احساسی و بحثبرانگیز است که بیشتر از آنکه برونته را بازسازی کند، جهان او را از صافی سلیقه و وسواسهای کارگردان عبور میدهد.
کتابها دریچهای به جهانهای تازهاند و طاقچه این دریچه را همیشه برای شما باز نگه میدارد. با چند کلیک ساده در فروشگاه کتاب طاقچه میتوانید به دنیای قصهها، دانش و ماجراجویی قدم بگذارید. کتابخانهای همیشه در دسترس، برای لحظاتی که میخواهید غرق در کلمات شوید!
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه