نویسنده: فرانک هربرت
مترجم: سیدمهیار فروتن فر
انتشارات: انتشارات کتابسرای تندیس

او میآید. دیدگان منتظران به قدمهای پُربرکتش روشن میشود. لبهای تشنه را سیراب میکند و به درختان خشک شکوفه میبخشد. او منجیِ این مردم است؛ وعدهای است که سرانجام محقق میشود. لسانالغیب، در کالبد پسری جوان و دوکزاده در سیارهای بیابانی به نام آراکیس ظهور میکند. مردمان بومیِ آراکیس به او ایمان پیشکش میکنند و منتظرِ معجزه مینشینند، اما آیا بهراستی این دوکزادهی جوان همان نجاتبخش موعود است؟ آیا او همان کسی است که آنها را سیراب میکند، یا آنها مؤمنانی هستند که به خاطر او با لب تشنه به کام مرگ میروند؟ در این یادداشت از وبلاگ طاقچه به معرفی، نقد و بررسی کتاب تلماسه خواهیم پرداخت.
مطالعهی این یادداشت ممکن است بخشهایی از داستان را فاش کند.
تلماسه روایتی است حماسی از تولد یک اسطوره؛ اثری ژرف، عظیم و مملو از نکاتی ظریف و موشکافانه که خواننده را وادار میکند از دریچهی این جهان خیالی به دنیای واقعی بنگرد.

نویسنده: فرانک هربرت
مترجم: سیدمهیار فروتن فر
انتشارات: انتشارات کتابسرای تندیس
نخستین مسئلهای که آتریدیزها با آن روبهرو میشوند وضعیت جغرافیایی خاص آراکیس است. «در کالادان قدرتمان به نیروی هوایی و دریایی وابسته بود. در این سیاره باید به هر دری بزنیم تا به نیروی بیابانی دست پیدا کنیم»* و دوک لیتو تمام تلاش خود را به کار میبندد تا ویژگیهای جغرافیایی این سیارهی مرگبار و یاغی را تسلیم خود کند. او برای کنترل بیابان به اتحاد با فرمنها روی میآورد و از سوی دیگر میکوشد از طریق تبلیغات و برانداختن سنتهای برگرفته از سیستم اربابرعیتی حکومت قبلی، نظر مردم آراکیس را نسبت به حکومت نوپای خود جلب کند. در واقع، اتحاد با فرمنها و دیگر گروههای بومی نه فقط تلاشی برای شناخت جغرافیای این سیاره، بلکه رفتاری حسابشده برای تحکیم پایههای قدرت خاندان آتریدیز بود.
هربرت عمداً یک تناقض از قدرت زنانه ساخته است. از سویی خواهران بنهجسریت انگار دستهای پشتپرده سیاستگذاری امپراتوریاند و از سوی دیگر در صحنهی رسمی سیاست نقشی فرعی را بازی میکنند. روایت مردمحور داستان زنان را به حاشیه میراند. مردهای داستان بنهجسریتها را جادوگر و پیشگوییها را خرافات میدانند، اما میبینیم که هستهی اصلی وقایع حول محور تصمیمات زنانی همچون مادر مکرمه گایوس هلن موهیم و دیگر زنان بنهجسریت رخ میدهد. حتی تصمیم عاطفی لیدی جسیکا در خصوص بهدنیاآوردن یک پسر، به جای دختر، نقشی سرنوشتساز در سیر اتفاقات رمان بازی میکند. به علاوه اینکه، این پیشگوییهای بنهجسرتی است که در نهایت پل را تبدیل به لسانالغیب و منجیِ مردمان آراکیس میکند.
همچنین، نقش زنان در قبیلهی فرمنها جالبتوجه است؛ انگار زندگی در شرایط سخت اقلیمی نقشهای سنتی زنانه و مردانه را به جوامع بازمیگردانَد؛ زنهای فرمن وظیفهی تربیت فرزندان را برعهده دارند و امور درون سیچها (محل اجتماع فرمنها) را مدیریت میکنند و مردهای فرمن مسائل سیاسی و امور مبارزاتی را به دست دارند. گرچه این به معنای موضع ضعیفتر زنان نسبت به مردان فرمن نیست؛ میبینیم که بسیاری از تصمیمات سیاسی و حتی عقاید عموم قبیله از حرفها و دستورهای مادر روحانیِ فرمنها تأثیر میپذیرد.
هربرت در ساختن مفاهیم و عناوین بسیاری از دین اسلام الهام گرفته بود. این تأثیر به حدی بود که در برخی دیالوگها با کلمات عربی روبهرو میشدیم. به عنوان نمونه، سلام و احوالپرسی رسمی در اندرونی: صباح الخیر و صباح النور (حالت خوب است؟ – خوبم، تو چطوری؟). یا بلاکیف؛ به معنای بیچونوچرا بپذیر. یا حتی گروه فدایکین که برگرفته از واژهی فدایی و فداییان بود. این گروه محافظان و جانبرکفان پل به شمار میرفتند. از سوی دیگر، حتی برخی رسم و رسوم و رفتارهای فرمنها با آیینهای اسلامی شباهتهای چشمگیری داشت؛ برای نمونه، پس از آنکه پل در مبارزه جامیس را میکشد، مطابق سنت فرمنها مسئولیت خانوادهی او را بر عهده میگیرد. (طبق رسم فرمنها، پس از کشتهشدن جامیس، مسئولیت داراییها و خانوادهی او به پل منتقل میشود. پل میتواند حَره را برای یک سال بهعنوان همسر یا خدمتکار بپذیرد و صریحاً خدمتکاربودن او را انتخاب میکند؛ میان آنها رابطهی زناشویی شکل نمیگیرد.) این رسم نشان میدهد که فرهنگ فرمنها آمیزهای از سنتهای قبیلهای، قواعد بقا در محیط بیابانی و مناسبات اجتماعی جوامع کهن است. هربرت برای ساختن این فرهنگ، از عناصر گوناگون خاورمیانهای و دینی الهام گرفته و آنها را متناسب با جهان داستان خود بازآفرینی کرده است.
آراکیس را میتوان نمونهای از استعمار منابع طبیعی و اسپایس را مثل نفت در دنیای واقعی دانست. نقش اسپایس در تجارت و قدرت جهانی تعیینکننده است. خاندانهای بزرگ برای دستیابی به اسپایس هرکاری میکنند. حتی این هراس از نابودشدن منابع اسپایس است که سرِ امپراتور را مقابل پل مأدیب و یارانش خم میکند. با این حال، مردمان بومی به حاشیه رانده شدهاند. فرمنها آنقدر اسپایس تنفس کردهاند که چشمهایشان رنگ دریایی را به خود گرفته که هرگز ندیدهاند. و با این حال این ثروت عظیمی که قدرتها برای داشتنش دست به هرکاری میزنند، به اندازهی آب برایشان ارزش یا اهمیتی ندارد. داستانی که شاید برای مردم آفریقا یا خاورمیانه ناآشنا نباشد.
فرانک هربرت صرفاً داستان یک منجی را تعریف نمیکند، بلکه نشان میدهد یک منجی چطور ساخته میشود. پل آتریدیز، پسری ۱۵ساله و وارث خاندان آتریدیز است، اما به محض آنکه قدم بر آراکیس میگذارد، مردمان بومی او را لسانالغیب میخوانند. این نتیجهی قرنها فعالیت بنهجسریتها و تأثیری است که مردمان بومی آراکیس از آنها پذیرفتهاند. جغرافیای آراکیس نیز آنها را بیشتر به سمت باور این آرمان سوق میدهد؛ اینکه کسی میآید و با خودش سرسبزی و آبادی میآورد. کسی میآید و آنچه را به آنها وعده داده شده محقق میسازد.
میتوان گفت که قدرت نرم و جنگ روایتها در تلماسه از نبردهای حماسی مهمترند. این چیزی است که در کمتر کتابی میبینیم؛ ترکیب داستان و سیاست به گونهای که داستان ماهیت داستانی خود را حفظ کند و سیاست در خدمت داستان قرار بگیرد، نه برعکس. هربرت نشان میدهد که قدرت سیاسی، زمانی به اوج خود میرسد که بتواند از انسان، اسطوره بسازد و از اسطوره، مشروعیت.
به طور کلی تلماسه را میتوان بابت جهانسازی بینظیرش یکی از بهترین کتابهای علمیتخیلی دانست و به جرئت میتوان گفت یکی از معدود کتابهای داستانی است که همزمان سیاست، مسائل ژئوپلیتیک، منجیگرایی و فلسفهی قدرت را در دل خود گنجانده و در عین حال، آن کشش و جذابیت داستانی را حفظ کرده است.
از نقاط قوت کتاب تلماسه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
تلماسه اثری قابلتحسین در ژانر خود به شمار میرود و نقاط قوت او کاستیهای اندکش را کمرنگ جلوه میدهند، اما این کتاب نیز مثل تمام کتابهای دیگر از جهاتی قابل نقد است. از نقاط ضعف کتاب تلماسه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بخشی از کتاب صوتی تلماسه را بشنوید.

تلماسه
نویسنده: فرانک هربرت
گوینده: آرمان سلطان زاده
انتشارات: آوانامه
۱. نقد منجیگرایی: هربرت در تلماسه تلاش میکند نشان دهد که چطور مردم به دنبال یک منجی برای پرستش میگردند و این امر چطور میتواند منجر به قدرتی مهارنشدنی شود. قدرتی که میتواند از هر نوع سلاحی قویتر باشد.
۲. نقد استعمار: هربرت نشان میدهند که چطور استعمار زندگی مردمِ سرزمین مستعمره را تحت تأثیر قرار میدهد. صاحبان ثروتی که هیچ بهرهای از آن نمیبرند.
۳. تأثیر جغرافیا بر سیاست: بیابانهای آراکیس برای فرمنها تقدس داشتند، اما به چشم استعمارگرانشان آنها فقط منبعی برای تولید ثروت بودند. ملتی که توسط قدرت حاکم، بهخصوص هارکوننها، به حاشیه رانده شد، حالا از نقطهی قوتش، یعنی شناخت بیابان برای غلبه بر امپراتوری استفاده میکرد. دو عنصر؛ یعنی ایمان و خشمِ ناشی از طردشدگی، فرمنها را تبدیل به بلای جان امپراتوری کرد.
۴. سرنوشت در برابر اختیار: پل میدید که در آینده چه اتفاقی رخ میدهد و با این حال آیا میتوانست آن را تغییر دهد؟ اگر سرنوشتش از پیش نوشته شده بود، پس نقش اختیار و انتخابهای او بهعنوان یک رهبر چه میشد؟ این یکی از مهمترین تمهای فلسفی رمان است که شاید پاسخ واحدی نداشته باشد.
در این بخش به معرفی و نقد شخصیتهای کتاب تلماسه پرداختیم:
او در داستان بهعنوانهای مأدیب، اصول، مهدی، لسانالغیب و کویسَتس هدراخ شناخته میشود که هرکدام منشأ و معنای خودشان را دارند. شخصیت پل یکی از پیچیدهترین شخصیتهای داستانی است. پل پیش از آنکه به قهرمان تبدیل شود، در نقش قهرمان گرفتار میشود. او باید طبق روایتهای مکتوبشده رفتار کند. آنقدر او را در نقشهای مختلف جا میدهند که پل واقعی، آن پسر ۱۵ساله آتریدیزی، فراموش میشود.
نخست او را بهعنوان شاهزادهی جوان خاندان آتریدیز میشناسیم که میخواهد جای پدرش بنشیند. آموزشهای بنهجسریتی مادرش و درسهای سیاسی و نظامی پدرش و فرماندهان نزدیک او، پل را برای بهارثبردن این جایگاه آماده میکنند. اما همهچیز بهکلی تغییر میکند و حالا پل باید برای نجات جان خود و مادرش به فرمنها پناه ببرد. مردمانی که او را به چشم یک منجی میبینند.
پل هرچه قدرتش بیشتر میشود، آزادیاش کمتر میشود. او در تضاد میان انسانبودن و اسطورهبودن گیر میافتد. پل جوان میخواهد عاشق باشد. چانی برایش اهمیت دارد. اما پلِ منجی باید برای رسیدن به هدفش روی خواستههای پل جوان پا بگذارد. او ناچار است برای بهدستگرفتن قدرت با خاندان امپراتور وصلت کند، ناچار است تن به پیشگوییهای بنهجسریتی بدهد، خود را لسانالغیب بخواند تا بلکه بتواند با قدرتی که نصیبش میشود از جنگ مقدس جلوگیری کند.
یکی از تفاوتهای تلماسه با آثاری مثل ارباب حلقهها یا هری پاتر این است که قهرمان داستان در پایان صرفاً «نجاتدهنده» نیست؛ او به شخصیتی تبدیل میشود که خود نیز از پیامدهای جایگاهش هراس دارد. به همین دلیل، پل آتریدیز بیش از آنکه یک قهرمان کلاسیک باشد، نقدی بر ایدهی قهرمان کاریزماتیک و منجی مطلق است؛ کسی که با وجود نیتهای خوب، نمیتواند بهطور کامل پیامدهای قدرت و اسطوره شدن را کنترل کند.
او مادر پل، یکی از اعضای بنهجسریت و معشوقهی دوک لیتو است. جسیکا را بعد از پل میتوان یکی از پیچیدهترین شخصیتهای دنیای تلماسه دانست. او زنی است که میان دوراهیِ وفاداری به دوک و پایبندی به آرمانهای بنهجسریت گیر میکند؛ از سویی به خاطر عشقش به دوک لیتو برخلاف خواستهی بنهجسریت، پسری به دنیا میآورد، اما از سوی دیگر، پل را با آموزههای بنهجسریتی بزرگ میکند. به علاوه، جسیکا جایگاه رسمی مهمی ندارد، نه دوک است، نه امپراتور و نه رهبر، حتی همسر رسمی دوک لیتو هم نیست، اما تأثیر عمیقی بر شخصیتهای دیگر دارد. اوست که پس از پیوستن به فرمنها با پذیرش نقش مادر مکرمه به پیشگوییها پر و بال میدهد. در واقع، جسیکا نماد قدرت پنهان بنهجسریتهاست. همچنین، جسیکا شخصیتی است چندلایه و قدرتمند و دغدغههای شخصی و کشمکشهای درونی خودش را دارد. قدرت جسیکا نه از زور بازو، بلکه از ذهن او نشئت میگیرد، ویژگیای که پل نیز از او به ارث برده است. هربرت با ترسیم این شخصیت کلیشهی مادر منفعل را میشکند و جسیکا را تبدیل به یکی از معماران اصلی داستان میکند.
چانی یکی از فرمنهاست که پل به او علاقه پیدا میکند. نکتهی مثبت این رابطهی عاشقانه این است که کلیشهای تعریف نشده، بلکه عشق پل و چانی با فضایی که در آن زندگی میکنند متناسب است و بیشتر با همراهی، مسئولیتپذیری و جنگیدن کنار یکدیگر رشد میکند.
همچنین، چانی نماد زندگی در آراکیس است. بیابان را میشناسد و میداند چطور در آن زندگی کند. نسبت به بقیهی فرمنها، نگاه واقعگرایانهتری دارد و پل را صرفاً اسطوره نمیبیند که همین امر نیز باعث میشود پل به او طور دیگری نگاه کند. انگار چانی تنها کسی است که پل واقعی را میبیند. البته از نقدهایی که نسبت به این شخصیت میتوان داشت این است که بیشتر نماد فرمنهاست و بخش زیادی از هویت او در رابطه با پل تعریف میشود و نمیتوان گفت که شخصیتی مستقل است.
او رهبری است عملگرا که پایبند به سنتهای قبیله است. اما پس از آشنایی با پل به مرور از رهبر به پیرو تبدیل میشود. تحت تأثیر روایتها و پیشگوییها قرار میگیرد و با رشد جایگاه اسطورهای پل، میان عقل عملی و ایمان مذهبی گرفتار میشود. «استیلگار دیگر نه یک نایب حرهمرد که خادم لسانالغیب بود: انبار خشوع و سرسپردگی.»* و البته پل از این امر خشنود نبود چراکه به او نشان میداد تصویر انسانیاش بیشتر از پیش دارد از دست میرود و در چشم دوستانش نیز دیگر پل نیست، بلکه لسانالغیب است و ولی امرشان.
به طور کلی، هربرت سه نوع از قدرت را در جهان تلماسه ترسیم میکند؛ قدرت مبتنی بر زور، قدرت مبتنی بر فضیلت و قدرت مبتنی بر ایمان. زور محکوم به نابودی است و فضیلت نیز تضمینکننده بقا نیست، اما ایمان میماند. نه با مرگ از میان میرود و نه میتوان شکستش داد. شاید هم به همین دلیل از بقیه خطرناکتر است و میتواند به شر پنهان تبدیل شود.

داستان تلماسه در سیارهای سوزان و بیرحم به نام آراکیس شکل میگیرد. سلسلهمراتب اجتماعی در این دنیای خیالی شبیه یک سیستم فئودالی کهکشانی است. خاندانهای بزرگ (Great Houses) همگی از رأس هرم، امپراتور، تبعیت میکنند. از سوی دیگر، چوآم، شرکتی است که تجارت کل امپراتوری را کنترل میکند. اسپیس گیلد (Space Guild یا Spacing Guild) نیز سیستم حملونقل بینسیارهای است که قدرت خود را از اسپایس میگیرد؛ مادهای کمیاب که بیابانهای آراکیس را پوشانده است و فقط در آنجا تولید و استخراج میشود.
داستان حدود ۲۰ هزار سال در آینده رخ میدهد. تاریخ آغاز رمان تقریباً ۱۰۱۹۱ AG (After Guild) است؛ یعنی ۱۰۱۹۱ سال پس از تأسیس اسپیس گیلد، نه بر اساس تقویم میلادی. اما با وجود آنکه داستان در آینده رخ میدهد، فضای آن یادآور دوران قرونوسطا است؛ در واقع انگار جهان تلماسه یک سیستم فئودالی عظیم کهکشانی است. نکتهی عجیب این است که با وجود آنکه داستان در آینده روایت میشود، خبری از کامپیوترها و تکنولوژی پیشرفته نیست؛ دلیل آن وقوع یک رویداد تاریخی به نام جهاد باتلری (Butlerian Jihad) است؛ جنگی که در آن انسانها علیه ماشینهای هوشمند شوریدند و پس از آن ساختن ماشینهایی که بتوانند مانند ذهن انسان فکر کنند، ممنوع شد.
بااینحال، جهان تلماسه از فناوریهای پیشرفتهی فراوانی بهره میبرد و انسانهایی مانند منتاتها و ناوبران گیلد، وظایفی را انجام میدهند که زمانی بر عهدهی رایانهها بوده است.
از نظر روایت و زاویهدید تلماسه یکی از خاصترین آثار تخیلی است. داستان از دید سومشخص روایت میشود، اما نکتهی جالب اینجا است که این راوی سومشخص مدام میان ذهن شخصیتها جابهجا میشود. این امر کمک میکند افکار، اهداف و نگرانیهای شخصیتها را بهتر بشناسیم. به این تکنیک head-hopping میگویند؛ تکنیکی که کانون روایت را میان شخصیتها جابهجا میکند. به علاوه اینکه هربرت اغلب پیش از وقوع یک اتفاق نتیجهی آن را به خواننده میگوید، مثلاً از همان ابتدای کتاب میدانیم که آتریدیزها با خیانت روبهرو خواهند شد یا اینکه خائن چه کسی است. بنابراین هدف هربرت تحقق آن تعلیق سنتی نیست، بلکه بر تبیین چرایی اتفاقات تمرکز دارد. همچنین، نقلقولهای آغاز هر فصل که معمولاً گزیدهای از یک کتاب خیالی به قلم شاهدخت آیرولان هستند، به تثبیت تصویر پل بهعنوان یک اسطوره کمک میکنند.
گاهی ممکن است به نظر برسد کتاب کُند پیش میرود، مثلاً در ابتدای کتاب چندین صفحه فقط به جلسهی میان دوک لیتو و فرماندهانش تعلق داشت، اما روایت به هیچ عنوان حوصلهسربر نیست و نمیتوان گفت اضافهگویی صورت گرفته؛ بلکه دانستن تمام این جزئیات برای درک اتفاقات بعدی و نیتها و انگیزههای شخصیتها ضروریاند. به علاوه اینکه به جهانسازی داستان نیز کمک میکنند.
تلماسه در دستهبندیهای متعددی جای میگیرد. ژانر اصلی این رمان علمیتخیلی است، اما میتوان در دستهبندیهای دیگری از جمله اپرای فضایی (Space Opera)، علمیتخیلی نرم (Soft Science Fiction)، سیاسی، فلسفی و اکولوژیک نیز آن را جای داد. سبک نگارش داستان نیز چندلایه، هدفمند و متکی بر دیالوگهای سیاسی و تأملات درونی است. منولوگهای ذهنی شخصیتها به درک انگیزههایشان کمک میکند.
همچنین، هربرت از همان ابتدای داستان از کلمات ساختگیِ مختص به جهان تلماسه استفاده میکند بدون آنکه معنایشان را توضیح دهد، همین امر باعث میشود خواننده احساس کند وارد یک دنیای جدید شده است. به علاوه اینکه نثر رمان بهشدت سنگین، ادبی و رسمی است و تلماسه را در ذهن خواننده به اثری حماسی تبدیل میکند.
تلماسه یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین رمانهای تاریخ ادبیات علمیتخیلی به شمار میرود. این اثر در سال ۱۹۶۶ برندهی نخستین جایزهی Nebula Award for Best Novel و برندهی مشترک Hugo Award for Best Novel شد؛ دو جایزهای که معتبرترین جوایز ادبی ژانر علمیتخیلی محسوب میشوند. این رمان با فروش بیش از ۲۰ میلیون نسخه، از پرفروشترین و اثرگذارترین رمانهای علمیتخیلی تاریخ است و الهامبخش آثار بیشماری در ادبیات، سینما و بازیهای ویدیویی، از جمله مجموعههایی مانند جنگ ستارگان بوده است. بسیاری از منتقدان نیز آن را همسنگ آثاری چون ارباب حلقهها دانسته و از آن بهعنوان یکی از ستونهای اصلی ادبیات علمیتخیلی مدرن یاد میکنند.

روزنامه گاردین در مقالهی Dune, 50 years on: how a science fiction novel changed the world تلماسه را یکی از مهمترین رمانهای علمیتخیلی تاریخ میداند و تأکید میکند که ماندگاری آن بیش از هر چیز به پرداخت عمیق به موضوعاتی مانند سیاست، اکولوژی، استعمار و مذهب بازمیگردد. همچنین به تأثیر گستردهی آن بر آثاری مانند Star Wars اشاره میکند.
در مقالهی Dune: science fiction’s answer to Lord of the Rings از روزنامهی گاردین نویسندگانی مانند نیل گیمن Neil Gaiman و آلاستِر رینولدز Alastair Reynolds دربارهی جایگاه تلماسه صحبت میکنند. نیل گیمن آن را اثری بزرگ، پیچیده و همچنان زنده توصیف میکند و رینولدز معتقد است که هربرت با تمرکز بر ساختارهای اجتماعی و انسانی، رمانش را در برابر کهنهشدن مقاوم کرده است.
و البته در کنار این ستایشها، میتوان به یکی از رایجترین نقدهای معاصر نیز اشاره کرد؛ عدهای معتقدند که پل آتریدیز، بهعنوان یک اشرافزادهی بیگانه، رهبری فرمنها را به دست میگیرد و آنها را «نجات» میدهد. این الگو به «منجی سفید» معروف است. درواقع، نقد این است که نجاتیافتن فرمنها به دست یک بیگانه خود میتواند نمونهی دیگری از استعمار باشد؛ استفاده از ملتی دیگر برای رسیدن به اهداف شخصی. البته بسیاری از پژوهشگران در مقابل استدلال میکنند که هربرت عمداً این الگو را میسازد تا آن را در ادامهی مجموعه نقد کند، نه اینکه تأییدش کند.
به علاوه اینکه برخی منتقدان مسلمان نیز نقدهایی به تلماسه وارد کردهاند: برخی میگویند استفاده از شخصیت «مهدی» در قالب فردی که سرانجام جنگی عظیم را رقم میزند، ممکن است برای خوانندهی غربی تصویری نادرست از مفاهیم اسلامی ایجاد کند. گرچه در مقابل، گروهی از پژوهشگران مسلمان معتقدند اتفاقاً تلماسه یکی از معدود آثار علمیتخیلی غربی است که اسلام را جدی گرفته و آن را صرفاً متعلق به گذشته ندانسته، بلکه آیندهی بشریت را نیز متأثر از آن تصور کرده است.
تلماسه تاکنون اقتباسهای متعددی در سینما، تلویزیون و بازیهای ویدیویی داشته است. نخستین اقتباس سینمایی آن، فیلم (۱۹۸۴) Dune به کارگردانی دیوید لینچ (David Lynch) بود که با وجود واکنشهای متفاوت در زمان اکران، بعدها به اثری محبوب و تأثیرگذار تبدیل شد.
پس از آن، دنیس ویلنوو (Denis Villeneuve) با فیلمهای (۲۰۲۱) Dune و (۲۰۲۴) Dune: Part Two اقتباسی وفادار و تحسینشده از کتاب اول ارائه کرد. در تلویزیون نیز مینیسریالهای Frank Herbert’s Dune و Frank Herbert’s Children of Dune بهترتیب کتاب اول و دو جلد بعدی مجموعه را اقتباس کردند و در سال ۲۰۲۴ نیز سریال Dune: Prophecy با تمرکز بر شکلگیری فرقهی بنهجسریتها منتشر شد.
به طور کلی تلماسه را میتوان داستانی ژرف و پُرمعنا و در عین حال جذاب و گیرا دانست. فرانک هربرت در تلماسه با هنرمندی تمام توانسته مفاهیم عمیقی همچون سیاست، مذهب، منجیگرایی، استعمار و فلسفهی قدرت را در دل داستان بگنجاند و همچنان روایتی زنده و پُرکشش خلق کند. مطالعهی این اثر شگفتانگیز و تحسینشده تجربهای است بهیادماندنی که رد پایش تا مدتها در ذهن میماند. میتوانید تلماسه را از طاقچه خریداری و دانلود کنید.
در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتابها فرصتی گرانبهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بیپایان داستانها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب طاقچه بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بیدرنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانهای همیشه همراه، درست در جیب شما!
* از متن کتاب
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه