معرفی کتاب هایی درباره مهاجرت

معرفی کتاب هایی درباره مهاجرت

2021-04-27 0 نویسنده محمدمهدی صارمی
در 4 دقیقه بخوانید

مهاجرت یکی از مسائلی است که ذهن بسیاری از افراد مختلف جهان را به خودش مشغول کرده؛ بسیاری از ما حداقل یک بار به ترک زادگاهمان و زندگی در کشورهای دیگر فکر کرده‌ایم؛ مهاجرت می‌تواند تحت تاثیر شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی باشد.در این یادداشت سعی کردیم چند کتاب درباره مهاجرت معرفی کنیمو کتاب‌هایی که شاید خواندنشان بخشی از غم دوری و چالش‌های آن را کم کند.

وزارت درد؛ روایتی از مهاجرت اجباری


وزارت درد، نوشته دوبراوکا اوگرشیج، از زبان استاد دانشگاهی به نام تانیا لودسیچ روایت می‌شود که تحت تاثیر جنگ‌های بالکان در دهه نود میلادی، مجبور به مهاجرت به آمستردام هلند شده است. تانیا متولد زاگرب، پایتخت کرواسی است؛ وزارت درد، روایت رنج‌ها و دردهای مهاجران و پناهجویانی است که می‌بینند سرزمین مادری‌شان دستخوش نابودی شده است. ” پناهجو نبودم، اما مثل پناهجویان، جایی نداشتم که بازگردم.”

تبعات جنگ و آوارگی باعث شده که مهاجران و پناهجویان، بر هویت، ارزش‌ها و باورهایشان، پا بگذارند و زندگی‌شان در تلاشی برای بقا- آن‌هم به هر نحو- خلاصه شود. انتخاب آمستردام برای وقوع داستان‌ها امری جالب به نظر می‌رسد؛ صلح‌بانان هلندی با کوتاهی در حفاظت از شهروندان سربرنیتسا، در قتل‌عامی که به مرگ هزاران غیرنظامی انجامید؛ نقش داشتند. این نسل‌کشی، بزرگترین کشتار قرن بیستم در قاره اروپا شناخته شد و ساکنان بالکان هنوز با پیامدهای آن، دست به گریبان اند.

در وزارت درد دوبراوکا اوگرشیج تلاش می‌کند تا زوال ارزش‌های اخلاقی ساکنان یوگوسلاوی را به تصویر بکشد و به گذشته این سرزمین، پیش از آغاز جنگ نیز بپردازد. نباید فراموش کرد که پیش از وقوع جنگ داخلی، یوگوسلاوی تحت سیطره حکومتی تمامیت‌خواه قرار داشت. ” یوگوسلاوی جای وحشتناکی بود؛ همه دروغ می‌گفتند. البته هنوز هم دروغ می‌گویند، اما حالا هر دروغ تقسیم به پنج می‌شود، هر قسمت مال یک کشور.”

دوبراوکا اوگرشیچ در وزارت ترس با زبانی نرم، لطیف و طنزگونه، مهاجرت و مشکلات آن، آوارگی و کوچ‌اجباری، ناامیدی، نداشتن چشم‌اندازی روشن و.. را به تصویر می‌کشد.

” مامان آه کشید گفت که زندگی ادامه دارد تانیا، البته نه برای ما.”

هیچ دوستی به جز کوهستان


” موج خودکشی در اردوگاه‌های پناهندگان.”، ” بلاتکلیفی مهاجران غیرقانونی استرالیا”، ” سرنوشت نامعلوم پناهندگان جزیره مانوس”، ” انتقاد سازمان ملل از وضعیت کمپ‌های مانوس و نائورو” این عبارات، تیتر خبرهای ” کوتاهی” است که گاهی اوقات به رسانه‌ها راه می‌یابند. هیچ دوستی به جز کوهستان، داستانی است از زندگی یک پناهجوی ایرانی، چندین سال است که دولت استرالیا مانع از ورود پناهجویان از راه دریا به خاک خود می‌شود و طی توافقی با دولت‌های اقیانوسیه، پناهجویان را به خاک تعدادی از این کشورها انتقال می‌دهد؛ بهروز بوچانی نویسنده کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان، شش سال را در کمپ مانوس، زندگی کرده است. بخش اعظم این کتاب نیز در همین جزیره رقم می‌خورد.هیچ دوستی به جز کوهستان، در” مرز باریکی میان رمان و ادبیات غیر داستانی” حرکت می‌کند؛ کتاب از “واقعیت زیستی نویسنده” برآمده است.

 « این رمان چیزی فراتر از یک ” من اعتراض می‌کنم” صرف  است.»

جمله بالا نقل قولی از ریچارد فلانگان، نویسنده برجسته استرالیایی در توصیف هیچ دوستی به جز کوهستان است.

 اگر تمرکز وزارت درد به چالش‌های حضور پناهجویان در جامعه مقصد باشد؛ هیچ دوستی به جز کوهستان، همچون نوری است که بر پیکره اردوگاهی از انسان‌های فراموش شده، تابانده می‌شود.

انتظار کشیدن همواره رنج‌آور است و یک شکنجه آشکار با ابزار زمان در دل زمان.

پاییز فصل آخر سال است


رمان پاییز فصل آخر سال است، برخلاف رمان‌های دیگری که معرفی کردیم؛ صرفا به چالش‌های مهاجرت نمی‌پردازد؛ دغدغه‌های نسل دهه شصت و هفتاد در پاییز فصل آخر سال است، خود را نشان می‌دهد؛ مهاجرت، هویت شغلی و اجتماعی و روابط عاطفی، چالش‌هایی است که نسل جوان با آن دست به گریبان است.

«پاییز فصل آخر سال است»سه شخصیت اصلی دارد که هر کدام در تکه‌ای از کتاب در دو بخش تابستان و پاییز، بیم و امیدها، اضطراب، نگرانی و ترسشان را با ما به اشتراک می‌گذارند؛ حس‌ها، موقعیت‌ها و شرایطی که بسیاری از ما یا اطرافیانمان، تجربه‌اش کرده‌ایم. در هنگام خواندن داستان، نوعی هم‌ذات‌پنداری میان شخصیت‌های کتاب و خوانندگان برقرار می‌شود. شخصیت‌های این داستان، روجا، شبانه  و لیلا، خاکستری اند و همین امر سبب می‌شود به انسان‌های واقعی نزدیک‌تر باشند؛ روجا زندگی خود را وقف اطرافیان و نزدیکشان کرده  و تلاش می‌کند خواسته‌های اعضای خانواده‌اش را برطرف کند.

لیلا همیشه دوست داشته در ایران بماند، اما همسرش مهاجرت کرده و او تلاش دارد که پیوند زناشویی‌اش را حفظ کند. شبانه به نوعی پوچی یا ملال رسیده و نمی‌داند که زندگی‌اش چه می‌خواهد.

” خیلی وقت است داریم ادا در‌می‌آوریم. ادای خوشبختی ساده‌ای که در این بدبختی محتوم ابدی گمش کرده‌ایم.”

زنبوردار حلب


۱۵ مارس سال ۲۰۲۱، بحران سوریه ده ساله شد؛ در این ده سال، صدها هزار تن جان باختند؛ نزدیک به ۵٫۵ میلیون نفر از جمعیت ۲۲ میلیونی سوریه، به خارج از کشور کوچیدند و بنا بر براوردهای نهادهای بین‌المللی ۹۰ درصد از کودکان سوری، نیازمند کمک‌ فوری هستند.

زنبوردار حلب، داستان دو تن از میلیون‌ها سوری است که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند.  شخصیت‌های اصلی داستان، نوری و افرا نام دارند؛ نوری انسانی آرام و شریف است که زنبورداری می‌کند و با همسرش افرا که علاقمند به طبیعت و نقاشی است، روزگار می‌گذراند. با تبدیل بحران سوریه به جنگ داخلی، زندگی نورا و افرا، دستخوش تغییر می‌شود؛ با یک بمباران، زندگی این زوج نابود می‌شود؛ پسرشان را از دست می‌دهند و افرا نابینا می‌شود. آن‌ها برای فرار از جنگ، مجبور به مهاجرت و تن دادن به سختی‌هایش خواهند شد.

نویسنده داستان زنبوردار حلب، کریستی لفتری نویسنده و روان‌پزشک انگلیسی قبرسی تبار است که به طور داوطلبانه در یکی از مراکز پناهندگی زیر نظر سازمان ملل در آتن، به پناهجویان کمک می‌کند. این کتاب و شخصیت‌های آن، تحت تاثیر چنین فضایی خلق شده‌ است. نویسنده در توصیف زنبوردار حلب می‌گوید:« ..کتابی درباره مرگ و فقدان است اما همچنین از عشق و دوباره شادی می‌گوید. این تمام چیزهایی است که در خیابان‌ها و اردوگاه‌های آتن، دیدم و شنیدم و حس کردم.»

خروجی غرب؛ همه ما مهاجریم حتی اگر تمام عمر در یک خانه بمانیم.


خروجی غرب، داستانی است از عشق میان “نادیا” و “سعید” در شهری واقع در خاورمیانه. جنگ و ناآرامی در این شهر بی‌نام اما آشنا، آغاز می‌شود و این دو جوان که خاستگاه‌های اجتماعی متفاوت و عقاید متضاد هم دارند؛ با کنار گذاشتن خانواده‌هایشان، تن به مهاجرت می‌دهند.

خروجی غرب نوشته نویسنده آمریکایی پاکستانی‌الاصل به نام محسن حمید است و این کتابش توانسته برنده جایزه سال ۲۰۱۸ لس‌آنجلس تایمز شود. در خروجی غرب، عواطف انسانی با جنگ، مهاجرت و خشونت‌های فرقه‌ای در‌ هم ‌می‌آمیزد.

(162 بازدید تا امروز)