لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
بهترین آثار سهراب سپهری

نگاهی به بهترین آثار سهراب سپهری

25,882 بازدید

سهراب سپهری، نقاش، نویسنده و شاعر برجسته که به گفته‌ی خودش شناسنامه‌اش درست نیست، در روز ۱۴ مهر ۱۳۰۷ وقتی مؤذن اذان ظهر را می‌گفت در قم به دنیا آمد. او در خانواده‌ای بزرگ شد که هنر در تاروپودش تنیده شده بود؛ پدربزرگش، میرزا نصرالله‌خان سپهری، اولین رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان و پدرش، اسدالله، مردی خوش‌ذوق بود که الفبای نقاشی را به سهراب آموخت. کودکی او، به روایت خودش در باغی بزرگ و رنگارنگ جایی بین ترس و شیفتگی می‌گذشت؛ و شاید همین تجربه‌های اولیه‌ پایه‌های نگرشش به زندگی را پی ریختند. او از همان کودکی، روحی ناآرام و جست‌وجوگر داشت. از دیوار باغ‌ها بالا می‌رفت، میوه می‌دزدید و با هراس و اضطرابی شیرین دست به کشف طبیعت اطرافش می‌زد. 

دوران جوانی‌اش اما ترکیبی از تجربه‌های متناقض بود؛ از کارگری در کارخانه‌ی ریسندگی کاشان و مأموریت مبارزه با ملخ‌ها  گرفته تا تحصیل در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و نشان درجه‌اول علمی. در سال ۱۳۲۵ وقتی در اداره‌ی فرهنگ کار می‌کرد با مشفق کاشانی آشنا شد؛ آشنایی‌ای که به گفته‌ی خودش رنگ تازه‌ای به زندگی‌‌اش زد: «مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید.» دو سال بعد با منوچهر شیبانی دیدار کرد و پایش به انجمن خروس‌جنگی باز شد؛ جایی که تحولات هنری معاصر در جریان بود و نو با کهنه می‌جنگید. او اولین مجموعه‌ی شعر نیمایی‌اش به نام مرگ رنگ را در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد. سهراب، مسافری خستگی‌ناپذیر بود؛ او که روزگاری در پاریس برای تأمین مخارج نقاشی و زندگی‌اش با فروتنی کار می‌کرد، راهش را به دور از هیاهوی سیاست و مشاغل دولتی پیمود. بعد از آنکه در سال ۱۳۴۱ از مشاغل رسمی کناره گرفت، خودش را تمام‌قد وقف هنر و سفر کرد؛ سفرهایی به هند، ژاپن و… که رنگ‌وبوی عرفان شرقی را به اشعار و نقاشی‌هایش آورد. سهراب سپهری که عمری پی خانه‌ی دوست می‌گشت، در غروب دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹، پس از دست‌وپنجه نرم‌کردن با سرطان خون، در تهران از دنیا رفت. پیکر این شاعر صلح و تنهایی، در صحن امامزاده سلطان‌ علی بن محمد باقر در مشهد اردهال کاشان به خاک سپرده شد تا در همان طبیعتی که عاشقانه می‌ستودش آرام گیرد.

معرفی بهترین آثار سهراب سپهری

در ادامه این یادداشت به معرفی بهترین آثار سهراب سپهری پرداختیم:

هشت کتاب

هشت کتاب

نویسنده: سهراب سپهری

انتشارات: انتشارات ذهن آویز

هشت کتاب مجموعه‌ی اشعار سهراب سپهری است و همان‌طور که از اسمش برمی‌آید، هشت دفتر شعر او را در برمی‌گیرد. برخی از این دفترها جداگانه و در قالب کتاب‌های مستقل نیز منتشر شده‌اند. چاپ‌های مختلفی از هشت کتاب نیز به‌ کوشش انتشارات مختلف منتشر شده است. در ادامه هر دفتر را جداگانه معرفی می‌کنیم و بخش کوتاهی از شعرهای آن دفتر را می‌خوانیم.

مرگ رنگ اولین مجموعه‌ی اشعار سهراب سپهری است که در قالب چهارپاره و نیمایی سروده شد و اولین بار در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسید. در این دفتر اولین گام‌های سهراب را شاهدیم که هنوز متأثر از سبک نیمایی است و در مقایسه با اشعار بعدی‌اش فضای سنگین‌تری دارد.

این کتاب چند سالی بعد از انتشارش دستکاری شد. بخش‌هایی از شعر «در قیر شب» را در ادامه می‌خوانیم.

در قیر شب

دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می‌خواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.

زندگی خواب‌ها دومین دفتر هشت کتاب است که چاپ اولش در ۱۳۳۲ منتشر شد. در این مجموعه سپهری رفته‌رفته پا به فضایی سوررئال و رویایی می‌گذارد. بخش کوتاهی از شعر «برخورد» در ادامه آمده است.

برخورد

نوری به زمین فرود آمد:

دو جاپا بر شن‌های بیابان دیدم.

از کجا آمده بود؟

به کجا می‌رفت؟

آوار آفتاب نام سومین کتاب از هشت کتاب سهراب سپهری است که چاپ اول آن در سال ۱۳۴۰ منتشر شد. آن‌طور که در پانویس اولین شعر این کتاب (بی‌تاروپود) آمده ‌است، شعرهای این کتاب در سال ۱۳۳۷ آماده‌ی چاپ بوده‌اند. آوار آفتاب را می‌توان مسیر گذر شاعر به مفاهیم فلسفی‌تر دانست. پاره‌ای از شعر «روزنه‌ای به رنگ» در ادامه می‌آید.

روزنه‌ای به رنگ

در شب تردید من، برگ نگاه!

می‌روی با موج خاموشی کجا؟

ریشه‌ام از هوشیاری خورده آب:

من کجا، خاک فراموشی کجا.

شرق اندوه که در آن درون‌مایه‌های عرفانی و طبیعت‌گرایی اوج می‌گیرند و عمیق‌تر می‌شوند، چهارمین دفتر هشت کتاب است و اولین بار در سال ۱۳۴۰ به چاپ رسید. در ادامه شعر گزار را از این دفتر می‌خوانیم.

گزار

باز آمدم از چشمه‌ی خواب، کوزه‌ی تر در دستم‌.
مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می‌شد. کوزه‌ی تر بشکستم‌،

در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم‌.

صدای پای آب نام پنجمین کتاب از هشت کتاب سهراب سپهری است که اولین چاپ آن در سال ۱۳۴۴ در مجله‌ی آرش منتشر شد. کتاب صدای پای آب فقط شامل شعر بلندی به همین نام است که به‌نوعی زندگینامه‌ی سهراب سپهری را از دیدگاهی شاعرانه و عارفانه روایت می‌کند. بیشتر مردم او را با این شعرش می‌شناسند.

اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم، بهتر از برگ درخت.

دوستانی، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است

مجموعه‌ی مسافر ششمین دفتر شعر هشت کتاب است که اولین چاپ آن در سال ۱۳۴۵ در مجله‌ی آرش منتشر شد. این کتاب تنها شامل شعری به همین نام است که سپهری آن را در زمان سفرش به بابل و در منزل خواهرش پریدخت سرود. این سفرنامه‌ی منظوم نگاهی عمیق به هستی دارد. بخش کوتاهی از آن را در زیر می‌خوانیم.

دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.

تمام راه به یک چیز فکر می‌کردم

و رنگ دامنه‌ها هوش از سرم می‌برد.

حجم سبز نام هفتمین کتاب از هشت کتاب است که نخستین بار در سال ۱۳۴۶ در انتشارات روزن به چاپ رسید. سپهری این کتاب را به بیوک مصطفوی تقدیم کرده است. این مجموعه را می‌توان قله‌ی شاعری سهراب دانست که در آن نگاه شرقی و طبیعت‌گرایانه‌اش به کمال می‌رسد. بخشی از شعر ندای آغاز در ادامه می‌آید.

ندای آغاز

باید امشب بروم.

باید امشب چمدانی را

که به اندازه‌ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم

ما هیچ، ما نگاه آخرین دفتر شعر سپهری است که زبانی ساده، موجز و در عین حال عمیق دارد و به‌نوعی به شعرهای اولیه‌ی او نزدیک است. بخش کوتاهی از شعر تا انتها حضور را در ادامه می‌خوانیم.

تا انتها حضور

امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد.

اطاق آبی

اطاق آبی که حدود ده سال بعد از مرگ سهراب سپهری با ویراستاری پیروز سیار در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسید، به نثر نگاشته شده ‌است و در برگیرنده‌ی سه بخش از سرگذشت نیمه‌تمامی است که او در آخرین سال‌های حیاتش نگارش آن را در دست داشت. برخی خاطرات و برداشت‌های فیلسوفانه‌ی او از دوران کودکی‌اش در این کتاب آمده است. کتاب اطاق آبی در بعضی از چاپ‌هایش به همراه دو نوشته‌ی دیگر (معلم نقاشی ما و گفت‌وگو با استاد) منتشر شده است.

کتاب صوتی مینای مهتاب

گذشته از نسخه‌های متنی، اشعار سهراب سپهری در قالب کتاب‌های صوتی نیز منتشر شده‌اند. کتاب صوتی مینای مهتاب مجموعه‌ی ۶۰ قطعه از اشعار وی را در برمی‌گیرد که با اجرای مهرداد محمدپور در انتشارات ذهن‌آویز منتشر شده است. بدون شک شنیدن این اثر برای علاقه‌مندان به شعر نو و سهراب سپهری جذابیتی چند برابر دارد.

مینای مهتاب

نویسنده: سهراب سپهری

گوینده: مهرداد محمدپور

انتشارات: انتشارات ذهن آویز

کتاب صوتی از اهالی امروز

این کتاب صوتی مجموعه‌ی سیزده شعر از سروده‌های عرفانی سهراب سپهری را در بر دارد که نگاه عمیق او به عرفان شرقی را به نمایش می‌گذارند. انتشارات نوین کتاب گویا این کتاب صوتی را با صدای مهرداد اسکویی منتشر کرده است. علاقه‌مندان به شنیدن کتاب‌های صوتی می‌توانند این اثر را از طاقچه خریداری کنند و از شنیدنش لذت ببرند.

از اهالی امروز

نویسنده: سهراب سپهری

گوینده: مهرداد اسکویی

انتشارات: نوین کتاب گویا

زیباترین شعرهای کوتاه سهراب سپهری

در ادامه یادداشت بهترین اشعار سهراب سپهری را آورده‌ایم:

نشانی

شعر نشانی از اشعار دفتر حجم سبز، شعری عرفانی است که سپهری در آن هفت نشانی را برای رسیدن به خانه‌ی دوست ذکر کرده است. دکتر شمیسا این هفت نشانی را با هفت وادی سلوک (هفت شهر عشق عطار) تطبیق می‌دهد و دوست را رمزی از خداوند می‌داند.

«خانه‌ی دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت،
کوچه‌باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور
و از او می‌پرسی
خانه‌ی دوست کجاست.»

صدای دیدار

شعر دیگری از دفتر حجم سبز، شاعر در این شعر که از زبان راوی اول‌شخص آمده است درباره‌ی دیده‌ها و شنیده‌هایش در جریان عادی و روزمره‌ی زندگی سخن می‌گوید.

با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود.
میوه‌ها آواز می‌خواندند.
میوه‌ها در آفتاب آواز می‌خواندند.
در طبق‌ها، زندگی روی کمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان می‌دید.
اضطراب باغ‌ها در سایه‌ی هر میوه روشن بود.
گاه مجهولی میان تابش به‌ها شنا می‌کرد.
هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسایان گسترش می‌داد.
بینش هم‌شهریان، افسوس،
بر محیط رونق نارنج‌ها خط مماسی بود.

من به خانه بازگشتم، مادرم پرسید:
میوه از میدان خریدی هیچ؟
– میوه‌های بی‌نهایت را کجا می‌شد میان این سبد جا داد؟
– گفتم از میدان بخر یک من انار خوب.
– امتحان کردم اناری را
انبساطش از کنار این سبد سر رفت.
– بَه چه شد، آخر خوراک ظهر …
– …
ظهر از آیینه‌ها تصویرِ بهْ، تا دوردست زندگی می‌رفت.

غربت

شعر غربت روایتی است از شبی آرام و سکوت حاکم بر روستا که سپهری در آن با نگاهی متفکرانه به طبیعت و اشیای پیرامون، در تنهایی‌اش غرق می‌شود و تلاش می‌کند با یادآوری کارهای ساده‌ی فردا با قانون زمین هماهنگ بماند.

ماه بالای سر آبادی است،
اهل آبادی در خواب.
روی این مهتابی، خشت غربت را می‌بویم.
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش،
ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه‌ی آب.
غوک‌ها می‌خوانند.
مرغ حق هم گاهی.
کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجدها.
و بیابان پیداست.
سنگ‌ها پیدا نیست، گلچه‌ها پیدا نیست.
سایه‌هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.
نیمه‌شب باید باشد.
دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها، سایه‌هاشان در آب.
یاد من باشد، هر چه پروانه که می‌افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی، حوله‌ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.

روشنی، من، گل، آب

این شعر، یکی از بهترین نمونه‌های پیوند شاعر با طبیعت است؛ سهراب با مشاهده‌ی پاکی عناصر طبیعت، به‌نوعی رستگاری و آرامش درونی دست می‌یابد؛ او در میانه‌ی تصاویر ساده‌ی زندگی روزمره، خود را (علی‌رغم تنهایی‌اش) نه موجودی جداافتاده، بلکه بخشی از کل هستی می‌داند.

ابری نیست.
بادی نیست.
می‌نشینم لب حوض:
گردش ماهی‌ها، روشنی، من، گل، آب.
پاکیِ خوشه‌ی زیست.
مادرم ریحان می‌چیند.
نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی‌ابر، اطلسی‌هایی تر.
رستگاری نزدیک : لای گل‌های حیاط.
نور در کاسه‌ی مس، چه نوازش‌ها می‌ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می‌آرد.
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
روزنی دارد دیوار زمان، که از آن چهره‌ی من پیداست.
چیزهایی هست، که نمی‌دانم.
می‌دانم، سبزه‌ای را بکنم خواهم مرد.
می‌روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.
راه می‌بینم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه، از پل، از رود، از موج.
پرم از سایه‌ی برگی در آب:
چه درونم تنهاست.

واحه‌ای در لحظه

این شعر، تجلی عارفانه و لطیف سپهری از مفهوم تنهایی و هیچستان است؛ فضایی خیال‌انگیز که در آن از مخاطب می‌خواهد با احتیاط به حریمش نزدیک شود. بند پایانی این شعر، در حکم وصیت وی، بر سنگ مزارش حک شده است؛ دعوتی همیشگی برای دیدار با روحی که می‌خواهد خلوت شاعرانه‌اش را حتی در آرامگاهی ابدی نیز حفظ کند.

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان، رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده‌ی دورترین بوته‌ی خاک.
روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه‌ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می‌آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه‌ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی بهترین کتاب‌های شعر نو

نتیجه‌گیری

مرور زندگی و آثار سهراب سپهری نشان می‌دهد که جهان شعری او از تجربه‌های شخصی، طبیعت، سفر و جست‌وجوی معنوی شکل گرفته است. شعرهای او هنوز هم با زبان ساده و تصویرهای روشنشان، خواننده را به دیدن دقیق‌تر جهان و بازنگری در نسبت انسان با زندگی دعوت می‌کنند.

طاقچه دریچه‌ای است به دنیای کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستان‌ها، دانش و تجربه‌های تازه قدم می‌گذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، می‌توانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بی‌درنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانه‌ی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی بهترین شاعران معاصر ایران

25,882 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

من زهرا مذنبی‌ هستم. در بهار هفتاد در جنوب به دنیا آمدم و تا نوجوانی‌ام را همان‌جا گذراندم. گمانم رد علاقه‌ام به نوشتن را باید در همان سال‌ها بگیرم؛ سال‌هایی که انشاهای خواهرم و همکلاسی‌هایم را می‌نوشتم! خواهرم از بین موضوع‌هایی که حدس می‌زد در امتحان می‌آیند، چندتایی را انتخاب می‌کرد و من درباره‌شان می‌نوشتم، بعد حفظشان می‌کرد و در امتحان‌ پس می‌داد. مهم‌ترین کار زندگی‌ام بود. بعدتر اما ترفیع گرفتم و کارم به نوشتن نامه‌های فدایت شوم، یادداشت تولد و تبریک مناسبت‌های مختلف کشید. خیلی‌ از رفقای آن سال‌ها رابطه‌های امروزشان را مدیون آن نامه‌ها هستند، هرچند به گفتنش اعتراف نکنند. روزهای خوش نوجوانی، اما زود گذشت و ترس از نوشتن جای آن بی‌پروایی‌ها را گرفت. بعدها که به‌‌بهانه‌ی تحصیل راهی تهران شدم و از این کارگاه داستان‌نویسی به آن یکی ‌رفتم، دیگر ننوشتم. انگار خواندن برایم مهم‌تر شده بود. هرچه دستم می‌رسید می‌خواندم. از رمان و کتاب‌های فلسفی بگیر تا مجله. همین‌ها هم پایم را به نوشتن داستان و ناداستان در این‌وآن مجله باز کرد. رمانم را هم شروع کردم که معلوم نیست سرنوشتش چه باشد. نمی‌دانم جایی خوانده‌ بودم یا کسی برایم گفته بود: «شاعرهای شکست‌خورده، نویسنده می‌شوند و نویسنده‌های شکست‌خورده مترجم» که راهم را سمت ترجمه کج کردم. در این سال‌ها چند تایی کتاب ترجمه و ویراستاری کرده‌ام که هنوز چشم‌به‌راه چاپ‌اند. لابه‌لای همین شکست‌هایم در نوشتن بود که سر از طاقچه درآوردم. نوشتن برای طاقچه انگار روح تازه‌ای بود در تن آن نسخه‌ی نوجوانم. حالا می‌توانستم لذت‌بخش‌ترین کار زندگی‌ام را بکنم، بخوانم، فکر کنم، غرق شوم و بنویسم.


اشتراک‌گذاری یادداشت
4 8 رای
امتیاز مطلب
guest

2 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه