معرفی کتاب‌هایی درباره‌ی خودکشی

معرفی کتاب‌هایی درباره‌ی خودکشی

۱۳۹۸-۰۹-۱۸ 1 نویسنده بنوشه فرهت
در ۴ دقیقه بخوانید

مرگ همواره اتفاقی مبهم بوده است. چه زمانی که آماده‌ی آن هستیم، چه وقتی ناگهانی و بی‌خبر می‌آید و چه آن هنگام که خود دعوتش می‌کنیم. همین ابهام، اشتیاق ما را به خواندن در مورد آن بیشتر می‌کند. این بار و از میان این سه حالتِ آمیخته به مرگ، به سراغ کتاب‌هایی رفتیم که در باب حالت سوم سخن گفته‌اند. اگر در جستجوی کتاب‌هایی هستید که درباره‌ی اتفاقی چون خودکشی نوشته‌شده‌اند، همین‌جا بمانید و گام‌به‌گام با ما همراه شوید.

۱۳ دلیل برای اینکه

«جی آشر» را می‌توان از آن دسته آدم‌هایی دانست که به‌جای فرار کردن از اتفاقی تلخ و یا نادیده گرفتنش، با چشمانی باز به دل آن ماجرا می‌روند. کتاب «۱۳ دلیل برای اینکه» ماحصل یکی از همین دل به دریا زدن‌هاست. کتابی با محوریت خودکشی یک دختر نوجوان و روایت کشف دلایل این واقعه. نویسنده در این کتاب می‌کوشد در خلال روایت داستانی ساده و پر از «چرا»، به زبانی روشن نتایج رفتار ما انسان‌ها و اتفاق‌های محیطی مختلف را بر روح و روان انسانی بازگو کند. او با پرداختن به ماجرایی غم‌انگیز و هولناک تلاش کرده از پوشش ظاهریِ آن اتفاق گذشته و سعی بر درمان دملی چرکین داشته باشد. نحوه برخورد او با ماجرا چنان تاثیرگذار بوده است که این کتاب پایه‌ی سناریوی سریالی با همین نام شد؛ هرچند که برخی موارد در کتاب و سریال مشابه نیستند.

به‌هرحال خواندن این کتاب برای آشنایی با اتفاقی چون «خودکشی» بی‌فایده نیست و البته ذکر این نکته ضروری است که اگر برای فرزند نوجوانتان و یا کسی در این سن و سال به دنبال کتاب خوبی می‌گردید و این کتاب در میان گزینه‌های شما جای گرفته، ابتدا یک مشاور خبره و یا یک روان‌شناس را در جریان این تصمیم خود قرار داده و توصیه او را این مورد بشنوید.

مغازه‌ی خودکشی

به نظر می‌رسد امید و ناامیدی زبانی جهانی دارند و همین موضوع سبب اقبال خوانندگانی از سرتاسر جهان به این کتاب شده است. کتابی که با روایتی تخیل‌گونه از آدم‌هایی می‌گوید که به‌زعم خودشان به انتهای خط رسیده‌اند و حال برای شکل دادن به این پایان به دنبال راهی هستند. جواب این جستجو مکانی عجیب است؛ یک مغازه‌ی خودکشی. در این مغازه نه‌تنها ابزارآلاتی برای اجرای این پایانِ خودخواسته به فروش می‌رسد که حتی دائما وسایل جدیدی نیز برای این امر ساخته می‌شود. تا اینجای کار با یک فانتزی عجیب روبروییم. از یکجایی به بعد اما حضور شخصیتی متفاوت نور تازه‌ای به روایت می‌تاباند. فردی که برعکس دیگرانی که تابه‌حال در داستان بوده‌اند، نگاهی نو به دنیا و مردمانش دارد. نگاهی که در پی همان نیمه‌ی پر لیوان می‌گردد و به دنبال کمکی به‌جز یک «نقطه‌ی پایان»، برای آدم‌هاست.

جایی که عاشق بودیم

«جایی که عاشق بودیم» از آن دسته کتاب‌هایی است که با دیدن عنوانش قدم آهسته می‌کنیم، روبروی میز کتاب‌ها می‌ایستیم و به آن خیره می‌شویم! عنوان فریبنده‌ی کتاب درعین‌حالی که اندوهی را با خود حمل می‌کند، ما را ترغیب به خواندنش می‌کند. البته ممکن است همزمان به این فکر کنیم که آیا ممکن است با رمانی سطحی طرف باشیم؟! کافی است رها نکنیم و میان این شک و سوال خودمان باقی بمانیم… کتاب را از روی میز برداریم… جملات ابتدایی آن و یا پاراگراف انتخابی پشت جلد را بخوانیم… و درگیرش شویم. کتابی که عنوان بهترین رمان عاشقانه سال ۲۰۱۵ را از طرف آمازون و تایم در اختیار دارد، قطعا ارزش خواندن را خواهد داشت.

روی ماه خداوند را ببوس

تلاش بر انجام تحلیل جامعه‌شناسانه‌ی خودکشی یک فیزیکدان در کنار مواجهه با بیماری صعب‌العلاج همسر دوستی قدیمی، قهرمان داستان را با سوالی بزرگ در باب وجود خداوند و معنای زندگی روبرو می‌کند. رسیدن به این حقیقت که زندگی یعنی همین جریانی که در آن قرار گرفته‌ایم، از پس روایت داستانِ «مصطفی مستور» پیداست. موضوع گیرای کتاب باعث شده تا این اثر در کشورهای دیگر نیز ترجمه و منتشر شود. اقبال خوانندگان به کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» تاییدی بر موفقیت نویسنده در انتقال مفاهیمی گسترده و گاه دشوار از پس یک داستان‌گویی روان و به زبان ساده است.

پیشنهاد می‌کنیم یادداشت « در دوران افسردگی چه کتاب‌هایی بخوانیم؟» را هم بخوانید.

ساعت‌ها

نویسنده‌ی شهیر انگلیسی، ویرجینا وولف که در سال ۱۹۴۱ خودکشی کرد، رمانی با نام «خانم دالووی» دارد. او زمانی که در حال نوشتن آن رمان بود یعنی در سال ۱۹۲۳، در یادداشت‌هایش نوشته است: «ساختار این رمان عجیب و استادانه است» و به تصدیق اهل فن، این توصیف دقیق و به‌جا بوده است. سال‌ها بعد و در سال ۱۹۹۸، مایکل کانینگهام به اقتباس از آن رمان، روایت «ساعت‌ها» را خلق کرد که بعدها بر اساس آن فیلمی هم به همین نام هم ساخته شد. کانینگهام در این کتاب به داستان زندگی سه زن که یکی از آنها خودِ ویرجینیا وولف است، می‌پردازد. داستان از روزهای آخر زندگی وولف آغازشده و ضمن پرداختن به زندگی دو زنِ دیگر، روایتی تاثیرگذار از یاس و امید دارد.

این داستان یه جورایی بامزه‌ست

خواندن نوشته‌های کسی که تا همین چند وقت پیش مانند ما نفس می‌کشیده و زنده بوده اما حالا نیست، هیجان‌انگیز است. انگار خواننده با هر کلمه به وجود کسی که نیست نقب می‌زند و در پی احوالِ زمانِ بودنِ اوست. وقتی در پی کتاب‌هایی درباره‌ی خودکشی هستیم و به موردی برمی‌خوریم که نویسنده‌اش که ازقضا جوان هم بوده، خودکشی کرده بی‌شک آن را جزو انتخاب‌های اولیه‌مان خواهیم گذاشت. این کتاب دقیقا همان است.

نیویورک‌تایمز محصول خیالِ نویسنده‌ای که تجربه بیماری افسردگی و در پی آن اقامت در آسایشگاه روانی را داشته، اینگونه توصیف کرده است: «فوق‌العاده، خنده‌دار، عمیق و تلخ. کتابی که خواننده را خلع سلاح می‌کند». نویسنده در این کتاب به روایت داستان زندگی یک نوجوان پرداخته است و سعی کرده تا تصویری واقعی از تلاش‌های او در مسیر هدفی که پیش رو ترسیم کرده، ارائه دهد. از فشارها و سختی‌هایی که در این مسیر با آنها مواجه شده، گفته و ناامیدی و ناتوانی قهرمان داستان در اوج فشارها را در قالب کلمات برای ما تصویر کرده است.

ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

پایه‌ی داستان این کتاب آگاهی از مرگ و درک زندگی از خلال این آگاهی است. دختر جوانی که خود را در آغوش مرگ انداخته اما به وصال نرسیده، در طی زمانی که تا مردن وقت دارد، احوالی عجیب را تجربه می‌کند. پائولو کوئیلو، نویسنده کتاب، به‌خوبی از پس روایت این احوال برآمده و توانسته آن مرز باریک میان لحظه‌لحظه‌ی مرگ و زندگی را به تصویر بکشد.

پیشنهاد می‌کنیم اپیزود ۱۴ رادیو مرز با عنوان «بعد از خودکشی» گوش کنید. در این اپیزود مرضیه رسولی به سراغ روایت افرادی رفته که یکی از نزدیکانشان را بر اثر خودکشی از دست داده‌اند. قسمتی از این پادکست را در ادامه بشنوید.

(۳۹۷ بازدید تا امروز)
اشتراک گذاری