نویسنده: صادق هدایت
انتشارات: انتشارات عطر کاج

در ادبیات معاصر ایران، بهویژه ادبیات داستانی، نام صادق هدایت در کنار محمدعلی جمالزاده بهعنوان یکی از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران میآید. کسی که از نگاه برخی منتقدان حوزهی ادبیات داستانی، رمان بوف کور و داستانهای کوتاهش از بهترینها در نوع خود هستند. داش آکل سومین داستان از مجموعه داستان سه قطره خون است که هدایت آن را در سال ۱۳۱۱ منتشر کرد. در یادداشت پیشِ رو از بلاگ طاقچه میخواهیم این داستان کوتاه را معرفی و نقد کنیم.
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داش آکل مردی ۳۵ساله و از لوطیهای شیراز است که ارثیهی پدریاش را میان مستمندان بخشیده و با زورگویان درگیر میشود. یکی از دشمنان دیرینهی او کاکا رستم است که همیشه بهدنبال فرصتی برای شکستدادنش میگردد. پس از مرگ حاجی صمد، داش آکل وصی او میشود و رسیدگی به امور خانوادهاش را بر عهده میگیرد. در همان دیدار اول عاشق مرجان، دختر حاجی، میشود، اما بهدلیل اختلاف سنی و اعتمادی که خانوادهی حاجی به او دارند، عشقش را پنهان میکند. هفت سال بعد، با ازدواج مرجان، داش آکل از این خانواده خداحافظی میکند و در درگیری با کاکا رستم زخمی میشود. او پیش از مرگ قفس طوطیاش را به خانوادهی حاجی میسپارد. راز عشق داش آکل زمانی فاش میشود که طوطی در حضور مرجان میگوید: «مرجان! … عشق تو مرا کشت… .» … عشق تو مرا کشت…»

داستان کوتاه داش آکل یک شخصیت اصلی دارد که بهخوبی پرورده شده است و بقیهی آدمهای داستان در ارتباط با شخصیت اصلی رنگ و شکل میگیرند. داش آکل نمونهی یکی از مردهای جاهلمآب و لوطیمسلک است که به مستمندان کمک میکند و حقشان را در برابر افراد زورگو میگیرد. در مقابل او کاکا رستم قرار دارد که نه سخاوتمند است و نه حواسش به افراد ضعیف است. حتی هنگامی که داش آکل عهدهدار امور خانوادهی حاجی صمد میشود، کاکا رستم نیت او را خیر نمیداند. مرجان هم، با آنکه در سرنوشت داش آکل نقش مهمی دارد، شخصیت منفعلی است و چندان مجال بروز و ظهور پیدا نمیکند.
داستان در قهوهخانه آغاز میشود؛ پاتوق همیشگی داش آکل. فضای قهوهخانه و کلکلهای داش آکل با کاکا رستم ابتدا ذهن مخاطب را به سمت داستانی حادثهای و جاهلمآبانه میبرد. اما مرگ حاجی صمد و سپردن امور خانوادهاش به داش آکل، مسیر داستان را تغییر میدهد. از اینجا به بعد، عشق پنهان داش آکل به مرجان و وفاداری او به امانتی که به دستش سپردهاند، اهمیت بیشتری پیدا میکند و خواننده منتظر میماند تا ببیند سرنوشت برای داش آکل و مرجان چه خوابی دیده است.
هدایت در این داستان تلاش کرده است تا با شخصیتپردازی، استفاده از زبان عامیانه و ایجاد تعلیق، مخاطب را تا پایان همراه خود نگه دارد. البته اگر بخواهیم سختگیرانه به داستان بنگریم، شاید بتوانیم ضعفهایی هم در آن پیدا کنیم. برای مثال، داش آکل را بیشتر با توصیفهای راوی میشناسیم تا در عمل. شخصیتهای فرعی هم چندان مجال ندارند تا مستقل از شخصیت اصلی داستان خودشان را نشان بدهند.
البته با توجه به تاریخ چاپ این مجموعه داستان و اینکه داستانهای کوتاه هدایت از تجربههای اولیهی داستان کوتاه مدرن در ایران هستند، شاید نتوان این دو مورد را هم ضعف جدی حساب کرد. از نظر بعضی منتقدان، هدایت با نوشتن این مجموعه داستانها بهنوعی برای نوشتن بوف کور تمرین میکرده است؛ بنابراین طبیعی است که با آزمون و خطا پیش برود و ضعفهایی هم در کارش دیده شود.
بخشی از کتاب صوتی داش آکل را بشنوید.

داش آکل
نویسنده: صادق هدایت
گوینده: بهروز رضوی
انتشارات: واوخوان
در ادامه به معرفی شخصیتهای این داستان پرداختیم:
فتوت و جوانمردی، عشق و ناکامی و وفای به عهد از مضامین اصلی داستان داش آکل هستند. هدایت این مضامین را در کنار یکدیگر پیش میبرد. از یک سو، داش آکل شخصیتی لوطیمسلک، آزاد و جوانمرد دارد که به مستمندان کمک میکند و طبعاً مورد حسادت کسانی چون کاکا رستم است. از سوی دیگر، با یک نگاه عاشق و شیفتهی دختری میشود که پدرش پس از مرگ خود، مراقبت از خانواده و اموالش را به او سپرده است. داش آکل بهدلیل مرام اخلاقی و وفاداری به عهدی که پذیرفته، هیچگاه عشقش را به مرجان ابراز نمیکند. هدایت پایان و سرنوشت داش آکل را بهگونهای رقم زده است که این عشق برای شخصیت اصلی داستان رهاییبخش نیست، بلکه به ناکامی و در نهایت ویرانی او منجر میشود. بهنوعی میتوان گفت داش آکل میان عشق و پایبندی به مرام جوانمردی خود گرفتار شده است و سرانجام عشقش را فدای وفای به عهد میکند.
همانطور که پیشتر هم اشاره کردیم، هدایت مجموعه داستان سه قطره خون را در سال ۱۳۱۱ چاپ کرد؛ درست دو سال پیش از ممنوعالقلمشدن وی. اما در خود داستان به هیچ زمان مشخصی اشاره نشده است. هدایت این داستان را زمانی مینویسد که تا پیش از آن رمانهای تاریخی (دامگستران صنعتیزادهی کرمانی، دلیران تنگستانی رکنزادهی آدمیت، مظالم ترکان خاتون از حیدرعلی کمالی) و اجتماعی (تهران مخوف از مشفق کاظمی و زیبا از حجازی) نوشته شده بودند و هرکدام بهنوعی در واکنش به سرخوردگی از انقلاب مشروطه بوده است.
اما شاید جالب باشد که در اینجا به پیشینهی تاریخی شخصیت داش آکل هم اشاره کنیم. طبق پژوهش معین کاظمیفر و علی رهبر ماه در مقالهای با عنوان «داش آکل» از منظر روایتهای جایگزین»، «در بین مردم شیراز این باور وجود دارد که داش آکل نام یک لوطی بوده که در اواخر عهد قاجار در محلهی سر دزک زندگی میکرده و نام اصلیاش «اکبر دایی محمد» بوده است. از این رو، در روایتهای عامه، این پهلوان گاه داش آکل و گاه اکبر دایی محمد خوانده میشود. طبق باور عمومی، کلمهی «آکل» در داش آکل، مخفف «آقا اکبر» است یا صورتی تغییریافته از «اُکو» (تلفظ محلی نام اکبر در گویش شیرازی) است». (۱۴۰۴: ۸۴)
داستان ۱۳ـ۱۴ صفحهای داش آکل در یک قهوهخانه در محلهای قدیمی در شیراز آغاز میشود و در خانهی حاجی صمد، درحالیکه مرجان جلوی قفس طوطی داش آکل نشسته، پایان مییابد. بهعبارتی، داستان در مکانهای محدودی اتفاق میافتد، اما همین مکانها هم به شناخت بیشتر شخصیتها کمک میکنند. حضور داش آکل و کاکا رستم در قهوهخانه نشاندهندهی شخصیت لوطیمسلک این دو است. حضور همیشگی مرجان در خانه هم بهنوعی جایگاه و محدودیتهای زنان آن زمان را نشان میدهد.
از سوی دیگر، اشاره به محلهی سر دزک در شیراز از جزئیاتی است که به فضاسازی داستان کمک کرده است. همانطور که میدانیم، صادق هدایت مطالعات گستردهای در حوزهی ادبیات عامیانه و فولکلور انجام داده و لابهلای سطور داستانهایش انعکاس این مطالعات را میتوان دید. دز یا دژ به معنی قلعه است و دزک یعنی دژ کوچک. این محله در جنوب شیراز قدیم از دورهی کریمخان زند وجود داشته است. هدایت بهنوعی با این اشارات بعضاً کوچک، بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را در داستانهایش زنده نگاه داشته است.
داش آکل یک داستان کوتاه اجتماعی و واقعگرا با درونمایهای عاشقانه و پایانی تراژیک است. هدایت در این داستان به زندگی لوطیهای شیراز و مناسبات اجتماعی آن دوره میپردازد و در دل این فضا، عشقی نافرجام را روایت میکند. نثر داستان بسیار ساده و متناسب با شخصیتهای آن است. داش آکل و کاکا رستم که هر دو از لوطیهای معرکهگیرند، با زبان عامیانهی مخصوص خودشان صحبت میکنند. اما زبان داستان بهطور کلی بیشتر توصیفی است و کمتر گفتوگومحور. درواقع ما شخصیت داش آکل را بیشتر بهواسطهی توصیفهای راوی میشناسیم.
لحن داستان متناسب با فضایی است که راوی آن را روایت میکند؛ وقتی داش آکل با کاکا رستم حرف میزند او را به سخره میگیرد، بهطوری که شاگرد قهوهچی و چند نفر دیگر در قهوهخانه حسابی خندهشان میگیرد و میخندند. یا وقتی با برادر مرجان حرف میزند و میخواهد که از طوطیاش مراقبت کند، با لحنی رسمی و البته سوزناک سخن میگوید.
داستان داش آکل از زبان راوی دانای کل روایت میشود، اما در بخشهایی هم شخصیتها خودشان حرف میزنند. همین انتخاب راوی دانای کل باعث شده که توصیفهای داستان بیشتر شود و کمتر به هر شخصیتی مجال ابراز اظهار نظر بدهد.
بهطور دقیق نمیتوان از انگیزهی هدایت از نوشتن این داستان سخن گفت. اما نکتهای که میتوان بدان اشاره کرد، این است که هدایت در این داستان هم مثل دیگر داستانهایش خواسته است فضای سنتی ایران را اینبار در شهر شیراز و در یکی از محلههای معروف آن به تصویر بکشد. تصویری از مردان جاهلمآبی که بخشی از جامعه و فرهنگ آن زمان ایران را نمایندگی میکنند. با خواندن این نوع داستانها میتوانیم به اطلاعاتی تاریخی و جامعهشناختی از ایران صد سال پیش دست یابیم. هدایت برخلاف بعضی از نویسندههای پیش از خودش یا همزمان با خودش، از عنصر عشق برای جلب مخاطب بهره نمیگیرد، بلکه با اشاره به شیفتگی داش آکل میخواهد لایهای دیگر از مرام اخلاقی این تیپ آدمها را نشان بدهد. از سویی، به نظر بعضی منتقدان، هدایت با نوشتن این داستانهای کوتاه گویی برای نوشتن بوف کور تمرین میکرده است.
کاتوزیان در کتاب صادق هدایت از افسانه تا واقعیت دربارهی تفاوت هدایت با دیگران میگوید یکی از ویژگیهای وی حرفزدن با خودش است:
«او ایرانی، مرد زمان خود و نویسندهای بااستعداد بود که بیش از هر چیز این استعداد را برای حرفزدن با خودش به کار برد. اظهارات معروف راوی بوف کور مبنی بر اینکه برای سایهی خود مینویسند نشان بارزی از انگیزهی درون مؤلف به صحبت با خودش، گرایشی که از برخی آثار دیگر او، حتی از داش آکل نیز میتوان فهمید.»
(۱۳۷۲: ۳۳۷)هوشنگ گلشیری میگوید: «داستان داش آکل صادق هدایت، داستان خوشساختی است و یکی از سنگهای بنای داستاننویسی معاصر است. کاری به سیاق شاخهای که موپاسان شاخصترین نمایندهی آن بود.»
(گلشیری، به نقل از سهند الوفی، ۲۰۲۱)«داش آکل» در نوع خود یک شاهکار کوچک است که در مجموع در گروه داستانهای انتقاد اجتماعی هدایت جای میگیرد اما خصوصیات قابل توجه یک روانـداستان را دارد. به همین دلیل مؤلف در اینجا، برخلاف دیگر داستانهای این گروه، کاملاً از کار خود فاصله نمیگیرد.»
(کاتوزیان، ۱۳۷۲: ۱۲۷)«در داستان «داش آکل» که غمنامهی مرگ خصلتهای نیکوست، جلوهی زیبا و اندوهناک عشق به نمایش درمیآید. داش آکل در جهت پاسداری از سنن پسندیده، عشق خود را زیر پا مینهد؛ اما از پای درمیآید تا کاکا رستم، نمونهی بیخصلتی و بیغیرتی وضعیتی بیهویت، چیره شود. … [هدایت در این داستان] دلهرههای عامهی مردم را استادانه توصیف کرده و تصویری جاندار از زندگی ایرانی به دست داده است.»
(میرعابدینی، ۱۳۸۰: ۱۰۴)«از میان داستانهای کوتاهی که از آغاز داستاننویسی در ایران نوشته شده، داستان کوتاه داش آکل اثر صادق هدایت، از نظر ارائهی مبانی داستان کوتاه نمونه است. … پیرنگ داستان، یعنی شبکه استدلالی حوادث داستان محکم است. اصول و ضوابط داستانهای کوتاه متعارف امروزی، تقریباً بهطور کامل در آن رعایت شده است.»
(میرصادقی، ۱۳۸۱: ۹۹)داستان داش آکل از مجموعهای به اسم سه قطره خون است. گویا رسم بر این بوده که نویسنده معمولاً اسم بهترین داستان خود را روی مجموعه داستان میگذاشته است؛ اگر چنین چیزی دربارهی صادق هدایت هم درست باشد، پس میشود گفت داستان داش آکل اهمیت کمتری داشته است. اما با استقبال از اقتباس سینمایی آن در سال ۱۳۵۰، میتوان گفت داش آکل از جمله داستانهای شناختهشدهی هدایت است.
خلق شخصیت داش آکل، یک لوطی جوانمرد و سخاوتمند، باعث شد توجه برخی فیلمسازان و نمایشنامهنویسان به این داستان جلب شود. مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ با ساختن فیلم قیصر، بهنوعی به این شخصیت نظر داشته است. اما کیمیایی در سال ۱۳۵۰ فیلمی با نام داش آکل با بازی بهروز وثوقی، از روی همین داستان میسازد و شاید بشود گفت بهواسطهی این فیلم قدری توجهها به داستان صادق هدایت جلب شد.
سالها بعد، بهرام بیضایی هم نمایشنامهای با عنوان داش آکل به گفتهی مرجان بر اساس داستان هدایت نوشت. تفاوت مهم این اقتباس با داستان اصلی در زاویهی دید آن است. بیضایی اینبار ماجرا را از نگاه مرجان روایت میکند؛ شخصیتی که در داستان هدایت چندان مجال حرفزدن ندارد. او همچنین به بخشهای ناگفتهی داستان توجه میکند و نقش زنان، بهویژه مادر مرجان، را پررنگتر نشان میدهد. بخش نخست این نمایش در سال ۱۴۰۳ در شهر برکلی کالیفرنیا روی صحنه رفت.
شخصیت داش آکل که بهواسطهی فیلم کیمیایی بیشتر در میان عامهی مردم جا افتاد و شناخته شد، نمایانگر مردانی بود که علاوه بر سخاوتمندی و هواداری از مردم مظلوم، حاضر به فداکاری در برابر معشوق خود بودند، بهطوری که برای آنکه محکوم به خیانت در امانت نشوند، پا روی علاقه و احساس خود بگذارند. آن زمان این طرز فکر در بین بعضی از این لوطیمسلکان رواج پیدا کرد.
در این یادداشت تلاش کردیم دربارهی داستان کوتاه داش آکل از مجموعه داستان سه قطره خون صادق هدایت سخن بگوییم. داستانی که مرام اخلاقی لوطیان جوانمرد را در فضای سنتی شهر شیراز نشان میدهد و در پسِ خود دارای نکاتی اخلاقی، اجتماعی، تاریخی و نیز داستانی است. منظور از نکات داستانی این است که نویسندگان پس از هدایت این اقبال را داشتهاند که داستانهای هدایت را بخوانند و متناسب با سبک و شیوهی داستاننویسی خود از آن بهره ببرند. در این جمعبندی باید به این مسئله هم اشاره کرد که پیروزی کاکا رستم بر داش آکل بهنوعی پایان لوطیگری و مرام جوانمردی و آغاز دوران امثال کاکا رستم است؛ شاید هدایت هنگام نوشتن این داستان مصرع مشهور حافظ را در پسِ ذهن داشته است که: فلک به مردم نادان دهد زمامِ مراد.
در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتابها فرصتی گرانبهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بیپایان داستانها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب طاقچه بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بیدرنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانهای همیشه همراه، درست در جیب شما!
منابع
الوفی، سهند (۲۰۲۱) «داش آکل صادق هدایت؛ نگاهی به داستانی از مجموعه سه قطره خون»، سایت qisse.ir.
کاظمیفر، معین و علی رهبر ماه (۱۴۰۴) «داش آکل» از منظر روایتهای جایگزین»، دوماهنامهی فرهنگ و ادبیات عامه، سال ۱۳، ش ۶۲، خرداد و تیر ۱۴۰۴، صص ۷۱-۱۰۷.
میرصادقی، جمال (۱۳۸۱) جهان داستان ایران: نسل اول نویسندهها از آغاز تا ۱۳۳۲، تهران: انتشارات اشاره.
میرعابدینی، حسن (۱۳۸۰) صد سال داستاننویسیِ ایران (جلد اول و دوم)، چاپ دوم، تهران: نشر چشمه.
همایون کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۷۲) صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ترجمه فیروزه مهاجر، چاپ اول، تهران: طرح نو.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه
دیدگاهتان را بنویسید