لوگو طاقچه
خانه یادگیری طاقچه
نقد کتاب وریتی

نقد کتاب وریتی؛ یک داستان عاشقانه یا کابوسی که تمامی ندارد؟

رمان وریتی (Verity) نوشته‌ی کالین هوور، نویسنده‌ی آمریکایی، نخستین بار در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. کالین هوور که بیشتر با رمان‌های عاشقانه‌اش شناخته می‌شود، در اولین تریلر روان‌شناختی‌اش داستان دو زن نویسنده را روایت می‌کند. لوئن اَشلی نویسنده‌ای است که به‌تازگی مادر بیمارش را از دست داده، اوضاع مالی به‌هم‌ریخته‌ای دارد و باید خانه‌اش را تخلیه کند. در همین میان، پیشنهاد کاری وسوسه‌انگیزی دریافت می‌کند تا سه کتاب آخر نویسنده‌ی دیگری را به پایان برساند. آن نویسنده‌ی دیگر وریتی کرافورد است؛ نویسنده‌ای مشهور و پرفروش که پس از حادثه‌ای، دیگر قادر به نوشتن نیست. لوئن برای شروع کارش راهی خانه‌ی بزرگ و اعیانی وریتی و همسرش، جرمی، می‌شود تا دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های او را بخواند و با سبک و مسیر داستان‌هایش آشنا شود. اما در میان نوشته‌های وریتی به زندگی‌نامه‌ای ناتمام برمی‌خورد که قرار نبوده آن را بخواند. آن نوشته نگاه لوئن را به وریتی و بعدها به خودش عوض می‌کند و او را در برابر سؤالی قرار می‌دهد که در ادامه‌ی داستان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ کدام داستان حقیقت دارد؟

نقد کتاب وریتی

کتاب وریتی

نویسنده: کالین هوور

مترجم: زهرا رحیمی

انتشارات: نشر سنگ

وریتی بیش از همه داستان فریب و تلاش برای کشف حقیقت است. ازآنجاکه خواننده نیز همراه لوئن وارد خانه‌ی وریتی می‌شود و دست‌نوشته‌هایش را می‌خواند، با این سؤال مواجه می‌شود که چه کسی حقیقت را می‌گوید و چه کسی در حال ساختن روایتی برای پنهان‌کردن حقیقت است. وریتی زنی است که او را از خلال نوشته‌ها، خاطراتش و روایت دیگران می‌شناسیم و همین هم تصویرش را تا حدودی بی‌اعتبار می‌کند. روایت لوئن نیز که قدم‌به‌قدم وارد فضای مبهم خانه و داستان می‌شود، چندان معتبر به نظر نمی‌‌رسد؛ و همین بی‌اعتمادی و تردید، موتور اصلی تعلیق رمان را می‌سازد.

یکی از تمهیدات اصلی هوور برای پیشبرد داستانش استفاده از شیوه‌ی روایت در روایت است. قراردادن دست‌نوشته‌ی وریتی در دل روایت اصلی به خواننده کمک می‌کند بخش‌هایی از داستان را مستقیماً از زبان زنی بشنود که خودش در مرکز معما قرار دارد. مسئله فقط این نیست که وریتی راست می‌گوید یا دروغ. خودِ نوشتن در این رمان به ابزاری برای فریب، اعتراف، دستکاری روانی و اعمال قدرت بر دیگران تبدیل می‌شود. نامه‌ای که نویسنده در صفحات پایانی رمان رو می‌کند تا روایت دست‌نوشته را زیر سؤال ببرد و امکان دیگری برای تفسیر اتفاقات گذشته‌ی داستان پیش روی خواننده بگذارد، چندان قانع‌کننده از آب در نمی‌آید. برخی آن را تلاشی برای حفظ ابهام داستان و کم‌رنگ‌کردن مرز واقعیت و دروغ می‌دانند و برخی دیگر صرفاً ابزاری برای غافلگیری خواننده که چندان هم موفق عمل نمی‌کند. به همین دلیل، حتی بعد از پایان داستان هم نمی‌توان به‌سادگی یک روایت را حقیقت قطعی دانست.

بااین‌حال، به نظر می‌رسد رمان در اجرای ایده‌ی اصلی‌اش چندان موفق نیست. لوئن که قرار است مهم‌ترین نقطه‌ی اتصال خواننده با جهان داستان باشد، گاهی بیش از آنکه شخصیتی با انگیزه‌های پیچیده باشد، وسیله‌ای برای پیشبرد معماست. تصمیم‌هایی که در بعضی موقعیت‌ها می‌گیرد بیش از آنکه از ویژگی‌های شخصیتی‌اش بربیایند، صرفاً برای رسیدن به مرحله‌ی بعدی داستان ضروری‌اند و گاه باورپذیر از کار درنمی‌آیند. رابطه‌ی عاشقانه‌اش با جرمی نیز عمق چندانی پیدا نمی‌کند و احتمالاً بیشتر برای جلب نظر خوانندگان رمان‌های عاشقانه‌ی هوور در داستان گنجانده شده است.

روی‌هم‌رفته داستان شروع پرکششی دارد و پیداشدن دست‌نوشته‌‌های وریتی در دفتر کارش یکی از نقاط قوت اصلی آن است، اما افشاگری‌های بیش از حد و پیچش‌های پیاپی نیمه‌ی دوم داستان گاهی خواننده را به دردسر می‌اندازند. و گویی بیشتر برای ایجاد شوک طراحی شده‌اند تا اینکه از دل منطق شخصیت‌ها و اتفاقات قبلی داستان در آمده باشند. همین هم باعث شده واکنش‌ها به پایان رمان یکسان نباشد. بعضی خوانندگان، ابهام پایانی را مهم‌ترین ویژگی کتاب می‌دانند و بعضی دیگر، آن را نتیجه‌ی ناتوانی روایت در پاسخ‌دادن به پرسش‌های خودش می‌دانند.

در مجموع، می‌توان گفت نویسنده در رمان وریتی به شخصیت‌‌پردازی و منطق برخی اتفاق‌های داستان به اندازه‌ی تعلیقش بها نداده است. به همین دلیل، می‌توان آن را رمانی سرگرم‌کننده و بحث‌برانگیز دانست که داستانش را با برانگیختن کنجکاوی و ایجاد تردید در خواننده پیش می‌برد، نه با ظرافت ادبی یا پیچیدگی شخصیت‌هایش.

نقاط قوت کتاب

  •  جذابیت ایده‌ی مرکزی: قرارگرفتن دو روایت متفاوت در برابر یکدیگر، خواننده را در برابر پرسش دائمی درباره‌ی حقیقت و دروغ قرار می‌دهد.
  •  تعلیق و کشش داستان: اطلاعات به‌تدریج و رفته‌رفته در داستان آشکار می‌شوند و هر بخش تازه برداشت‌های قبلی خواننده از شخصیت‌ها و اتفاقات را تغییر می‌دهد. همین ویژگی باعث می‌شود رمان ریتم خواندنی و پرکششی داشته باشد.
  •  کاربرد شیوه‌ی روایت در روایت: ترکیب روایت لوئن با دست‌نوشته‌ی وریتی، لایه‌ی دیگری به داستان می‌افزاید و سبب می‌شود خواننده مستقیماً با روایت زنی مواجه شود که خودش در مرکز رازهای داستان قرار دارد.
  • بازی با اعتماد خواننده: رمان از همان ابتدا خواننده را به تردید در روایت وامی‌دارد؛ تردیدی که حتی تا پایان داستان نیز باقی می‌ماند.

نقاط ضعف کتاب

  • ضعف در شخصیت‌پردازی: لوئن و جرمی در بخش‌هایی از داستان بیشتر در خدمت پیشبرد معمایند تا اینکه شخصیت‌هایی پرداخت‌شده با انگیزه‌هایی پیچیده باشند.
  •  تصمیم‌های گاه باورناپذیر: بعضی رفتارهای لوئن و دیگر شخصیت‌های داستان منطقی به نظر نمی‌رسند و گاه نیز از نظر روان‌شناختی متقاعدکننده نیستند.
  •  افت روایت در نیمه‌ی دوم رمان: داستان در نیمه‌ی دوم از بهترین بخش‌هایش با شتاب می‌گذرد و در پایان به‌جای آنکه تکان‌دهنده و کوبنده باشد، بیشتر شتاب‌زده است.
  •  پایان شتاب‌زده: پیداشدن ناگهانی نامه‌ی وریتی در صفحات پایانی رمان، روایت تازه‌ای را وارد داستان می‌کند که چندان به آن پرداخته نشده است و برای برخی خوانندگان قانع‌کننده نیست.
  • غلبه‌ی عنصر شوک بر ظرافت روایی: بعضی اتفاقات داستان تکان‌دهنده و افراطی‌اند و گاه به نظر می‌رسد هدف اصلی‌شان ایجاد شوک در خواننده است، نه پرداخت بیشتر شخصیت‌ها یا پیشبرد طبیعی داستان.
تحلیل کتاب وریتی

شخصیت‌های کتاب وریتی و نقش آن‌ها در داستان

  • لوئن اَشلی: لوئن که راوی اصلی رمان است و بخش عمده‌ای از داستان را روایت می‌کند، نویسنده‌‌ی جوانی است که با مشکلات مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند و بعد از مرگ مادرش در موقعیت دشواری قرار دارد. او با پذیرفتن پیشنهاد جرمی، برای پایان‌دادن به کار ناتمام همسرش، وارد خانه‌ی کرافوردها می‌شود. در ابتدا بیشتر ناظر اتفاقات است، اما با پیداکردن دست‌نوشته‌ی وریتی، خودش به بخشی از ماجرا تبدیل می‌شود. خواننده داستان را از دریچه‌ی ذهن او می‌بیند و همراه با تردیدها و برداشت‌های او، مدام در تشخیص حقیقت دچار تردید می‌شود. همین هم مسئله‌ی اعتماد به راوی را پیش می‌کشد: آیا او راوی معتبری است و می‌توان به او اعتماد کرد؟
  • وریتی کرافورد: وریتی، حتی بااینکه کم‌وبیش تمام داستان را در سکوت و ناتوانی جسمی می‌گذراند، مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت رمان است. او نویسنده‌‌ی موفق و مشهوری است که بعد از حادثه‌ای که برایش پیش می‌آید توانایی نوشتنش را از دست می‌دهد. دست‌نوشته‌‌ی او معمای مرکزی داستان را شکل می‌دهد. وریتی بیش از آنکه فقط یکی از شخصیت‌های داستان باشد، به‌نوعی صاحب روایت است. او با نوشتنْ تصویری از خودش می‌سازد که بر برداشت‌های دیگران از گذشته‌اش اثر می‌گذارد و بعدتر با دستکاری همان روایت، تصویر دیگری خلق می‌کند که به سؤال اصلی داستان می‌انجامد: حقیقت چیست؟ همین دوگانگی میان وریتی که یکی از شخصیت‌های رمان است و داستان درباره‌ی اوست و وریتی که نویسنده‌ای است که داستان را روایت می‌کند، بخش مهمی از ابهام رمان را ایجاد می‌کند.
  • جرمی کرافورد: جرمی همسر وریتی و پدر سه فرزند است و به‌نوعی راه ورود لوئن به خانه‌ی کرافوردها محسوب می‌شود. او در ظاهر مرد داغداری است که دخترهای دوقلویش را یکی پس از دیگری از دست داده و از همسر زمین‌گیرش نگهداری می‌کند و همچنان درگیر اتفاقات گذشته است. با‌این‌حال، اطلاعاتی که داستان رفته‌رفته درباره‌ی رابطه‌ی او با وریتی و اتفاقات گذشته فاش می‌کند، تصویر اولیه‌ی او را هم تغییر می‌دهد. جرمی در مرکز دو روایت متضاد قرار دارد (یکی روایتی که همسرش در دست‌نوشته‌اش از او ارائه می‌دهد و دیگری روایت لوئن) و تصمیم‌ها و واکنش‌هایش در بخش پایانی، سرنوشت شخصیت‌ها را تعیین می‌کند.
  • کرو کرافورد: کرو، تنها فرزند زنده‌ی جرمی و وریتی، پسربچه‌ای است که بیشتر از آنکه در پیشبرد مستقیم ماجرا نقش داشته باشد، فضای خانه و رابطه‌ی میان شخصیت‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. حضور او یادآور فرزندان ازدست‌رفته‌ی خانواده است و رفتارهایش گاهی تردید لوئن را درباره‌ی آنچه در خانه می‌گذرد، بیشتر می‌کند. رابطه‌ی او با مادرش نیز یکی از عناصر مهم در شکل‌گیری فضای رازآلود رمان است.
  • چستین و هارپر کرافورد: دو دختر دوقلوی جرمی و وریتی که پیش از آغاز داستان از دنیا رفته‌اند، اما غیبتشان همچنان بر زندگی شخصیت‌های اصلی سایه می‌اندازد. مرگ آن‌ها بخش مهمی از گذشته‌ی خانواده را تشکیل می‌دهد و آنچه وریتی در دست‌نوشته‌اش درباره‌‌شان نوشته است، از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های رمان است. در واقع، این دو شخصیت غایب با حضور در خاطرات و روایت‌های دیگران به یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری کشمکش داستان تبدیل می‌شوند.
  • آماندا توماس: آماندا، مدیر نشر پنتم، بااینکه نقش مستقیمی در اتفاقات اصلی رمان ندارد، با پیشنهاد استفاده از شیوه‌ای خاص برای نوشتن (خاطره‌نویسی متخاصم) به وریتی، در شکل‌گیری دست‌نوشته‌ای نقش دارد که بعدها مرکز اصلی ماجرا می‌شود. شخصیت او به‌نوعی یادآور این است که در رمان، مرز میان نوشتن به‌منزله‌ی ابزاری ادبی و نوشتن به‌منزله‌ی راهی برای مواجهه با تجربه‌های شخصی و حتی کنترل روایت، همیشه روشن نیست.

مضامین و درونمایه کتاب

  •  حقیقت و دروغ: مهم‌ترین درونمایه‌ی رمان، تشخیص حقیقت از روایتی است که برای پنهان‌کردن یا تغییر آن ساخته شده است. دست‌نوشته‌ی وریتی و نامه‌ی پایانی‌اش دو روایت متفاوت از اتفاقات گذشته ارائه می‌‌دهند که خواننده را وادار به قضاوت می‌کند.
  • قدرت روایت و نویسندگی: نوشتن در رمان فقط شغل نویسنده‌های داستان نیست، بلکه ابزاری برای کنترل روایت، اثرگذاری بر برداشت‌های دیگران از واقعیت و دستکاری آن‌هاست. وریتی از راه نوشته‌هایش خودش و گذشته‌اش را به‌شکلی متفاوت به خواننده معرفی می‌کند و لوئن نیز با خواندن و ادامه‌‌‌‌دادن آثار او، وارد همین چرخه‌ی روایت‌سازی می‌شود. اطلاعات در رمان وریتی نوعی قدرت ایجاد می‌کنند. کسی که روایت را در اختیار دارد، می‌تواند برداشت دیگران را تغییر دهد. و این هم در نوشته‌های وریتی دیده می‌شود و هم در تصمیم‌هایی که لوئن و جرمی در مواجهه با آن نوشته‌ها می‌گیرند.
  • اعتماد و بی‌اعتمادی: روابط میان شخصیت‌ها بر پایه‌ی اعتمادی شکل می‌گیرد که مدام در معرض تردید قرار دارد. لوئن نمی‌تواند به وریتی، جرمی یا حتی برداشت‌های خودش از اتفاقات اعتماد کند و همین بی‌اعتمادی بخش مهمی از تنش داستان را می‌سازد.
  • سوگ و تأثیر آن بر روابط: مرگ دوقلوها و وضعیت وریتی، خانواده‌ی کرافورد را درگیر سوگ ناتمامی کرده است. سوگ در رمان فقط اتفاقی در گذشته نیست و همچنان بر رابطه‌ی جرمی و وریتی و بعدتر بر رابطه‌ی جرمی با لوئن اثر می‌گذارد.
  • مادری و رابطه‌ی مادر و فرزند: رابطه‌ی وریتی با فرزندانش یکی از تاریک‌ترین بخش‌های داستان است. رمان تصویری دلهره‌آور و آزاردهنده از مادر ارائه می‌دهد و از این راه انتظارات معمول درباره‌ی غریزه‌ی مادری، عشق والدین و رابطه‌ی مادر و فرزند را زیر سؤال می‌برد.
  • هویت نویسنده و اثر: یکی از پرسش‌های اصلی رمان این است که آیا می‌توان نویسنده را از اثرش جدا کرد. دست‌نوشته‌ی وریتی باعث می‌شود لوئن و جرمی درباره‌ی شخصیت واقعی او قضاوت کنند؛ هرچند هیچ‌وقت کاملاً مشخص نمی‌شود آنچه نوشته شده تا چه اندازه بازتاب شخصیت واقعی نویسنده است.
  • مرز میان داستان و واقعیت: رمان مدام مرز میان تجربه‌ی واقعی و داستان‌پردازی را جابه‌جا می‌کند. دست‌نوشته‌ای که ممکن است اعترافات واقعی وریتی باشد، در عین حال می‌تواند بخشی از نوعی تمرین نویسندگی نیز باشد.

زمان رمان و بستر تاریخی کتاب

رمان در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است و به نظر می‌رسد در همان حوالی زمان انتشارش می‌گذرد. هرچند داستان در سال مشخصی روایت نمی‌شود و نویسنده نیز نشانه‌ی روشنی برای قراردادن وقایع در بستر تاریخی خاصی ارائه نمی‌دهد، اشاره به حرفه‌ی نویسندگی وریتی و لوئن و قراردادهای نشر، ویراستار، نماینده‌ی ادبی و انتشار مجموعه‌های پرفروش، داستان را در فضای معاصر صنعت نشر قرار می‌دهد.

فضاسازی و لوکیشن

بخش عمده‌ی داستان در خانه‌ی بزرگ و دورافتاده‌ی خانواده‌ی کرافورد در ورمونت می‌گذرد. هوور در توصیف خانه بیشتر بر فضاهای داخلی تکیه می‌کند: اتاق وریتی، دفتر کار نامرتبش، راهروها، پله‌ها و پنجره‌هایی که گاه نشانه‌ای از حضور وریتی در آن‌ها دیده می‌شود. این مکان‌های بسته و محدود، احساس ناامنی و تحت‌نظر بودن را در خواننده ایجاد می‌کنند که به‌نوعی یادآور فضای آثار گوتیک است.

در مقابلِ فضای بسته و سنگین خانه‌ی کرافوردها، بخش‌های آغازین داستان در نیویورک می‌گذرد؛ فضایی شهری و پرجنب‌وجوش که مشکلات مالی و تنهایی لوئن را به نمایش می‌گذارد. این جابه‌جایی مکانی، تضادی بین زندگی عادی لوئن و جهان رازآلود خانه‌ی کرافوردها ایجاد می‌کند و ورودش به آنجا را به نوعی عبور از جهان آشنا به فضایی ناآشنا و پرخطر تبدیل می‌کند.

هدف و پیام‌های اصلی کتاب وریتی

  • حقیقت همیشه همان چیزی نیست که روایت می‌شود: احتمالاً یکی از مهم‌ترین اهداف رمان این است که نشان دهد شناختی که فقط از راه نوشته‌ها و روایت‌های دیگران حاصل می‌شود چندان قابل اتکا نیست. دست‌نوشته‌ی وریتی نمونه‌ای از روایتی است که ممکن است اعتراف، داستان‌پردازی یا ترکیبی از هر دو باشد.
  • روایت می‌تواند به ابزاری برای کنترل دیگران تبدیل شود: وریتی از راه نوشتن تصویری را که دیگران از او دارند کنترل می‌کند. بعدها لوئن نیز با تصمیم‌هایی که درباره‌ی آنچه خوانده می‌گیرد، مسیر زندگی شخصیت‌های دیگر را کنترل می‌کند.
  • قضاوت فقط بر مبنای یک روایت می‌تواند خطرناک باشد: لوئن پیش از آنکه بتواند درباره‌ی وریتی قضاوت کند، باید میان روایت‌های متناقضی که از او می‌شنود تصمیم بگیرد. رمان از این راه نشان می‌دهد اطلاعات ناقص چگونه می‌توانند برداشت ما از دیگران را تغییر دهند.
  • نوشتن مرز میان واقعیت و خیال را کم‌رنگ می‌کند: در رمان نوشتن هم وسیله‌ای برای خلق داستان است و هم راهی برای ثبت تجربه‌های شخصی. همین سبب می‌شود نتوان با قاطعیت گفت دست‌نوشته‌ی وریتی را باید سندی واقعی دانست یا بخشی از فرایند داستان‌نویسی‌اش.
  • مرز میان قربانی و آسیب‌زننده همیشه مشخص نیست: با پیش‌رفتن داستان، جایگاه شخصیت‌ها برای خواننده مدام تغییر می‌کند. کسی که ابتدا قربانی به نظر می‌رسید ممکن است در روایت دیگری نقش متفاوتی داشته باشد و همین جابه‌جایی، قضاوت قطعی درباره‌ی شخصیت‌ها را دشوار می‌کند.

در نهایت، رمان بیش از آنکه بخواهد پیامی مشخص و قطعی به خواننده بدهد، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که روایت را زیر سؤال ببرد. نویسنده از مخاطب نمی‌خواهد پاسخی مشخص را بپذیرد؛ بلکه او را با روایتی مواجه می‌کند که حتی پس از پایانش نیز امکان تفسیرهای متفاوت را باقی می‌گذارد.

بررسی و نقد کتاب وریتی

ژانر و سبک نگارش

وریتی در درجه‌ی اول تریلری روان‌شناختی است که عناصر ژانرهای رازآلود، عاشقانه و گوتیک را نیز در خود جای می‌دهد. نثر کالین هوور ساده و روان است و بیش از آنکه بر توصیف‌های پیچیده یا زبان ادبی تکیه کند، بر سرعت روایت، دیالوگ و ایجاد تعلیق تمرکز دارد. همین هم باعث می‌شود اغلب خوانندگان رمان را در یک نشست بخوانند و بیشتر درگیر اتفاقات و کشف رازهایش باشند تا ظرافت‌های زبانی‌اش.

روایت و زاویه دید

رمان از زاویه‌‌دید اول‌شخص و از دید لوئن روایت می‌شود و همین انتخاب، اطلاعات خواننده را به دیده‌ها، شنیده‌ها و افکار او محدود می‌کند و به تردید و تعلیق داستان دامن می‌زند. روایت داستان در مجموع خطی است، اما با ورود دست‌نوشته‌ی وریتی، روایت دیگری در دل روایت اصلی شکل می‌گیرد و بخشی از گذشته از زبان او بازگو می‌شود. در پایان نیز پیداشدن نامه‌ای که روایت قبلی را زیر سؤال می‌برد، راه را برای تفسیر دیگری از اتفاقات داستان باز می‌کند. بنابراین رمان عملاً با سه لایه‌ی روایی سروکار دارد؛ روایت لوئن، دست‌نوشته‌ی وریتی و نامه‌ی پایانی. همین جابه‌جایی میان روایت‌ها مهم‌ترین ابزار هوور برای ایجاد تردید درباره‌ی حقیقت است.

انگیزه کالین هوور از نوشتن این رمان

کالین هوور در مصاحبه‌ای درباره‌ی شکل‌گیری ایده‌ی وریتی می‌گوید که جرقه‌ی اولیه‌ی داستان پس از تماشای فیلم ترسناکی به ذهنش رسید. او از نیمه‌ی اول فیلم لذت برده بود، اما از پایان آن که به سمت عناصر فراطبیعی می‌رفت، راضی نبود. به گفته‌ی او، اتفاقات واقعی و موقعیت‌هایی که ممکن است برای آدم‌ها رخ دهند، ترسناک‌تر از عناصر فراطبیعی‌اند. او در راه بازگشت از سینما درباره‌ی این موضوع با مادرش صحبت کرد و وقتی به خانه رسید، شروع به نوشتن طرح داستان کرد و چند ساعت بعد طرح کامل وریتی را به پایان رساند. او شخصیت جرمی را نیز تا حدی از همسرش وام گرفته است که گاهی قادر نبوده افکار و رفتار شخصیت‌های رمان‌های او را از باورهای اخلاقی خود نویسنده تفکیک کند.

بازخوردها و نقدهای ادبی

آنجلا هاوپت در مقاله‌ی ۲۰۲۲ خود در واشنگتن ‌پست پایان رمان را چندان قانع‌کننده نمی‌داند. اما معتقد است رمان به‌دلیل باز گذاشتن دو امکان متفاوت، مدت‌ها در ذهن خواننده می‌ماند؛ حتی اگر از شخصیت‌ها یا خود رمان لذت نبرده باشد، نمی‌تواند به‌سادگی فراموشش کند.

دیلی فری پرس نقد بسیار منفی‌تری از کتاب منتشر کرده است؛ شخصیت‌پردازی لوئن را کم‌عمق می‌داند و معتقد است برخی تصمیم‌های شخصیت‌ها بیشتر برای پیش‌بردن داستان گرفته شده‌اند تا اینکه از انگیزه‌های خودشان ناشی شوند. درباره‌ی جرمی و رابطه‌اش با لوئن نیز همین مشکل را مطرح می‌کند و بخشی از اتفاقات و صحنه‌های رمان را زائد و فاقد نقش جدی در شخصیت‌پردازی یا پیشبرد داستان می‌داند. اما در عین حال، ایده و خلاقیت رمان را در خور توجه می‌داند.

اهمیت ادبی و جایگاه اثر

وریتی را نمی‌توان در شمار آثار شاخص ادبیات داستانی معاصر یا رمان‌های مهم ادبی قرار داد و شهرتش بیشتر به محبوبیت گسترده میان خوانندگان، فروش بالا و تأثیر آن بر بازار تریلرهای عامه‌پسند و رمان‌های ژانری مربوط می‌شود. اما این رمان در کارنامه‌ی کالین هوور جایگاه متفاوتی دارد، چون او که بیشتر در بین خوانندگانش با رمان‌های عاشقانه‌اش شناخته می‌شود، در وریتی به سراغ تریلری روان‌شناختی رفته است.

از نظر ادبی، اهمیت رمان بیشتر در استفاده از شیوه‌ی روایت در روایت و راوی نامعتبر است. دست‌نوشته‌ی وریتی و سپس نامه‌ی پایانی‌اش باعث می‌شوند خودِ مفهوم حقیقت به مسئله‌ی اصلی داستان تبدیل شود و خواننده نتواند به‌سادگی یک روایت را حقیقت نهایی در نظر بگیرد.

تأثیر فرهنگی و اقتباس‌ها

مهم‌ترین اقتباس از رمان وریتی، فیلم سینمایی آن است که در سال ۲۰۲۶ به کارگردانی مایکل شوالتر ساخته شده است. آن هاتاوی در این فیلم نقش وریتی را به عهده دارد و داکوتا جانسون در نقش لوئن و جاش هارتنت در نقش جرمی بازی می‌کنند. فیلمنامه‌ی این اثر را نیک آنتوسکا نوشته و خود کالین هوور نیز از تهیه‌کنندگان آن است.

تأثیر اجتماعی

تأثیر اجتماعی وریتی را بیشتر می‌توان در فرهنگ کتاب‌خوانی آنلاین و شیوه‌ی معرفی و فروش کتاب دنبال کرد تا در ایجاد یک گفتمان اجتماعی مشخص. رمان در سال‌های پس از انتشارش، به‌ویژه با گسترش بوک‌تاک (BookTok)، به ترویج گفت‌وگوهای آنلاین درباره‌ی کتاب و افزایش نقش شبکه‌های اجتماعی در انتخاب آثار برای مطالعه دامن زده است. در این فضا، واکنش شخصی خوانندگان به پایان داستان، شخصیت‌ها و میزان شوکه‌کننده بودن اتفاقات، خود به بخشی از فرایند معرفی کتاب تبدیل شده‌اند.

جمع‌بندی

وریتی رمانی است که نقطه قوت اصلی‌اش را باید در تعلیق، روایت چندلایه و بازی با مفهوم حقیقت جست‌وجو کرد. در مقابل، ضعف‌هایی در شخصیت‌پردازی و منطق برخی اتفاقات دارد و بخش‌هایی از آن بیشتر به ایجاد شوک متکی‌اند. همین فاصله‌ی میان کشش روایی و پرداخت ادبی، دلیل اصلی واکنش‌های متفاوت به کتاب است. بااین‌حال، خوانندگانی که به تریلرهای روان‌شناختی، رازهای خانوادگی، روابط پرتنش و پایان‌های مبهم علاقه دارند از خواندن رمان لذت می‌برند.

طاقچه دریچه‌ای است به دنیای کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستان‌ها، دانش و تجربه‌های تازه قدم می‌گذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، می‌توانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بی‌درنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانه‌ی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

من زهرا مذنبی‌ هستم. در بهار هفتاد در جنوب به دنیا آمدم و تا نوجوانی‌ام را همان‌جا گذراندم. گمانم رد علاقه‌ام به نوشتن را باید در همان سال‌ها بگیرم؛ سال‌هایی که انشاهای خواهرم و همکلاسی‌هایم را می‌نوشتم! خواهرم از بین موضوع‌هایی که حدس می‌زد در امتحان می‌آیند، چندتایی را انتخاب می‌کرد و من درباره‌شان می‌نوشتم، بعد حفظشان می‌کرد و در امتحان‌ پس می‌داد. مهم‌ترین کار زندگی‌ام بود. بعدتر اما ترفیع گرفتم و کارم به نوشتن نامه‌های فدایت شوم، یادداشت تولد و تبریک مناسبت‌های مختلف کشید. خیلی‌ از رفقای آن سال‌ها رابطه‌های امروزشان را مدیون آن نامه‌ها هستند، هرچند به گفتنش اعتراف نکنند. روزهای خوش نوجوانی، اما زود گذشت و ترس از نوشتن جای آن بی‌پروایی‌ها را گرفت. بعدها که به‌‌بهانه‌ی تحصیل راهی تهران شدم و از این کارگاه داستان‌نویسی به آن یکی ‌رفتم، دیگر ننوشتم. انگار خواندن برایم مهم‌تر شده بود. هرچه دستم می‌رسید می‌خواندم. از رمان و کتاب‌های فلسفی بگیر تا مجله. همین‌ها هم پایم را به نوشتن داستان و ناداستان در این‌وآن مجله باز کرد. رمانم را هم شروع کردم که معلوم نیست سرنوشتش چه باشد. نمی‌دانم جایی خوانده‌ بودم یا کسی برایم گفته بود: «شاعرهای شکست‌خورده، نویسنده می‌شوند و نویسنده‌های شکست‌خورده مترجم» که راهم را سمت ترجمه کج کردم. در این سال‌ها چند تایی کتاب ترجمه و ویراستاری کرده‌ام که هنوز چشم‌به‌راه چاپ‌اند. لابه‌لای همین شکست‌هایم در نوشتن بود که سر از طاقچه درآوردم. نوشتن برای طاقچه انگار روح تازه‌ای بود در تن آن نسخه‌ی نوجوانم. حالا می‌توانستم لذت‌بخش‌ترین کار زندگی‌ام را بکنم، بخوانم، فکر کنم، غرق شوم و بنویسم.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه