نویسنده: نظامی گنجوی
انتشارات: طاقچه

بیش از ۸ قرن پیش، روزی به مبارکی و شادی¹، سرایش لیلی و مجنون آغاز شد. نظامی این منظومه را به درخواست شاه شروان و در ۴ ماه سرود. اقبالْ رفیقِ² نظامی بود که لیلی و مجنون از آن روز تاکنون هزاران بار خوانده شده و همچنان خواندنی است و بخت یار ماست که میتوانیم این اثر را به زبان مادری بخوانیم. لیلی و مجنون سومین مثنوی از خمسهی نظامی است و وزنی که نظامی در این مثنوی بهکار برد در آن زمان نوآورانه بود. در ادامهی این یادداشت وبلاگ طاقچه، داستان لیلی و مجنون را با هم میخوانیم و نقدها و نظرات مربوط به آن را از نظر میگذرانیم.
پدر مجنون که از بزرگان قبیلهی بنیعامر بود سالها بود که صاحب فرزند نمیشد. اما سرانجام پس از نذر و نیازهای بسیار قیس به دنیا آمد.
چون دُر طلب از برای فرزند / میبود چو کان به لعل در بند
ایزد به تضرعی که شاید / دادش پسری چنان که باید
نورسته گلی چو نار خندان / چه نار و چه گل؟ هزار چندان
به همین خاطر از ابتدا این فرزند عزیزکرده برای خانواده جایگاه ویژهای داشت.
نزدیک دهسالگی قیس، پدر او را به مکتب فرستاد تا علوم زمانه را فرا بگیرد. غافل از اینکه پس از دیدن لیلی او هر روز تنها درس عشق را از بر میکرد. لیلی و مجنون یکدیگر را در مکتبخانه دیدند و خیلی زود دلبستهی هم شدند. کمکم این دلبستگی به عشقی آتشین تبدیل شد که پنهانکردنش ممکن نبود.

کردند شکیب تا بکوشند / وان عشق برهنه را بپوشند
در عشق شکیب کی کند سود؟ / خورشید به گل نشاید اندود
چشمی به هزار غمزه غمّاز / در پرده نهفته چون بود راز؟
وقتی داستان این عشق زبانزد خاص و عام شد، چاره را در این دیدند که دو عاشق را از هم جدا کنند تا این قضیه خاتمه پیدا کند. غافل از اینکه پیامد این جدایی چنان بزرگ است که شهرت این عاشقی را از قبل نیز بیشتر میکند.
لیلی چو بریده شد ز مجنون / میریخت ز دیده دُرّ مکنون
مجنون چو ندید روی لیلی / از هر مژهای گشاد سیلی
میگشت به گرد کوی و بازار / در دیده سرشک و در دل آزار

پس از مدتی بیقراریهای دو دلداده از حد گذشت و قیس چنان بیتاب شد که در کوی و خیابان همه به او لقب مجنون دادند. پدر قیس که تحمل غم فرزند و حرف مردم را نداشت، تصمیم گرفت برای حل این مشکل نزد پدر لیلی برود و او را برای پسرش خواستگاری کند. به همین منظور با عدهای از بزرگان به سمت قبیلهی لیلی رهسپار شدند. پدر لیلی و سایر همقبیلهایهایشان نیز با احترام و مهماننوازی از آنها پذیرایی کردند. اما پس از اینکه پدر قیس درخواستش را عنوان کرد، پدر لیلی گفت از بیم حرف مردم که قیس را مجنون میدانند نمیتواند این امر را بپذیرد و با این ازدواج مخالف است.
دانی که عرب چه عیبجویند / این کار کنم مرا چه گویند
با من بکن این سخن فراموش / ختم است برین، و گشت خاموش
پدر قیس و بزرگان قبیله با ناامیدی و غمی فراوان بازگشتند. آنها تصمیم گرفتند این بار با مجنون صحبت کنند و از راه نصیحت او را از عشق لیلی منصرف سازند یا نظر او را به سوی کس دیگری برگردانند. اما مجنون با دلخوری از آنها روی برگرداند.
مجنون چو شنید پند خویشان / از تلخی پند شد پریشان
او به روال سابق و پیگیرتر از قبل آوارهی کوی و دیار لیلی بود. حال لیلی هم بهتر از مجنون نبود. او هم مدام بیتاب بود و در انتظار دیدن دوبارهی مجنون روز را به شب میرساند.
میرفت نهفته بر سر بام / نظارّهکنان ز صبح تا شام
تا مجنون را چگونه بیند / با او نفسی کجا نشیند
او را به کدام دیده جوید / با او غم دل چگونه گوید
از طرفی پدر لیلی هم که آوازهی رفتارهای نامتعارف مجنون به گوشش رسیده بود، برای پایاندادن به حرف و حدیثهای مردم و جلوگیری از آبروریزی و اتفاقهای ناگوار، تصمیم میگیرد لیلی را به عقد ابن سلام درآورد. ابن سلام مردی محترم بود که به خواستگاری لیلی آمد.
شخصی هنری به سنگ و سایه / در چشم عرب بلندپایه
بسیار قبیله و قرابات / کارش همه خدمت و مراعات
گوش همه خلق بر سلامش / بخت ابن سلام کرده نامش
لیلی در آن زمان مریضاحوال بود. پدر و مادر لیلی با این ازدواج موافق بودند اما وصلت را به بعد از بهبودی حال لیلی موکول کردند.
کاین تازه بهار بوستانی / دارد عرضی ز ناتوانی
چون ما ز بهیش بازخندیم / شکرانه دهیم و عقد بندیم
در سوی دیگر شخصی به نام نوفل با مجنون آشنا و رفیق شد. او که سرنوشت مجنون و حال و روزگارش را دید دلش برای او سوخت و تصمیم گرفت به مجنون کمک کند. به همین خاطر به او وعده داد که از هر راهی تلاش میکند تا او و لیلی را به هم برساند. این سخنان در مجنون اثر نیکویی داشت و حال و روز او را بهتر کرد.
اما چون مدتی گذشت و نوفل از راههای معمول در این کار موفقیتی حاصل نکرد بار دیگر مجنون شروع به بیقراری و این بار عتاب با نوفل کرد و حالش دوباره دگرگون شد.
صد زخم زبان شنیدم از تو / یک مرهم دل ندیدم از تو
صبرم شد و عقل رخت بربست / دریاب، وگرنه، رفتم از دست
نوفل پس از این اتفاق تصمیم گرفت از راه جنگ با قبیلهی لیلی مراد دل مجنون را بدهد.
چون بر در آن قبیله زد گام / قاصد طلبید و داد پیغام
کاینک من و لشکری چو آتش / حاضر شدهایم، تند و سرکش
لیلی به من آورید حالی / ورنه، من و تیغ لاابالی
اما روشن است که قبیلهی لیلی نیز مقابل او میایستند و این تصمیم نابخردانه علاج درد مجنون و لیلی نیست. درنهایت نوفل که دید یارای مبارزه با لشکر مقابل را ندارد تصمیم به صلح و عقبنشینی گرفت.
نوفل که سپاهی آنچنان دید / جز صلح دری زدن زیان دید
انگیخت میانجیی ز خویشان / تا صلح دهد میان ایشان
نوفل بار دیگر نیز به مصاف قبیلهی لیلی رفت و هرچند این بار در مبارزه سرسختتر بود اما باز هم نتوانست به مراد دل مجنون برسد.
پس از مدتی لیلی که کسالتش برطرف شده است به خواست پدرش با ابن سلام ازدواج میکند اما هرگز به او دل نمیبندد.
لیلی ز پدر به این حکایت / رنجید چنان که بینهایت
مجنون که از این واقعه آگاه میشود از همیشه آشفتهتر و مجنونتر و آوارهتر میشود. تنها مرهم دل او این است که به او میگویند لیلی نیز هنوز دل در گرو او دارد و به ابن سلام تمایلی ندارد.
گرچه دگری نکاح بستش / از عهد تو دور نیست دستش
جز نام تو بر زبان نیارد / غیر تو کس از جهان ندارد
پس از چندی ابن سلام از دنیا میرود و بار دیگر مجنون به وصال یار امیدوار میشود. اما اجل نیز با آنها مدارا نمیکند و لیلی نیز پس از مدت کوتاهی از دنیا میرود. او پیش از مرگ و در بستر بیماری نزد مادرش راز دل خود را می گوید و از زمانه شکایت میکند و با غمی بر دل اما سبکبال از دنیا میرود.
این گفت و به گریه دیده تر کرد / واهنگ ولایت دگر کرد
چون راز نهفته بر زبان داد / جانان طلبید و زود جان داد
مجنون پس از شنیدن این خبر تنها چیزی که از ته دل میخواهد این است که خودش نیز این دنیا را ترک کند تا شاید در جهان دیگر سرانجام بتواند به محبوب برسد. برای دستیابی به این خواسته بهجستوجوی قبر لیلی کوچه به کوچه میگردد و سرانجام پس از پیداکردن آن بر خاک لیلی میافتد و از غم زمانه و نامهربانی مردم رها میشود و برای همیشه آرام میگیرد.
مجنون ز جهان چو رخت بربست / از سرزنش جهانیان رست
بر مهد عروس خوابنیده / خوابش بربود و بست دیده
ناسود در این سرای پردود / چون خفت، معالغرامه آسود
مجنون را در کنار قبر لیلی به خاک میسپارند و این دو دلداده بعد از فرازونشیبهای بسیار در کنار هم و در جهان باقی به آرامش و وصال میرسند.
بخشی از کتاب صوتی لیلی و مجنون را بشنوید.

لیلی و مجنون
نویسنده: نظامی گنجوی
گوینده: صابر موسوی
انتشارات: شنیدار نگار نوین
بسیاری معتقدند که لیلی و مجنون واقعیت تاریخی دارد اما مانند هر داستان دیگری که جنبههای نمادین و افسانهای پیدا میکند، شاخ و برگ یافته است. منبع اشعار لیلی و مجنون داستانها و افسانههای فولکلور عربی است که نظامی آنها را با رنگوبوی ایرانی به شعر درآورده است. از این داستان روایتهای متفاوتی وجود دارد که از بسیاری جنبهها مشابهاند و در برخی قسمتها نیز تمایزهای آشکاری دارند. نظامی بهمنظور حفظ یکدستی اثر، تصمیم گرفت کل منظومه را براساس یکی از این داستانها بسراید.
نام مجنون قیس بن ملوح یا قیس بن معاذ است و مجنون صفت اوست. این صفت را بهخاطر عشق شیداگونهاش به لیلی به او نسبت دادهاند. نام کامل لیلی، لیلی بنت مهدی و در برخی منابع لیلی بنت سعد است. مجنون را از قبیلهی بنی عامر یا بنی عقیل و لیلی را از قبیلهی بنی سعد میدانند.

مکان مشخصی که بتوان آن را قبر حقیقی لیلی و مجنون دانست وجود ندارد. چراکه جزئیات داستان این عشق و پایان غمانگیز آن نیز خود در هالهای از ابهام است. از آنجایی که این داستان در نجد عربستان به وقوع پیوسته است، بسیاری بر این باورند که محل مرگ لیلی و سرگردانی و درنهایت مرگ مجنون نیز در همین مکان است. برخی نیز قبر آن دو را نزدیک شهر نجف در عراق امروزی میدانند. همچنان تاریخدانان تأکید میکنند که سندی بر اثبات حقیقت این قبرها وجود ندارد و این انتسابها بیشتر جنبهی محلی و افسانهای دارد.
این اثر عاشقانه به زبانهای بسیاری ترجمه شده است و انسانهای بیشماری در سراسر جهان آن را خواندهاند. امیر علیشیر نوایی و فضولی بغدادی این اثر را به ترکی سرودهاند. صمد ورغون نیز این اثر را بهشکل منظوم به ترکی برگردانده است. از دیگر ترجمههای لیلی و مجنون میتوان به ترجمهی منظوم ویلیام بشر پیکار به آلمانی و ترجمهی اتکینسون به انگلیسی اشاره کرد.
بسیاری این اثر را در کنار رومئو و ژولیت قرار دادهاند. عشق آتشین و ناکام، موانع آزاردهنده، امید به وصال در دنیای دیگر و غمانگیزبودن فضای هر دو داستان از شباهتهای این دو اثر است. کتابی با عنوان «دو شاهکار ادبیات جهان : رومئو و ژولیت ویلیام شکسپیر، لیلی و مجنون نظامی گنجوی» از علی اصغر حکمت بهصورت تطبیقی به این دو داستان و ویژگیهای هریک پرداخته است.
لیلی و مجنون همچنین بهدلیل قابلیتهای نمایشی و داستانپردازانهای که دارد به بسیاری از آثار هنری و نمایشی مانند باله، تئاتر، اپرا و سینما راه یافته است. از آن جمله میتوان اپرای لیلی و مجنون ساختهی اوزیر حاجی بیگف را نام برد که در سال ۱۹۰۸ در باکو اجرا شد و آن را نخستین اپرای جهان اسلام میدانند.
منظومهی لیلی و مجنون مانند سایر آثار نظامی در قالب مثنوی سروده شده است. این قالب برای سرودن آثار داستانی طولانی بسیار پرکاربرد است؛ چراکه دست شاعر را برای قافیهیابیهای مورد نیاز داستانش باز میگذارد.
وزنی که نظامی برای لیلی و مجنون استفاده کرده مفعولُ مفاعلن فعولن است که بر زیبایی و گوشنوازی این داستان عاشقانه افزوده است. از این وزن پیش از این استفاده نشده بود اما پس از نظامی بسیاری دیگر نیز از آن بهره بردند.
عشق لیلی و مجنون جنبههای گوناگونی دارد. از این رو تعابیر و تفاسیر متفاوتی نیز برای آن می توان متصور بود. بسیاری از ابیات به وضوح به میل مجنون به وصال جسمانی اشاره دارد:
مهتاب شبی چو روز روشن / تنها من و تو میان گلشن
من با تو نشسته گوش در گوش / با من تو کشیده نوش در نوش
در بر کشمت چو رود در چنگ / پنهان کنمت چو لعل در سنگ
گردم ز خمار نرگست مست / مستانه کشم به سنبلت دست
برهم شکنم شکنج گیسوت / تا گوش کشم کمان ابروت
اما از سویی منش مجنون و راهی که برای وصال در پیش میگیرد متفاوت است از چیزی که بتوان آن را عشق انسانی و زمینیِ صِرف دانست. مجنون در راه عشق تا نابودی کامل خود پیش میرود و پس از اینکه در این دنیا به وصال محبوب نمیرسد، به دنیای دیگر امید میبندد. در رفتار لیلی و مجنون همواره میتوان در عین اعتراض، نوعی تسلیم عمیق در برابر سرنوشت را دید. حتی مجنون که از جهاتی نماد یاغیگری و ایستادگی بر خواست خود است، از جایی به بعد انگار خود عشق را بهجای معشوق برمیگزیند. مجنون بیش از آنکه عاشق لیلی باشد، عاشق عاشقیکردن است. در این شکل از دلبستگی میتوان مفاهیمی ورای عشقهای زمینی را متصور شد؛ از این روست که ابعاد غیرزمینی را نیز در عشق مجنون پررنگ دانستهاند. نمود این امر در زیارتهای مجنون کنار خانهی کعبه بهخوبی مشهود است. او عاشقی را رسالتی بر گردن خود میداند و آرزو میکند که حتی اگر روزی خودش هم نبود، آوازهی عشقش بماند:
یا رب به خدایی خداییت / وانگه به کمال پادشاهیت
کز عشق به غایتی رسانم / کو ماند اگرچه من نمانم
از چشمهی عشق ده مرا نور / وین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم / عاشقتر از این کنم که هستم
تفاوت این شکل از عاشقی با بسیاری دیگر از عشقها را از راه مقایسه بهتر میتوان درک کرد. یکی از مثالهای مناسب برای این مقایسه خسرو و شیرین، دیگر منظومهی عاشقانهی نظامی است. در خسرو و شیرین تمنیات انسانی هر دو طرف مشهودتر است. در این عشق که بهنوعی شکلی مدرنتر دارد وصال آنها نیز میسر و البته پیشبرندهی بیشتر عاشقی آنهاست.
خسرو و شیرین و لیلی و مجنون از جنبههای دیگری نیز قابل مقایسهاند. بهویژه از نظر رفتار زنان در هرکدام از داستانها و فضای حاکم بر جامعه که مستقیم و غیرمستقیم در این شکل از رفتار آنها نمود دارد. لیلی نماد زن مطیع و منفعلی است که امکان تصمیمگیری در جامعهی سنتی مردسالارانه را ندارد و سایرین خود را محق میدانند که زندگی او را بهشکلی که میخواهند پیش ببرند. در سوی دیگر شیرین را میبینیم که مستقل است و جسور و خود برای عشق و زندگی و سایر جنبههای زندگیاش تصمیم میگیرد و مردی خلاف خواست او نمیتواند با او رابطه داشته باشد یا مانع او برای دستیابی به خواستههایش شود. مقایسهی این دو زن از جهات بسیاری حائز اهمیت است و امکان آشنایی با جوامع و طرز فکر و رفتار مختلف هرکدام را بیشتر میسر میکند.
این مقایسه بهشکلی جامع و ارزشمند در کتاب سیمای دو زن اثر علیاکبر سعیدی سیرجانی انجام شده است.
شاعران بسیاری تلاش کردند که از لیلی و مجنون نظامی تقلید کنند و منظومهای مشابه با آن بسرایند اما این تلاشها در حد و اندازهای نبود که مورد اقبالی مشابه اثر نظامی قرار گیرد. امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، عبدالرحمان جامی، هاتفی، وحشی بافقی، عرفی شیرازی، آذر بیگدلی و مکتبی از جملهی این افراد بودند.
در این یادداشت تلاش شده است در کنار مطالعهی خلاصهی داستان لیلی و مجنون و همراهشدن با عاشقی شیرین دو دلداده و همدردی با پایان تلخ آن، سایر جنبههای منظومهی لیلی و مجنون نظامی بهاجمال مورد بررسی قرار گیرد. دربارهی هریک از جنبههای این اثر نوشتههای بیشماری موجود است که از حوصله و امکانات این یادداشت محدود بیرون است اما خواندن آنها برای دوستداران آثار منظوم پارسی خالی از لطف نیست. برای مطالعهی اصل اثر نیز ضبطهای گوناگونی وجود دارد که یکی از معتبرترین آنها به تصحیح حسن وحید دستگردی است که نوشتهی حاضر نیز بر همین تصحیح نظر داشته است. علاوهبر شعر، متن کامل داستان لیلی و مجنون به نثر هم توسط افراد مختلفی نگارش و بازنویسی شده است. گویندگان متبحری نیز داستان لیلی و مجنون صوتی را آماده کردهاند که برای آشنایی بهتر با تلفظ کلمات و شیوهی صحیح خوانش اثر بسیار کارآمد است.
نظامی علاوهبر قدرت کلام و تخصص در علوم زمانه، در بهکارگیری اراده و انگیزه نیز پیشرو و الگو است. امید که در وقت انجام هر کاری، مانند نویسندهی لیلی و مجنون هنگام سرودن این اثر، سرشار از خلاقیت و اشتیاق و شور باشید.
طاقچه دریچهای است به دنیای کتابهای الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستانها، دانش و تجربههای تازه قدم میگذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، میتوانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بیدرنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانهی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!
منابع
۱- اشاره به بیت اول، سبب نظم کتاب:
روزی به مبارکی و شادی / بودم به نشاط کیقبادی
ابروی هلالیم گشاده / دیوان نظامیم نهاده
۲- اشاره به این بیتها هنگام سرایش اثر:
آیینهی بخت روبهرویم / اقبال به شانه کرده مویم
و چند بیت بعد:
در خاطرم اینکه وقت کار است / کاقبال رفیق و بخت یار است
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه