لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
داستان خسرو و شیرین

داستان خسرو و شیرین و فرهاد؛ روایت عشق، فراق و مرگ

40 بازدید

بیایید قصه بشنویم. قصه از عشق و دلدادگی. قصه‌ی جدال میان عشقی پاک و عشقی هوس‌‌آلود. قصه‌ی عشقی خون‌ریز،‌ عشقی که شهره‌ی آفاق شد. داستان عشق میان شیرین و خسرو است و دلدادگی فرهاد به شیرین.

 در میان شاعران ابتدا فردوسی داستان این عشق را در شاهنامه روایت می‌کند و بعد نظامی آن را در کتابی مستقل می‌سراید و بعد از نظامی شاعران بسیار این داستان را به دوباره به شعر در آوردند.

در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، به داستان خسرو و شیرین و در ضمنِ آن، شیرین و فرهاد می‌پردازیم. پس با ما همراه باشید.

خلاصه داستان خسرو و شیرین و فرهاد

در این قسمت از یادداشت، توضیح می‌دهیم که هر کدام از سه شخصیت شیرین و فرهاد و خسرو، چگونه با هم آشنا شدند، چه بین آن‌ها گذشت و رابطه‌شان چه سرانجامی داشت.

آغاز ماجرا؛ تولد عشق خسرو و شیرین

کتاب خسرو و شیرین

نویسنده: حسن وحید دستگردی

انتشارات: نشر قطره

هرمز یکی از پادشاهان ساسانی است که با عدل و داد پادشاهی می‌کند و جز داشتن فرزند هیچ آرزویی ندارد و بالاخره با دعا و تضرع به درگاه الهی، صاحب فرزند پسر می‌شود و نام او را خسرو می‌گذارد. خسرو پسری زیبا و خوش‌اندام است که به‌سرعت آداب هنرمندی و خردمندی را یاد می‌گیرد.

خسرو دوستی (ندیمی) دارد به نام شاپور. شاپور نقاشی بی‌نظیر است و تصویری از شیرین، برادرزاده‌ی مهین‌بانو، حاکم ارمنستان به او نشان می‌دهد و شیرین را اینگونه توصیف می‌کند: دختری مانند ماه، چهره‌ای سفید، چشمانی سیاه، گیسوانی بلند و تاب‌دار که لبخندی زیبا دارد. خسرو با شنیدن این توصیفات عاشق شیرین می‌شود.

به دستور خسرو، شاپور به ارمنستان می‌رود تا به هر حیله‌ی ممکن شیرین را به ایران بیاورد و به شاهزاده‌ی عاشق‌پیشه قول می‌دهد بدون شیرین بازنگردد. شاپور در راه به دِیری (مکان عبادت مسیحیان) می‌رسد و از ساکن آن دیر درباره‌ی محل زندگی و تفریح شیرین می‌پرسد. زمانی که از مکان تفریح شیرین مطلع می‌شود، تصویری از خسرو را می‌کشد و به گردشگاه شیرین می‌رود. شیرین با دوستان (ندیمان) در حال گردش است. شاپور در موقعیتی مناسب عکس خسرو را به درختی می‌آویزد. توجه شیرین به تصویر جلب می‌شود و از ندیمان می‌خواهد آن را برایش بیاورند. همراهان که نگران‌اند که مبادا شیرین با دیدن تصویر گرفتار و عاشق صاحب تصویر شود، آن را پاره می‌کنند و می‌گویند آن تصویر را جادوگران برای افسون شیرین کشیده‌اند و برای تفریح به جایی دیگر می‌روند. در آنجا هم همین اتفاق دوباره تکرار می‌شود. برای بار سوم خود شیرین به سراغ عکس می‌رود و عاشق زیبایی خسرو می‌شود. در این لحظه شاپور از مخفی‌گاه خود بیرون می‌آید و خود را به شیرین معرفی کرده و با توصیف خسرو، شیرین را عاشق‌تر می‌کند. شاپور که عشق شیرین به خسرو را می‌بیند، او را ترغیب می‌کند که از ارمنستان به ایران برود. شاپور انگشتری از خسرو به شیرین می‌دهد که اگر در راه به خسرو رسید آن را نشان دهد وگرنه در مدائن به کاخ خسرو برود.

شیرین به بهانه‌ی گشت‌وگذار و به شوق دیدار خسرو بی‌درنگ سوار بر اسبش، شبدیز، می‌شود و راه ایران در پیش می‌گیرد. در بین راه به چشمه‌ساری می‌رسد و دور از انظار برای رفع خستگی در آن شنا می‌کند.

از آن سو در ایران دشمنان خسرو علیه او دسیسه می‌کنند و به پدرش می‌گویند که او ادعا کرده که پادشاه است. پدر که به او بدگمان شده است می‌خواهد او را گوشمالی بدهد و تنبیه کند که یکی از درباریان خسرو را از قصد پدر آگاه می‌کند. خسرو از مدائن به ارمن فرار می‌کند اما پیش از فرار به آشنایانش سفارش می‌کند که اگر شیرین به قصر او آمد از او پذیرایی کنند و با سرعت راه ارمن را پیش می‌گیرد. در راه به همان چشمه‌سار می‌رسد. آنجا چادر می‌زند و در آن حوالی مشغول گردش می‌شود که ناگاه: «میان گلشن آبی دید روشن» و شیرین را در حال شنا در آن آب می‌بیند.

شیرین چون از چشمه‌سار بیرون می‌آید متوجه کسی می‌شود. به سرعت لباس می‌پوشد و بر شبدیز می‌نشیند و به سوی ایران می‌تازد؛ ولی در دلش عشقی نسبت به آن غریبه احساس می‌کند و خسرو نیز همان احساس را دارد اما راه ارمنستان را در پیش می‌گیرد.

شیرین به مدائن می‌رسد و کاخ خسرو را پیدا می‌کند. او ابتدا خود را معرفی نمی‌کند و مورد احترام کنیزان قرار می‌گیرد. پس از چند ماه سراغ خسرو را می‌گیرد و می‌شنود که او به سمت ارمنستان رفته است و از شنیدن این خبر به‌شدت افسرده می‌شود. کنیزان هنگامی که او را می‌شناسند و از عشق او به خسرو مطلع می‌شوند از سر بدجنسی در مکانی بسیار بد آب‌وهوا در میان کوهستان کاخی زندان‌گونه برای شیرین می‌سازند.

در آن سو خسرو به ارمنستان می‌رسد و مهین‌بانو از او استقبال می‌کند. حتی کاخی در اختیار او می‌گذارد. روزی شاپور که در ارمنستان بوده، به دیدار خسرو می‌رود و به او اطلاع می‌دهد که شیرین برای دیدار او به ایران رفته است. خسرو فوراً دستور می‌دهد که شاپور به ایران برود و شیرین را به ارمنستان بازگرداند. شاپور شیرین را به ارمنستان می‌آورد اما در همین حین خبر درگذشت پدر خسرو به او می‌رسد. شاهزاده‌ی جوان اگرچه عاشق شیرین است اما به مدائن باز می‌گردد و بر تخت پادشاهی می‌نشیند. شاپور و شیرین به ارمنستان می‌رسند اما متوجه می‌شوند خسرو به ایران بازگشته است. در ایران اما اوضاع مطابق میل خسرو پیش نمی‌رود. بهرام چوبین در فکر گرفتن تاج و تخت خسرو است. خسرو با بهرام می‌جنگد اما از او شکست می‌خورد و به ارمنستان می‌گریزد و بالاخره شیرین را می‌بیند و مدتی با او به عیش و باده‌نوشی مشغول می‌شود.

شیرین در فکر ازدواج با خسرو است؛ اما خسرو مدام در پی عیش و خوش‌گذرانی است و شیرین به‌خاطر همین رفتار او از خسرو آزرده‌خاطر است و شبی با او عتاب می‌کند که به جای خوش‌گذرانی‌های بی‌مورد تاج و تخت را از دشمن پس بگیرد. خسرو از این حرف شیرین ناراحت می‌شود و به جانب روم می‌رود و پادشاه روم دخترش، مریم را به عقد او در می‌آورد. پس از مدتی خسرو از قیصر لشکری می‌خواهد تا بتواند تاج و تخت خود را پس بگیرد.

خسرو با کمک لشکر روم باز به پادشاهی ایران می‌رسد و اوضاع کشور را سامان می‌دهد اما همچنان آتش عشق شیرین در وجودش روشن است.

در همین زمان است که مهین‌بانو می‌میرد و شیرین حاکم ارمنستان می‌شود؛ اما او هم اسیر عشق خسرو است. پس با چند تن از ندیمان به ایران می‌آید. خسرو مطلع می‌شود که شیرین به ایران آمده است اما در راه وصال این دو مانعی وجود دارد که او مریم همسر خسرو است. خسرو از یک طرف جرئت ندارد شیرین را به کاخ راه دهد و از طرف دیگر نمی‌تواند از عشق شیرین دل بکند. پس چاره‌ای می‌اندیشد. آن چاره چیست؟ چاره آن است که از شاپور بخواهد پنهانی شیرین را به کاخ بیاورد. شاپور از شیرین می‌خواهد پنهانی به کاخ بیاید اما شیرین نمی‌پذیرد و به همان کاخ قدیمی که در ایران داشت، می‌رود.

خسرو و شیرین

نویسنده: نظامی گنجوی

گوینده: راضیه هاشمی

انتشارات: انتشارات ماه آوا

ورود فرهاد؛ آغاز یک عشق یک‌طرفه

شیر تنها خوردنی موردعلاقه شیرین است و چون گله‌ی گوسفندان از کاخ کوهستانی او دور است از شاپور می‌خواهد که در حل این مشکل به او کمک کند. شاپور از دوست هنرمندش فرهاد خواهش می‌کند که این مشکل را حل کند. فرهاد ظرف مدت بسیار کمی، جویی از دل سنگ‌ها می‌شکافد که به استخری منتهی می‌شود. این‌گونه شیر گوسفندان تازه و با سرعت به کاخ شیرین می‌رسد. شیرین به‌عنوان سپاسگزاری گوشواره‌اش را به فرهاد هدیه می‌دهد اما فرهاد که عاشق شیرین شده است، به جواهر توجهی ندارد.

فرهاد در آتش عشق و در فراق و دوری از شیرین رازی سر می‌دهد اما هیچ کاری از او برنمی‌آید. نه می‌تواند به وصال او برسد و نه می‌تواند بر این فراق و هجران صبر کند.

شیرین و فرهاد

مناظره خسرو و فرهاد؛ تقابل قدرت و عشق

داستان عشق فرهاد به شیرین بر سر زبان‌ها می‌افتد و یکی از نزدیکان خسرو خبر این عشق را به او می‌رساند. خسرو ابتدا سعی می‌کند با پول و طلا فرهاد را از عشق شیرین منصرف کند اما این تلاش بی‌اثر است. پس با او مناظره‌ای ترتیب می‌دهد تا بلکه در این مناظره او را شکست دهد.

ابتدا خسرو از فرهاد می‌پرسد: تو اهل کجایی؟

فرهاد پاسخ می‌دهد: من از پایتخت دوستی می‌آیم؟

خسرو: آیا تو از صمیم قلب عاشق شیرین هستی؟

فرهاد: من با جانم عاشق شیرینم.

خسرو: باید عشق شیرین را از دلت بیرون کنی؟

فرهاد: شیرین جان من است و بدون او نمی‌توانم زندگی کنم.

خسرو: اگر من شیرین را از تو جدا کنم تو چه می‌کنی؟

فرهاد: آهی می‌کشم که با آن همه‌ی جهان هستی بسوزد.

این مناظره آنقدر ادامه پیدا می‌کند که خسرو در مناظره با فرهاد شکست می‌خورد.

عشق پاک فرهاد کوهکن خسرو، پادشاه ایران را شکست می‌دهد. خسرو که نه با وعده‌ی پول و نه با حرف و سخن نمی‌تواند فرهاد را از میدان عشق به شیرین به درکند به حیله روی می‌آورد و از او می‌خواهد کوهی که میان قصر خسرو و شیرین است را بشکافد تا رفت‌وآمد آن‌ها راحت‌تر شود.

فرهاد به یاد شیرین از صبح تا شب دل سنگ را می‌شکافد و تصویری از شیرین بر سنگ‌های بیستون می‌تراشد. روزی شانس به فرهاد روی می‌کند و شیرین برای دیدن فرهاد و نقشی که او بر بیستون کشیده، به دیدار او می‌رود. فرهاد در این دیدار سر از پا نمی‌شناسد و هنگام بازگشت از آنجا که اسب شیرین نمی‌تواند از کوهستان بالا برود، فرهاد اسب و شیرین را بر گردن می‌گیرد و به قصر می‌برد.

باز هم خسرو نمی‌تواند حریف عشق پاک فرهاد شود و او مأموریتی را که خسرو به او داده است، به پایان می‌رساند. در اینجاست که ضربه‌ی نهایی، مهلک و ناجوانمردانه‌ای بر جان عاشق فرهاد فرود می‌آورد. خسرو با مشورت چند تن از خدمتکارانش تنها راه چاره را این می‌دانند که به دروغ به فرهاد بگویند که شیرین مرده است. پیرزنی خبر مرگ شیرین را به فرهاد می‌دهد و فرهاد بلافاصله پس از شنیدن این خبر خود را به پایین کوه پرتاب می‌کند.

شیرین از این مرگ ناجوانمردانه‌ی فرهاد به‌شدت اندوهگین می‌شود.

ازدواج خسرو و شیرین؛ عشقی که دیر به وصال رسید

چندی پس از مرگ فرهاد، مریم، همسر خسرو هم فوت می‌کند و خسرو بار دیگر از شیرین می‌خواهد که با او ازدواج کند اما شیرین به‌عنوان معشوق ناز می‌کند. نازی که خسرو خریدار آن نیست و به تلافی این ناز شیرین، به اصفهان می‌رود و زیبارویی به نام «شکر اصفهانی» را به عقد خود در می‌آورد اما پس از مدتی خاکستر عشق شیرین در دلش شعله‌ور می‌شود و شکر را تنها می‌گذارد و به عشق شیرین راه مدائن را در پیش می‌‌گیرد و بالاخره در شبی در شکارگاه، شیرین به عقد خسرو در می‌آید و این دو به وصال یکدیگر می‌رسند.

خسرو از مریم،‌ همسر قبلی‌ و فوت‌شده‌اش، پسری به نام شیرویه دارد. شیرویه پسری است دیوصفت و درنده‌خو که او هم از عاشقان شیرین است و خواهان ازدواج با اوست. خسرو از این رفتار شیرویه ناراحت است اما بزرگان به او مشورت می‌دهند که از دشمنی با پسرش پرهیز کند. خسرو هم پس از ازدواج با شیرین خوشگذرانی‌ را کنار گذاشت و تاج و تخت را به شیرویه سپرد.

شیرویه پس از رسیدن به پادشاهی تمام نزدیکانش را کشت و در شبی تاریک به خوابگاه شیرین و خسرو می‌رود و با خنجری خسرو را می‌کشد. خسرو در حالی جان می‌دهد که شیرین در کنار او خوابیده است و او ترجیح می‌دهد شیرین را از خواب بیدار نکند. 

پس از مرگ خسرو، شیرویه از شیرین تقاضای ازدواج می‌کند اما شیرین نمی‌پذیرد. او تمام اموالش را به فقیران می‌بخشد. پس از آن به محل دفن خسرو می‌رود، خنجری به پهلوی خود می‌زند، جسد خسرو را در آغوش می‌کشد و می‌میرد.

خسرو و شیرین

آیا داستان شیرین و فرهاد واقعی است؟

نظامی در سرودن داستان عاشقانه‌ی خسرو و شیرین علاوه بر منابع تاریخی و داستان‌های شفاهی از تخیل خود نیز استفاده کرده است و به نظر می‌رسد پررنگ‌شدن شخصیت فرهاد در این داستان یکی از جلوه‌های تخیل شاعرانه‌ی اوست. فرهاد در داستانی که فردوسی از خسرو و شیرین به نظم در می‌آورد حضور ندارد و در اغلب منابع تاریخی که این داستان را نقل کرده‌اند، نامی از فرهاد نیست. فرهادی که نظامی در این داستان توصیف می‌کند، به نماد عشق پاک و صادقانه در ادب فارسی تبدیل شده است.

 آیا بخشی از داستان خسرو و شیرین سانسور شده است؟

خوشبختانه منظومه‌ی خسرو و شیرین نظامی به‌صورت کامل و بدون کاستی به دست ما رسیده و چاپ شده است. باید توجه داشت که زبان خود نظامی در بیان حالات عاشقانه میان خسرو و شیرین زبانی عفیف و ادبی است و از توصیف صحنه‌های به‌صورت واضح خودداری کرده است.

تفاوت روایت فردوسی و نظامی در داستان خسرو و شیرین

روایت فردوسی از این داستان تفاوت‌های زیادی با روایت نظامی دارد. اولین تفاوت آنکه خسرو هنگام جوانی به خانه‌ی شیرین رفت‌و‌آمد داشته است و به علت جنگ‌هایش با بهرام گور، شیرین را از یاد می‌برد و پس از اتمام این جنگ‌ها، روزی خسرو به شکار می‌رود و شیرین خود را به شکارگاه او می‌رساند و قول و قرارهای گذشته را به او یادآوری می‌کند و علی‌رغم مخالفت بزرگان و درباریان، این دو با هم ازدواج می‌کنند.

در روایت فردوسی، خسرو به مریم بیش از دیگر همسرانش توجه داشته است و شیرین که به مریم حسادت می‌کند، به او زهر می‌دهد و او را می‌کشد. در داستان فردوسی خبری از فرهاد نیست.  از دیگر تفاوت‌ها آن است که شیرین بر سر جنازه‌ی خسرو خود را با زهر هلاهل می‌کشد و نه با خنجر.

به طور کلی، شیرین در شاهنامه چهره‌ای چندان مثبت ندارد. حسود است و توطئه‌پرداز که از قبل با خسرو رابطه داشته است. درست برخلاف تصویری که نظامی از شیرین برای مخاطب به تصویر می‌کشد. به بیان دیگر نگاه فردوسی به داستان، نگاهی تاریخی و عادی است. 

جمع‌بندی

داستان خسرو و شیرین حکایتی عاشقانه از دل تاریخ و تمدن ایران است که در آن عاشق و معشوق پس از تحمل رنج و سختی بسیار به وصال یکدیگر می‌رسند و سال‌ها در این وصال عاشقانه زندگی‌ می‌کنند. خسرو عاشق است اما عاشق صادق نیست. او غرور دارد و خوش‌گذران است. نظامی با به‌کاربستن تخیل خود، فرهاد را وارد داستان می‌کند تا به خسرو راه و رسم عاشقِ صادق‌ بودن را یاد بدهد. خسرو نیز در لحظه‌ی مرگ آنجا که ترجیح می‌دهد درد خنجر را و تنهایی لحظات پایانی زندگی را تحمل کند اما خواب شیرین را بر هم نزند، نشان می‌دهد که راه و رسم عشق حقیقی را آموخته است.

به طور کل روایت نظامی از داستان، روایتی ادبی و برپایه‌ی تخیل و عواطف شاعرانه است و آنچه که فردوسی در شاهنامه از این داستان بیان می‌کند، به واقعیت نزدیک‌تر است. 

در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتاب‌ها فرصتی گران‌بهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بی‌پایان داستان‌ها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بی‌درنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانه‌ای همیشه همراه، درست در جیب شما!

40 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با تخفیف

من مولود جوانمرد، متولد سال ۱۳۶۷ در شهر اصفهان هستم. مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه اصفهان سپری کردم و پس از آن، برای گذراندن دوره دکتری راهی دانشگاه الزهرا تهران شدم. تمرکز اصلی من در پژوهش‌های دانشگاهی، بر حوزه‌ی شعر و عرفان قرن هفتم و هشتم هجری استوار بوده است. در کنار نگارش مقالات علمی-پژوهشی، همواره دغدغه‌ی ترویج ادبیات را داشته‌ام و به همین جهت، مقالات ادبی متعددی برای روزنامه‌ها و مجلات به رشته‌ی تحریر درآورده‌ام. همچنین، بخشی از دنیای من با موسیقی گره خورده و به تدریس سازهای تار و سه‌تار مشغول هستم. این روزها معلم ادبیات دبیرستان هستم و علاقه‌مند به بودن کنار نوجوان‌ها و جوان‌های دوست‌داشتنی و مستعد ایران.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه