لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
نقد سریال بامداد خمار

نقد سریال بامداد خمار؛ روایتی از عشق و سقوط

1 بازدید

سال ۱۳۷۴ بود که نشر البرز رمانی با نام «بامداد خمار» را روانه­‌ی بازار ایران کرد. آن‌روزها کسی فکرش را هم نمی‌کرد یک رمان عاشقانه‌ی عامه‌پسند از نویسنده‌ای گم‌نام و ناشناخته، در عرض یک سال از تیراژ دو هزار به تیراژ هشتادوشش هزار برسد! آن هم در دورانی که سپهر ادبیات ایران مملو از ستاره‌های درخشان بود. بااین‌حال بامداد خمار به‌سرعت راهش را بین جامعه ایرانی باز کرد و در دوران محدودبودن ارتباطات و با وجود مخالفت شدید جامعه‌ی روشنفکران به شهرت بسیاری رسید. حالا بعد از گذشت حدود ۳۰ سال بار دیگر این نام در جامعه ایرانی گرم و زنده شده است؛ این بار در قالب یک سریال اقتباسی از رمان. سریال بامداد خمار با کارگردانی نرگس آبیار در سال ۱۴۰۴ پخش شد. سریالی که به واسطه‌ی داستان آشنا و جذابش نه‌تنها خوانندگان دهه‌های هفتاد و هشتاد رمان را با خود همراه کرد بلکه بین نسل جدید نیز جایگاهی ویژه یافت.

در یادداشت حاضر از وبلاگ طاقچه، به این سریال پرطرفدار پرداخته‌ایم. در ضمن اگر هنوز سریال را ندیده‌اید باید بگوییم که خطر لو رفتن داستان وجود دارد.

معرفی سریال بامداد خمار؛ بازسازی یک روایت پرشور قدیمی

بامداد خمار

نویسنده: فتانه حاج سید جوادی (پروین)

انتشارات: نشر البرز

سریال بامداد خمار با اقتباس از رمانی به همین نام ساخته شده است. این رمان در اواخر دوران قاجار و اوایل دوران پهلوی روایت می‌شود و داستان عشقی است پرشور و پرفرازونشیب. همه‌چیز از جایی شروع می‌شود که سودابه عاشق پسری می‌شود که از هیچ نظر با خانواده‌ی مرفه و اشرافی‌اش هم‌کفو نیست. تلاش‌های مادرش برای منصرف‌کردن سودابه به­ نتیجه نمی‌رسند، تا اینکه مادر مجبور می‌شود دست به دامن محبوبه شود! محبوبه عمه‌ی سودابه است و گذشته‌ای عبرت‌آمیز و عجیب دارد. در واقع رمان زندگی محبوبه را روایت می‌کند. محبوبه دختر زیبای قجری است از یک خانواده‌ی اصیل و مرفه. او در تب‌وتاب کودتای رضاخان روزی در رفت­‌وآمدهایش عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم می‌شود و همین شروع ماجراهاست. عشقی بین دختر و پسری از دو طبقه متفاوت که به‌سختی به وصال می‌رسد، کم‌کم در تاریکی‌ها از بین می­رود و زندگی محبوبه را به تباهی می‌کشاند.

سریال بامداد خمار در تهران قدیم روایت می‌شود و با بازیگران سرشناس، صحنه‌سازی و طراحی لباس قابل توجه، مخاطب را به دل آن دوران می‌برد. طبق گفته‌ها این سریال در سه فصل پخش می‌شود اما تا پایان امسال (سال ۱۴۰۴) یک فصل سیزده قسمتی از آن در پلتفرم شیدا منتشر شده و مورد استقبال بسیاری قرار گرفته است.

اقتباس از زمان؛ فاصله متن تا تصویر

بامداد خمار رمانی زنانه بود که اگرچه خشم و انتقاد تند و شدید روشنفکران مهم کشور مثل هوشنگ گلشیری را برانگیخت، اما نمی‌توان انکار کرد که جایگاهش را در ادبیات ایران ساخت و به‌عنوان محبو­ب‌ترین رمان عامه‌­پسند ماندگار شد. رمان داستان عشق پرتب‌وتاب محبوبه‌ی پانزده‌ساله است که حالا عبرتی شده برای برادرزاده‌اش سودابه. محبوبه راه سخت عشق را برگزید و آن­قدر پافشاری کرد تا از خانه‌ی اشرافی پدرش راهی خانه‌ی محقر رحیم نجار شد؛ اما عشق شبیه خیال‌های محبوبه نبود و سمت تاریکش به‌زودی نمایان شد و در نهایت به انحطاط و نابودی رسید. رمان بامداد خمار توصیف جهان است از نگاه این دختر پانزده‌ساله و روایت تمام احساسات و تجربه‌های او در مسیر پرمخاطره‌ی عشق پرشور و هیجان اوایل جوانی.

تفاوت روایت تک‌صدایی رمان با روایت چندصدایی سریال

در رمان بامداد خمار ما جهان را از نگاه محبوبه می‌بینیم. او راوی قصه‌­ی خود است و جهان داستان از پشت عینک او به ما نشان داده می‌شود. بااین‌­حال، سریال بامداد خمار سریالی تک‌صدایی با یک راوی نیست. در این سریال ما بارها از محبوبه فاصله می‌گیریم و روایت را از نگاه سایر شخصیت‌ها مانند منصور، رحیم و… نیز می‌بینیم و در جریان خرده‌روایت­‌هایی قرار می­‌گیریم که محبوبه در آن­‌ها حضور ندارد. همین مسئله تفاوتی جدی میان رمان و سریال به وجود آورده، چراکه بامداد خمار در رمان اثری‌ است کاملاً زنانه اما در مدیوم سینما اثری‌ است چندصدایی با راوی­‌های مختلف.

حذف یا افزودن خطوط داستانی

نرگس آبیار و نویسنده‌ی سریال بامداد خمار یعنی حسین کیانی، خطوط داستانی مهمی به رمان افزوده‌اند که باعث شده سریال و رمان تفاوت­‌های بنیادینی داشته باشند. از مهم­ترین تغییرات سریال بامداد خمار شراکت بصیرالملک پدر محبوبه با خان والا پدر اصلان است. درحالی‌که در رمان اصلان خواستگاری معمولی است، نامی از خان والا برده نشده و صرفاً به شکل گذرا به ثروت کلانش اشاره می‌شود. این شراکت در سریال سکانس‌های زیادی به خود اختصاص داده و مسئله‌ی خواستگاری اصلان را پررنگ‌تر کرده است. همچنین در کتاب ماجرای خواستگاری اصلان از محبوبه اصلا به نامزدی نمی‌رسد و در همان خواستگاری محبوبه به بهانه‌ی ازدواج اول خواستگارش را رد می‌کند.

دیگر تفاوت سریال و رمان بامداد خمار علاقه خجسته خواهر محبوبه به منصور است. در سریال به این علاقه پرداخت زیادی شده و اصلا خجسته است که باعث بازگشت منصور از فرنگ می‌شود؛ درحالی‌که در رمان حرفی از این علاقه زده نشده است و خجسته چند سال بعد از محبوبه با فرد دیگری ازدواج می­کند.

همچنین در کتاب زن دوم بصیر­الملک زنی بی‌بهره از زیبایی است و بصیرالملک تنها برای پسردارشدن با او ازدواج کرده است؛ اما در سریال بامداد خمار عصمت زن زیبایی است و بین او و بصیرالملک رابطه‌ای عاشقانه به جریان می‌افتد. همچنین تفاوت رمان و سریال بامداد خمار غیبت منوچهر برادر محبوبه است. در رمان نازنین، مادر محبوبه باردار است و بالاخره منوچهر را به دنیا می‌آورد که پدر سودابه است، اما در سریال تا انتهای فصل اول خبری از بارداربودن نازنین و حضور منوچهر نیست. این تغییرات همگی باعث شده‌اند جهان سریال و داستان تفاوت‌های عمده‌ای داشته باشند.

تغییر لحن زنانه رمان

رمان بامداد خمار اثری کاملاً زنانه است. این رمان به واسطه‌ی راوی‌اش که دختری احساساتی و جوان است، نگاه زنانه‌ای دارد. بااین‌حال در سریال بامداد خمار محبوبه تنها راوی نیست و ما روایت را از نگاه مردهای داستان مانند منصور، رحیم و اصلان نیز می‌بینیم. همین تغییرات مهم باعث از بین رفتن لحن زنانه رمان شده و لحن کاملاً بی‌طرف و صرفاً روایت‌گر است.

تبدیل درام درونی به ملودرام بیرونی

همان‌طور که گفته شد، در رمان بامداد خمار ما بیشتر با احساسات، افکار و درونیات محبوبه دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، از نگاه اوست که قصه را می‌شنویم و شاهد احساساتش در برهه‌های مختلف هستیم. اما سریال بامداد خمار با کمرنگ‌کردن راوی اصلی رمان از یک درام درونی زنی جوان به یک ملودرام بیرونی خانوادگی تبدیل شده است. پررنگ‌کردن شخصیت‌های فرعی باعث شده ما در موارد بسیاری از محبوبه فاصله بگیریم و به شخصیت‌های دیگر نزدیک‌تر شویم.

فیلم‌نامه؛ وقتی ریتم روایت از نفس می‌افتد

اگرچه سریال بامداد خمار به واسطه‌ی طراحی لباس، لوکیشن و بازیگران مطرح اثری پرطرفدار و دیدنی‌ است، اما نمی‌توان ضعف‌های فیلم‌نامه و ریتم کند سریال را انکار کرد. سریال در فصل اول بسیار کند پیش می‌رود تا اینکه در دو قسمت پایانی ناگهان سرعت می‌گیرد و با سرعت از روی بسیاری مسائل عبور می‌کند. سریال در قسمت‌های اول فصل یک ریتم بسیار آرام و حتی گاه خسته‌کننده‌ای دارد و ماجرا بسیار کند پیش می‌رود. در حدی که با وجود پایان فصل اول بسیاری از گره‌های مهم رمان هنوز اتفاق نیفتاده است! این ریتم کش‌دار شاید به این دلیل باشد که رمان بامداد خمار مناسب اقتباس برای سریالی کوتاه یا مینی سریال است نه سریالی طولانی و چند فصلی!

دیالوگ‌هایی که شخصیت نمی‌سازند 

نرگس آبیار سعی کرده در دیالوگ‌ها تا حد ممکن به رمان وفادار بماند؛ اما دیالوگ‌ها با وجود نبود زیرمتن بعضاً بسیار اغراق‌آمیز و شعاری شده‌اند. به نظر می‌شد دیالوگ‌ها را با توجه به تغییرات سریال بامداد خمار تغییر داد تا مسئله‌ی نبود متن را پوشش دهند و شخصیت‌پردازی بیشتری صورت دهند تا افراد از حالت تیپ خارج شوند. دیالوگ‌های این سریال کارکرد خاصی ندارند و به پیش بردن داستان کمک زیادی نمی‌کنند.

نقطه‌های عطف کم‌اثر

فصل اول سریال بامداد خمار با وجود سروصدای بسیار زیادش هنوز به نقطه‌عطف تکان‌دهنده‌ای نرسیده است. حتی شکل‌گیری عشق بین محبوبه و رحیم در بین تعدد خرده‌روایت‌ها و پردازش ناکافی اثرش را به آن شکلی که در رمان بود از دست داده است. نقطه‌عطف‌های فصل اول سریال اغلب ناموفق عمل می‌کنند و به همان شکل رها می‌شوند تا اینکه در قسمت‌های شتاب‌زده‌ی پایانی به شکلی اغراق‌آمیز با نقطه‌عطفی روبه‌رو می‌شویم که کارکرد لازم را ندارد و نمی‌تواند مشکل ریتم قسمت‌های قبلی را جبران کند.

شخصیت‌پردازی؛ تیپ‌ها به‌جای انسان‌ها

در سریال بامداد خمار شخصیت‌پردازی مشکلات عمیقی دارد. هیچکدام از شخصیت‌ها از محبوبه تا بصیرالملک، رحیم نجار، منصور و… نمی‌توانند از حالت تیپ خارج شوند و قلابی ماندگار در ذهن ما بیندازند. تمام شخصیت‌ها نماینده‌ی یک تیپ‌اند و اکثر سیاه‌اند یا سفید؛ ما کمتر در این سریال شاهد شخصیت‌های خاکستری هستیم.

محبوبه؛ ظرفیت بالقوه‌ای که بالفعل نمی‌شود

محبوبه، دختری که در رمان به شکل کامل برای ما ساخته می‌شود و با تمام مخالفت‌ها و نقدهای منتقدان شخصیت‌پردازی درستی دارد، در سریال منفعل و غیرقابل باور است. این شخصیت با بازی ترلان پروانه در سریال نقطه‌ی مهم رمان یعنی بیان افکار و احساساتش را از دست داده است و در مقابل ابزار دیگری برای ساختن خود پیدا نکرده است. محبوبه‌ی سریال بامداد خمار شخصیتی دور، منفعل و غیرقابل‌باور است که تاکنون نتوانسته احساسات خاصی را در مخاطب بیدار کند. او به‌عنوان شخصیت طغیان‌گر رمان در سریال عملکردی احساسی و بسیار ساده داشته و در سطح باقی مانده است.

رحیم؛ شخصیت یا نماینده گروهی خاص؟

رحیم سریال بامداد خمار هم بیشتر از اینکه یک شخصیت خاص باشد با ویژگی‌های خوب و بد خودش، بیشتر نماینده‌ی یک قشر فقیر و محروم است و عمق پیدا نمی‌کند. ما از رحیم هم مثل محبوبه چیزی نداریم تا او را به خاطر بسپاریم و علی‌رغم گریم و انتخاب بازیگر موفق، رحیم در ذهن مخاطب ساخته و پرداخته نمی‌شود و تنها نماینده قشری خاص باقی می‌ماند.

رابطه‌ای که ساخته نمی‌شود بلکه فرض گرفته می‌شود

رمان بامداد خمار بیشتر از هرچیز روی رابطه‌ی عاشقانه‌ی محبوبه و رحیم استوار است، اما در رمان بامداد خمار حتی این رابطه هم به قدرت رمان نیست. در این سریال ما از زاویه‌دید محبوبه و توصیف‌های او محرومیم اما در مقابل راه دیگری هم برای ساختن این عشق و رابطه در نظر گرفته نشده است. دلبستگی بین محبوبه و رحیم اثرگذار نیست و به شکلی کاملاً مصنوعی و برنامه‌ریزی شده می‌نماید. این رابطه‌ی عاشقانه که هسته‌ی اصلی رمان است در سریال نیاز به پرداخت بسیار جزئی‌تری داشت.

کارگردانی؛ زیبایی بصری در جست‌وجوی عمق روایی

و اگرچه سریال بامداد خمار سریال خوش‌‌آب‌ورنگی است که با طراحی لباس، گریم و انتخاب لوکیشن توانسته تا حدودی ضعف‌هایش را با قدرت بصری پوشش دهد، اما هنوز نتوانسته خاطره‌ی رمان محبوب را آن طور که باید و شاید پاس بدارد. سریال بی‌اغراق شروع ضعیفی دارد. ریتم خسته‌کننده، ماجراهای فرعی متعدد و تکیه بر زیبایی بصری باعث شده سریال به خصوص در چند قسمت اول حرف خاصی برای زدن نداشته باشد. قاب‌های زیبای سریال صرفا تزئینی به نظر می‌رسند و انگار ساخته شده‌اند تا روی ضعف فیلم‌نامه را بپوشانند. همچنین فضاهای زیبای رمان مانند نجاری یا خانه‌ی محبوبه نیز نتوانسته در خدمت پیش‌بردن قصه باشد و ظاهراً سرپوشی است بر ضعف‌های متعدد قصه!

بامداد خمار

نویسنده: فتانه حاج سید جوادی (پروین)

گوینده: شیما درخشش

انتشارات: آوانامه

بازی بازیگران؛ شروع ناهماهنگ، بهبود تدریجی

در ادامه به بررسی بازی بازیگران این سریال پرداختیم:

ترلان پروانه

ترلان پروانه به‌عنوان شخصیت اصلی و کلیدی رمان چندان نتوانسته امانت‌دار محبوبه باشد. سردرگمی، انفعال و عدم انتقال احساسات دختری مثل محبوبه در قسمت‌های اول توی ذوق مخاطب می‌زند. بااین‌حال، با گذشت چند قسمت او بازی بهتری ارائه می‌دهد و تا حدودی می‌تواند بازتاب دهنده‌ی احساسات پرشور محبوبه باشد؛ هرچند که هنوز کافی نیست!

نوید پورفرج

نوید پورفرج در نقش رحیم بازی قابل‌قبولی ارائه داده است، هرچند او هم با گریم جذاب و تسلط بر لحن و نگاهش هنوز نتوانسته به شخصیت رحیم رمان کامل نزدیک شود و او را برای بیننده تداعی کند.

لاله اسکندری

لاله اسکندری در نقش نازنین، مادر محبوبه خوب و قابل قبول ظاهر شده است. اگرچه نازنین در رمان شخصیت تاثیرگذاری نیست و چندان به او پرداخته نشده اما در سریال این نقش با بازی لاله اسکندری از نقاط قوت محسوب می‌شود.  

علی مصفا

علی مصفا در نقش بصیرالملک، در نقش مردی که بین سنت و مدرنیته سرگردان است، خوب ظاهر شده است. اگرچه او هم مثل سایر بازیگران تاثیرگذاری لازم را ندارد، اما نقشش را به‌خوبی ایفا کرده و لحظات خوبی را در سریال رقم زده است.

بهنوش بختیاری

بهنوش بختیاری یکی از بهترین بازی‌ها را ارائه داده و متفاوت از همیشه ظاهر شده است. او با تسلط بر نقش و افزودن به آن توانسته مخاطبان را غافلگیر کند.

طراحی صحنه و لباس؛ نقطه قوت بی‌چالش سریال

یکی از بهترین نقاط قوت سریال بامداد خمار طراحی صحنه و لباس است. لباس‌های اشراف‌زادگان قاجاری و تصویر تهران قدیم با معماری خاص و دلنشینش از مهم‌ترین مولفه‌های جذب مخاطبان به این سریال‌اند. در واقع حتی می‌شود گفت طراحی صحنه و لباس در بسیاری از موارد توانسته ضعف فیلم‌نامه را بپوشاند و مخاطب را نگه دارد.

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی، نقد و خلاصه کتاب بامداد خمار

آیا بامداد خمار سریالی موفق است؟

سریال بامداد خمار با استفاده از اعتبار و خاطره‌ی یک رمان قدیمی ساخته شد و انتظار می‌رفت ضمن حفظ نقاط قوت رمان چیزهای جدیدی به آن بیفزاید یا دست‌کم نقاط ضعفش را پوشش دهد. بااین‌حال سریال هنوز به رمان نرسیده و در موارد زیادی از آن ضعیف‌تر عمل کرده است. به طور مثال، در رمان نویسنده با راوی قراردادن محبوبه توانسته طغیان و احساسات او را برای ما ملموس کند، اما سریال سعی نکرده از ظرفیتی استفاده کند تا در القای فضای احساسی محبوبه موفق باشد. به طور کلی، برای نقد فیلم بامداد خمار می‌توانیم بگوییم سریال حداقل در فصل اول کاملاً متوسط و حتی در مواردی ضعیف ظاهر شده و با گذشت یک فصل هنوز اتفاق مهمی رقم نزده است. بااین‌حال باید منتظر ادامه‌ی مسیر ماند تا شاید گره‌های مهم رمان بتوانند ریتم ضعیف و کند سریال را تغییر دهند.

جمع‌بندی

نگاهی به فیلم‌های مهم اقتباسی از رمان‌ها نشان می‌دهد آن‌دسته از فیلم‌های اقتباسی موفق بوده‌اند که درک درستی از تفاوت‌های مدیوم سینما و ادبیات داشته‌اند و این تفاوت‌ها را هوشمندانه پوشش داده‌اند. صرف وفادار بودن به متن از یک رمان خوب یک فیلم خوب نمی‌سازد چون ابزارها و شکل ارتباط با مخاطب کاملاً متفاوت است. تغییرات سریال بامداد خمار اگرچه توانسته به پیچیدگی‌های قصه بیفزاید اما هنوز نتوانسته آن فضای صمیمی رمان را القا کند و پراکندگی‌های بسیاری دارد. رمان بامداد خمار هم اگرچه از نظر ادبی در بین سایر آثار مهم ادبیات حرف خاصی برای گفتن ندارد اما باوجوداین، در برانگیختن هم‌ذات‌پنداری مخاطب موفق عمل کرده بود و سریال بامداد خمار هنوز نتوانسته به این مهم دست پیدا کند.  

در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتاب‌ها فرصتی گران‌بهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بی‌پایان داستان‌ها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بی‌درنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانه‌ای همیشه همراه، درست در جیب شما!

1 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با تخفیف

من سپیده بیگدلی هستم. متولد اول شهریور سال ۱۳۷۳ در تهران. از وقتی به یاد دارم «قصه» در زندگی‌ام نقش پررنگی داشته است. قصه همیشه برایم دری بود به سمت دنیاهای تازه‌ای که تشنه‌ی کشف و تجربه‌شان بودم. کم‌کم شور و علاقه من را واداشت که خودم هم خالق قصه‌ها و داستان‌ها باشم و قصه‌ای به قصه‌های جهان اضافه کنم. هم‌زمان با شروع دانشگاه و تحصیل در رشته‌ی مهندسی شهرسازی، وارد کارگاه‌های داستان‌نویسی شدم و سال‌ها کنار بهترین اساتید آموختم و نوشتم. از همان سال‌های اول دانشگاه نوشتن در نشریات را با نوشتن ریویوهای کتاب در روزنامه‌هایی مثل اعتماد و فرهیختگان شروع کردم و بعدها هم در مجله‌هایی مثل کتاب‌هفته و فیلم‌کاو از فیلم‌ها و کتاب‌ها نوشتم. در مسیر نوشتن گذارم به داستان کودک هم افتاد و چندین قصه برای کودکان در اپلیکیشن آی‌قصه خلق کردم و بعدها برای کودکان مسافر هواپیمایی ماهان نوشتم. سال‌ها برای کتاب‌های مختلف معرفی و ریویو نوشتم و همیشه پیش رفتن در این مسیر برایم جذاب و اغواگر بوده است. در تمام این سال‌ها، همواره به دنبال نخی بوده‌ام که من را به دنیایی که شیفته‌اش بوده‌ام یعنی ادبیات وصل نگه دارد. تا اینکه در مسیرم با طاقچه آشنا شدم. طاقچه در طول این دو سال بند محکمی بوده تا همیشه به نوشتن و ادبیات وصل بمانم. از نگاه من کتاب خواندن راهی‌ است برای سفر کردن، برای قد کشیدن و برای تجربه‌ی همه‌ی چیزهایی که شاید زندگی مجال تجربه همه‌شان را به من ندهد. امیدوارم نوشته‌هایم در طاقچه برای خوانندگان راهگشا باشند.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه