لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
بهترین ترجمه کتاب بینوایان

مقایسه ترجمه‌ها و معرفی بهترین ترجمه بینوایان

1 بازدید

به دنبال بهترین ترجمه بینوایان ویکتور هوگو هستید؟ این یادداشت شما را با مترجمان مختلف، بهترین نشرها و تفاوت نسخه های فارسی این رمان آشنا می کند. 

مقایسه ترجمه‌های مختلف بینوایان بیش از آنکه مسئله‌ی «درست» و «غلط» باشد، به تفاوت رویکرد مترجمان در مواجهه با نثر، لحن و جهان اخلاقی ویکتور هوگو برمی‌گردد. برخی ترجمه‌ها به وفاداری لفظی گرایش دارند و برخی دیگر ترجیح می‌دهند تجربه‌ی خواندن و حال‌وهوای متن را به زبان مقصد منتقل کنند. در ادامه، با تمرکز بر چند نمونه‌ی مشخص، نگاهی نزدیک‌تر خواهیم داشت به این تفاوت‌ها در ترجمه‌ی فارسی این رمان و  با مقایسه‌ی مختصری از ترجمه‌های مختلف و بررسی نظر خوانندگان درباره‌ی نسخه‌های مختلف سعی می‌کنیم ویژگی‌های مثبت و منفی هر اثر را بیان کنیم تا با شناخت بیشتری تصمیم بگیرید. 

بهترین ترجمه کتاب بینوایان کدام است؟

اگر قرار باشد از میان نسخه‌های موجود یک گزینه را به‌عنوان بهترین ترجمه معرفی کنیم، ترجمه‌ی مشترک نسرین تولایی و ناهید ملکوتی از نشر نگاه انتخاب مطمئن‌تری است؛ چون زبانش روان‌تر و نزدیک‌تر به فارسی امروز است، متن را خوش‌خوان پیش می‌برد و در عین ساده‌سازی تلاش می‌کند حس‌وحال روایت و لحن شخصیت‌ها را منتقل کند. برای رمانی حجیم و پرجزئیات مثل بینوایان، همین خواناییِ پایدار باعث می‌شود خواننده راحت‌تر با داستان همراه بماند و مسیر طولانی کتاب را نیمه‌کاره رها نکند.

چند ترجمه‌ی خوب دیگر:

  • محسن سلیمانی (نشر افق، خلاصه‌شده): گزینه‌ای خوش‌خوان و دقیق برای کسانی که نثر استاندارد و منظم می‌خواهند و ترجمه‌ی امروزی را ترجیح می‌دهند.
  • محمدرضا پارسایار (نشر هرمس): مناسبِ خواننده‌هایی که ترجمه‌ی جدی‌تر و دقیق‌تر می‌پسندند و با نثر رسمی‌تر مشکلی ندارند.
  • حسینقلی مستعان (ترجمه‌ی کلاسیک): انتخابِ علاقه‌مندان به نثر قدیمی و حال‌وهوای ترجمه‌های کلاسیک؛ از نظر تاریخی مهم است، اما ممکن است برای مخاطب امروز سنگین‌تر باشد.
  • صدف محسنی (کتاب پارسه، خلاصه‌شده): گزینه‌ای قابل‌توجه برای کسانی که دنبال ترجمه‌ای قابل‌دسترس و روان هستند و می‌خواهند با متن راحت‌تر پیش بروند.

محبوب‌ترین ترجمه در طاقچه

در میان ترجمه‌های در دسترس بینوایان در طاقچه، ترجمه‌ی مشترک نسرین تولایی و ناهید ملکوتی مخاطبان بیشتری پیدا کرده است. یکی از دلایل این استقبال، زبان روان‌تر و نزدیک‌تر آن به فارسی امروز است؛ ترجمه‌ای که کمتر خواننده را درگیر ساختارهای سنگین و جمله‌بندی‌های کهنه می‌کند و اجازه می‌دهد روایت با سرعت و وضوح بیشتری پیش برود. این ترجمه، بدون آنکه به بازنویسی آزاد بدل شود، تلاش می‌کند متن را برای خواننده‌ی معاصر قابل‌دسترس‌تر کند؛ ویژگی‌ای که برای بسیاری از مخاطبان طاقچه، به‌ویژه در مواجهه با رمانی حجیم و پرجزئیات مثل بینوایان، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

بهترین مترجم و ناشر بینوایان ویکتور هوگو 

با توجه به بررسی‌ها و مقایسه‌ای که انجام دادیم، ترجمه‌ی مشترک نسرین تولایی و ناهید ملکوت از نشر نگاه را می‌توان بهترین ترجمه‌ی کتاب بینوایان دانست. در میان ترجمه‌های فارسی، نام‌هایی مانند محمد مجلسی، محمدرضا پارسایار و حسینعلی مستعان نیز مطرح بوده‌اند، اما در این یادداشت تمرکز ما بر دو نسخه‌ی قابل‌دسترس است: ترجمه‌ی کلاسیک مستعان و ترجمه‌ی روان و امروزی تولایی و ملکوتی. ترجمه‌ی تولایی و ملکوتی بیش از آنکه به وفاداری لفظ‌به‌لفظ متن اصلی متکی باشد، بر خوانایی، روانی و انتقال حس و حال داستان تمرکز دارد و شخصیت‌ها، فضا و شوخ‌طبعی‌ها را به شکلی ملموس و نزدیک به خواننده منتقل می‌کند. سایر ترجمه‌ها، هرچند تاریخی و ارزشمند، به دلیل زبان سنگین یا چاپ‌های محدود، تجربه‌ی خواندن با آن‌ها برای مخاطب امروز کمی دشوارتر است.

مقایسه ترجمه‌های فارسی بینوایان

در این بخش، نگاهی کوتاه و مقایسه‌ای خواهیم داشت به دو ترجمه‌ی منتخب از بینوایان؛ ترجمه‌ی حسینقلی مستعان و ترجمه‌ی مشترک نسرین تولایی و ناهید ملکوتی، تا تفاوت‌ها و ویژگی‌های زبانی و سبکی هرکدام روشن‌تر شود.

بخش‌هایی از متن نسخه‌ی انگلیسی بینوایان برای مقایسه

در ادامه می‌توانید جزئیات بیشتری از بررسی انجام‌شده بخوانید و خودتان ترجمه‌ها را مقایسه کنید.

نمونه‌ی اول

The Bishop cast a glance round the apartment, and seemed to be taking measures and calculations with his eyes. ‘It would hold full twenty beds,’ said he, as though speaking to himself. Then, raising his voice:—‘Hold, Monsieur the director of the hospital, I will tell you something. There is evidently a mistake here. There are twenty-six of you, in five or six small rooms. There are three of us here, and we have room for sixty. There is some mistake, I tell you; you have my house, and I have yours. Give me back my house; you are at home here.’

نمونه‌ی دوم

His conversation was gay and affable. He put himself on a level with the two old women who had passed their lives beside him. When he laughed, it was the laugh of a schoolboy. Madame Magloire liked to call him Your Grace [Votre Grandeur]. One day he rose from his arm-chair, and went to his library in search of a book. This book was on one of the upper shelves. As the bishop was rather short of stature, he could not reach it. ‘Madame Magloire,’ said he, ‘fetch me a chair. My greatness [grandeur] does not reach as far as that shelf.’

نمونه‌ی سوم

The scaffold is a vision. The scaffold is not a piece of carpentry; the scaffold is not a machine; the scaffold is not an inert bit of mechanism constructed of wood, iron and cords. It seems as though it were a being, possessed of I know not what sombre initiative; one would say that this piece of carpenter’s work saw, that this machine heard, that this mechanism understood, that this wood, this iron, and these cords were possessed of will. In the frightful meditation into which its presence casts the soul the scaffold appears in terrible guise, and as though taking part in what is going on. The scaffold is the accomplice of the executioner; it devours, it eats flesh, it drinks blood; the scaffold is a sort of monster fabricated by the judge and the carpenter, a spectre which seems to live with a horrible vitality composed of all the death which it has inflicted.

ترجمه نسرین تولایی و ناهید ملکوتی 

کتاب بینوایان

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم: ناهید ملکوتی

انتشارات: انتشارات نگاه

ترجمه‌ی مشترک نسرین تولایی و ناهید ملکوتی از بینوایان، از نسخه‌های پرطرفدار و در دسترس سال‌های اخیر است. این ترجمه معمولاً به‌عنوان نسخه‌ای روان‌تر و نزدیک‌تر به فارسی امروز معرفی می‌شود؛ یعنی به‌جای حفظ کامل ساختارهای سنگین و کلاسیک، تلاش می‌کند روایت را خوش‌خوان‌تر کند تا خواننده در رمانی بلند و پرجزئیات، راحت‌تر همراه متن بماند.
از نظر کتاب‌شناسی هم در فهرست‌های کتابخانه‌ای/اطلاعات نشر، این ترجمه با نام همین دو مترجم ثبت شده و برای جلدهای آن ویرایشگر هم ذکر شده است.
اگر دنبال نسخه‌ای امروزی‌تر هستید که ریتم داستان را حفظ کند و با فارسی معیار امروز خوانده شود، این ترجمه معمولاً انتخاب اول معرفی می‌شود؛ در مقابل، اگر معیار اصلی‌تان نثر کلاسیک و حال‌وهوای قدیمیِ ترجمه است، ترجمه‌های کهنه‌تر (مثل مستعان) همچنان جذابیت خودشان را دارند.

نمونه‌ی اول

اسقف نگاهش را به اطراف سالن چرخاند، گویی با نگاه سالن را اندازه می‌زند و نجواکنان گفت: «بیست تخت را میتوان در اینجا جای داد.» سپس صدایش اوج گرفت: «آقای رئیس! گوش کنید چه می‌گویم، گویا اشتباهی پیش آمده است. شما بیست و شش بیمار دارید در پنج یا شش اتاق، در‌حالی که ما سه نفریم و جا برای اقامت شصت نفر را در اختیار داریم. درست است اشتباهی پیش آمده، برای رفع این ایراد شما با بیمارانتان به خانه ما بیایید و ماهم به خانه شما می آییم. آقای رئیس این خانه را از هم اکنون تحویل بگیرید اینجا از آنِ شماست.»

نمونه‌ی دوم

کلامش دلچسب و شیرین بود، رفتارش با دو زنی که با او زندگی می‌کردند، توام با آرامش و بی‌تکلف بود؛ خنده‌اش به کودکی دبستانی می‌مانست خانم ماگلوار او را از صمیم قلب «والامقام» می‌نامید. روزی اسقف از جای برخاست، تا کتابی را از قفسه کتاب‌ها بردارد. کتاب در قفسه‎های بالا بود، چون قامتش کوتاه بود، دستش بدان کتاب نرسید. پس گفت:«خانم ماگلوار! چهارپایه‌ای برای من بیاورید، مقام والای ما به آن جایگاه نمی‌رسد.»

نمونه‌ی سوم

چوبه دار هراس آور است، آن تنها یک چوب بست نیست، یک ماشین نیست. دستگاهی فاقد روح نیست که بر ساخته از چوب و آهن و طناب باشد. چنین بر می‌آید که این داربست چوبین جاندار است. به صورت ابهام خیزی اندیشه دارد، تصمیم می‌گیرد و به کار می‌افتد. به گمان که می‌بیند و می‌شنود. این دستگاه خودکار دارای فهم و درک است. این دستگاه؛ این چوب و آهن و این طناب‌ها چیزی را درخواست می‌کنند. این ماشین جان آدمی را با وهمی هراس آور، به کام خود می‌کشد، به نظر هولناک است و با کاری که از آن برمی‌آید درهم می آمیزد. چوبه دار دستیار جلاد است درهم می‌دود و گوشت آدم را می‌بلعد و خونش را می‌آشامد. این داربست هیولایی است که قاضی و نجار سازنده آن هستند. شبحی که با بلعیدن جان محکومان جان گرفته و حیات می‌یابد.

در هر سه نمونه، ترجمه‌ی نسرین تولایی و ناهید ملکوتی بیش از هر چیز بر روانی، خوش‌خوانی و انتقال مستقیم تصویر تکیه دارد. در نمونه‌ی اول، توصیف نگاه اسقف («نگاهش را به اطراف سالن چرخاند…») بدون درگیرشدن با ساختارهای توضیحیِ سنگین، تصویر را شفاف و قابل‌تصور منتقل می‌کند و متن را به روایت نزدیک نگه می‌دارد؛ هرچند در جمله‌ی پایانی، با نرم‌کردن لحن، بخشی از تیزیِ کناییِ جمله‌ی اصلی کاهش می‌یابد.

در نمونه‌ی دوم، تولایی فروتنی و صمیمیت اسقف را با عباراتی ساده و کم‌تکلف بازمی‌سازد و رابطه‌ی او با دو زن سالخورده را از خلال «آرامش» و «بی‌تکلفی» نشان می‌دهد؛ هرچند مفهوم دقیقِ «هم‌سطح‌کردنِ خود» که در متن اصلی بار معنایی مهمی دارد، به توصیفی کلی‌تر اخلاقی فروکاسته می‌شود. با این حال، در شوخی زبانیِ جمله‌آخر، ترجمه‌ی او با زبانی طبیعی‌تر، بازیِ میان «مقام والا» و ناتوانی جسمانی اسقف را جلوه می‌دهد.

در نمونه‌ی سوم، تولایی با نثری روان و خطابی، جان‌بخشی تدریجی به چوبه‌ی دار و تبدیل آن از یک شیء به حضوری دهشت‌بار و فعال را موثر منتقل می‌کند و ضرباهنگ متن را حفظ می‌کند؛ هرچند انتخاب واژه‌هایی مانند «هراس‌آور» تا حدی بار تفسیری به متن می‌افزاید. در مجموع، ترجمه‌ی تولایی بیش از وفاداریِ لفظ‌به‌لفظ، به تجربه‌ی خواندن و انتقال حال‌وهوا وفادار است و همین ویژگی آن را به زبان امروز و به روح کلی متن فرانسوی نزدیک‌تر می‌کند.

ترجمه حسینقلی مستعان 

کتاب بینوایان ترجمه حسینقلی مستعان

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم: حسینقلی مستعان

انتشارات: انتشارات امیرکبیر

حسینقلی مستعان (۱۲۸۳–۱۳۶۱) از چهره‌های پرکار مطبوعات و ادبیات عامه‌پسند ایران بود؛ روزنامه‌نگار، پاورقی‌نویس و مترجمی که بسیاری او را از نخستین و حرفه‌ای‌ترین پاورقی‌نویسان پرخواننده می‌دانند.
ترجمه‌ی بینوایان به نام او گره خورده است: او این رمان را در سال ۱۳۱۰ به فارسی برگرداند و متن ابتدا به‌صورت پاورقی در مطبوعات منتشر شد؛ نکته‌ای که هم به محبوبیت عمومی اثر کمک کرد و هم باعث شد زبان ترجمه‌اش رنگ‌وبوی نثر مطبوعاتی و روایت‌محورِ آن دوره را داشته باشد.
مستعان در نوشته‌ها و ترجمه‌هایش معمولاً سراغ نثری رسمی‌تر و قدیمی‌تر می‌رود و به ریتمِ خطابی و داستان‌گو اهمیت می‌دهد؛ برای همین نسخه‌ی او برای خواننده‌ای که ترجمه‌های کلاسیک را دوست دارد، جذاب است، اما برای مخاطب امروز ممکن است به‌خاطر واژگان و جمله‌بندی‌های کهنه، خواندنش کندتر و دشوارتر شود. از طرف دیگر، ارزش ترجمه‌ی مستعان فقط ادبی نیست؛ از نظر تاریخ نشر و تاریخ پاورقی‌نویسی هم نمونه‌ای مهم از پیوند ادبیات کلاسیک جهان با مطبوعات فارسیِ قرن گذشته است.

نمونه‌ی اول

اسقف طول و عرض سالون را با نگاه ورانداز میکرد و بنظر می‌آمد که از آن با چشمانش اندازه‌هایی میگیرد و حسابهایی میکند.
مثل اینکه با خود حرف بزند گفت: ممکن است اینجا بیست تختخواب بخوبی جای گیرد. سپس صدا بلند کرد و گفت: گوش کنید آقای مدیر بیمارستان، الآن بشما می‌گویم، اینجا مسلماً اشتباهی روی داده است. شما بیست و شش نفرید در پنج یا شش اتاق، ما سه تاییم اینجا، و جا برای شصت تن داریم. به شما میگویم که اشتباه شده است. منزل من در دست شما است. من در منزل شما هستم. خانه‌ی مرا به من باز دهید. خانه‌ی شما اینجاست.

نمونه‌ی دوم

صحبتش دلچسب و شوخ بود. خود را در دسترس دو پیرزن که زندگی شان را با او بسر میبردند قرار میداد، هنگامی که میخندید خنده اش چون خنده‌ی یک کودک دبستان بود. مادام ماگلوار با رضای دل جناب عظمت مآبش مینامید. یک روز اسقف از صندلیش برخاست و بجستجوی کتابی به کتابخانه‌اش رفت. این کتاب در یکی از طبقه های بالا بود. اسقف چون قدی بس کوتاه داشت دستش نرسید و گفت: 

_مادام ماگلوار، یک صندلی برای من بیاورید. عظمت جناب ما تا بالای این تخته نمیرسد!

نمونه‌ی سوم

بساط اعدام، رویا است. بساط اعدام یک چوب بندی نیست، بساط اعدام یک «ماشین» نیست، بساط اعدام یک مکانیک بیجان نیست که از چوب و آهن و طناب ساخته شده باشد. بنظر میرسد که یک قسم موجود باشد که نمیدانم چه ابتکار مجهول دارد؛ میتوان گفت که این چوب بندی می بیند، که این ماشین میشنود، که این مکانیک میفهمد، که این چوب، این آهن و این طنابها چیزی می طلبند. دستگاه اعدام، در رویای هولناکی که حضورش جان را در آن می افکند، مخوف و مخلوط با عمل خود جلوه‌گر میشود. دستگاه اعدام همدست جلاد است، میدرد ،گوشت میخورد، خون می آشامد. «دستگاه اعدام» غولی است که بدست قاضی و نجار ساخته شده است، شبحی‌است که پنداری با یکنوع حیات وحشت آور، مرکب از همه مرگهایی که داده است، زندگی میکند!

در ترجمه‌ی حسینقلی مستعان، زبان غالباً رسمی، سنگین و متکی بر نثر قدیمی فارسی است؛ ویژگی‌ای که در هر سه نمونه‌ی بررسی‌شده به‌وضوح دیده می‌شود. در نمونه‌ی نخست، جمله‌هایی مانند «اسقف طول و عرض سالون را با نگاه ورانداز می‌کرد» با ساختاری ثقیل پیش می‌روند، با این حال، در جمله‌ی پایانی صحنه، مستعان انتخاب موفق‌تری دارد؛ استفاده از جملات «منزل من در دست شما است.» و «خانه مرا به من باز دهید.»، کنایه‌ی متن اصلی را بی‌واسطه‌تر منتقل می‌کند.

در نمونه‌ی دوم، جایی که متن اصلی بر فروتنیِ آگاهانه‌ی اسقف تأکید دارد («He put himself on a level with the two old women»)، انتخاب مستعانِ «خود را در دسترس دو پیرزن قرار می‌داد» این برابری را تضعیف می‌کند و ناخواسته فاصله‌ای سلسله‌مراتبی را حفظ می‌کند؛ همین گرایش در شوخی پایانی نیز دیده می‌شود، آن‌جا که بازی زبانیِ ساده و خودکم‌بینانه‌ی Votre Grandeur / grandeur در قالب رسمی و اغراق‌آمیز «عظمت جناب ما…» از ظرافت کنایه فاصله می‌گیرد.

در نمونه‌ی سوم نیز ثقیل بودن متن به چشم می‌آید؛ عبارت آغازین «بساط اعدام رویا است» از نظر معنایی لغزشی جدی دارد، چرا که «رویا» در فارسی بار مثبت و خیال‌انگیز دارد و با تصویر هولناک چوبه‌ی دار هم‌خوان نیست؛ علاوه بر آن، انباشت جمله‌های سنگین، ریتم خطابی و دهشت‌بار متن هوگو را مختل می‌کند. در مجموع، ترجمه‌ی مستعان با وجود برخی انتخاب‌های دقیق در انتقال لحن کنایی، اغلب زیر بار زبان رسمی و کهنه‌ای قرار می‌گیرد که فاصله‌ی خواننده‌ی امروز با متن را بیشتر می‌کند.

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی، خلاصه و نقد کتاب بینوایان

جمع‌بندی

مرور این نمونه‌ها نشان می‌دهد که ترجمه‌ی نسرین تولایی (با همراهی ناهید ملکوتی) بیش از آنکه در پی بازسازی دقیق ساختار جمله‌های متن اصلی باشد، بر روانی، خوانایی و انتقال حس و فضا تمرکز دارد. این ترجمه در اغلب موارد تصویرسازی‌های هوگو را مستقیم و قابل‌لمس منتقل می‌کند و زبان آن به فارسی امروز نزدیک‌تر است، هرچند گاه با نرم‌کردن لحن یا انتخاب واژه‌هایی تفسیری، بخشی از تیزی یا ایهام متن اصلی را تعدیل می‌کند. در مقابل، ترجمه‌های قدیمی‌تر ــ از جمله ترجمه‌ی حسینقلی مستعان ــ با وجود اهمیت تاریخی و برخی انتخاب‌های موفق در لحن، به دلیل زبان ثقیل‌تر و ساختارهای کهنه، برای خواننده‌ی امروز دشوارترند. در نهایت، انتخاب «بهترین ترجمه» به انتظار خواننده بستگی دارد: اگر تجربه‌ای روان و امروزی مدنظر باشد، ترجمه‌ی تولایی و ملکوتی انتخابی دسترس‌پذیرتر است؛ و اگر مواجهه‌ای تاریخی با زبان ترجمه‌ی کلاسیک اهمیت داشته باشد، ترجمه‌های قدیمی همچنان ارزش مراجعه دارند.

طاقچه پلی است به دنیای بی‌کران کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که هر داستان، دری به جهانی تازه می‌گشاید. در فروشگاه طاقچه، با چند کلیک می‌توانید کتاب دلخواهتان را بخرید و هر لحظه و هر کجا، از خواندن یا شنیدن آن لذت ببرید.

1 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با تخفیف

من دریا هاشمی هستم، متولد ۱۳۷۸. علاقه‌مندی‌های من گستره‌ای از ادبیات داستانی و غیرداستانی، سینما، فلسفه و نقد، روان‌شناسی و اسطوره‌شناسی را در خود جای داده‌است. ورود من به رشته‌ی ادبیات انگلیسی در مقطع کارشناسی در ابتدا تصویری مبهم برایم داشت و هرگز تصور نمی‌کردم دریچه‌ای باشد به بسیاری از زمینه‌هایی که همواره علاقه‌مند بودم عمیق‌تر دنبال کنم. از این رو، همیشه خودم را در این مسیر خوش‌شانس دانسته‌ام. برای من، نوشتن راهی برای فکر کردن و دوباره دیدن زندگی‌ست؛ چه در مواجهه با یک کتاب و چه هنگام ثبت احساسات شخصی. کتاب‌ها برایم بیش از یک سرگرمی‌اند؛ جایی برای مکث، پرسش، و گاهی هم پناه گرفتن؛ گاهی بعد از یک فیلم، کتاب یا کشف فکری، آن‌قدر شوق نوشتن در من زنده می‌شود که می‌توانم صفحه‌ها پشت سر هم بنویسم؛ درست در مقابل لحظه‌هایی که هیچ کلمه‌ای برای گفتن ندارم. اینجا می‌نویسم تا هم تجربه‌ی خواندنم را با دیگران به اشتراک بگذارم و هم شاید نگاه تازه‌ای به داستان‌ها و ایده‌ها پیدا کنیم.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه