کتاب‌هایی برای زودرنج‌ها

کتاب‌هایی برای زودرنج‌ها

2021-03-16 1 نویسنده صدف کاظمی
در 4 دقیقه بخوانید

همه ما ممکن است در شرایط مختلف رنجیدن از حرف‌ها یا کارهای دیگران را تجربه کرده باشیم. همه ما ممکن است از برخورد با برخی افراد جلوگیری کنیم تا در نهایت به رنجیدن خودمان منجر نشود و با اینحال، ممکن است در شرایطی خاص از حرفی یا کاری برنجیم. هرچند به احتمال زیاد ما حق را به خودمان می‌دهیم، اما ممکن است دیگران ما را زودرنج بنامند. به هرحال چه دیگران ما را زودرنج بدانند و چه ما واقعا زودرنج باشیم، خوب است که به فکر درمانی برای این مساله باشیم. در این یادداشت کتاب هایی را معرفی می‌کنیم که می‌توانند به مخاطبان در درمان زودرنجی کمک کنند. اما پیش از اینکه به کتاب‌های بپردازیم خوب است به این سوالات مهم پاسخ بدهیم؟

علت زودرنجی چیست؟

درباره علت زودرنجی دلایل مختلفی بیان می‌شود. حساسیت بالای فرد می‌تواند یکی از دلایل باشد. برخی از روان‌شناسان معتقدند که زودرنجی می‌تواند علل مختلفی داشته باشد. ژنتیک، محیطی که در آن بزرگ شدند و یادگیری‌هایی که از آن به دست آورده‌اند، تربیت و … همه و همه در بروز زودرنجی موثر است. از طرف دیگر، بسیاری از افراد زودرنج اعتماد به نفس بالایی ندارند یا خود را پایین‌تر از دیگران می‌بینند، به این ترتیب تحمل شنیدن حرف‌ها و نظرات مختلف را ندارند. به سرعت برآشفته می‌شود. قهر می‌کنند، بغض می‌کنند، داد و فریاد به راه می‌اندازند و…

تاثیرات زودرنجی بر زندگی اجتماعی افراد چیست؟

قطعا زودرنجی تاثیرات بسیاری بر ابعاد مختلف زندگی انسان‌ها دارد. زودرنجی باعث می‌شود تا سریعا و با هر حرکتی تحریک شویم و عصبانیت، تند مزاجی و بداخلاقی، در نتیجه آن اتفاق می‌افتد. واکنش‌های یک فرد زودرنج ممکن است از سر احساسات و یا آنی باشد و همین موضوع هم می‌تواند در روابط دوستانه، کاری و … تاثیر بگذارد.

چرا درمان زودرنجی مهم است؟

هرچند زودرنجی بسیاری از اوقات تحت تاثیر هورمون‌ها است، اما باید راه مقابله و درمان آن را پیدا کرد. زودرنجی می‌تواند آرامش را از زندگی ما بگیرد، کنترل زندگی را به دست هورمون‌ها بدهد و در یک کلام، آرامش را از شب و روز ما بدزدد. زودرنجی چیزی نیست که بتوان با آن کنار آمد. بلکه باید آن را کنار زد.

شما هم از نه شنیدن می‌ترسید؟


آلن دوباتن هم مانند انسان‌های دیگر از نه شنیدن می‌ترسید. بنابراین تصمیم گرفت تا به دنبال راهی برای حل این مشکل باشد. او موفق شد و نتیجه تلاش‌هایش را در کتاب گاهی از نه شنیدن می‌ترسیم منتشر کرد. این کتاب مجموعه جستارهایی است در باب احساس هراس و ناامنی.

آلن دوباتن معتقد است که زمانی که ما از نه شنیدن از دیگران می‌ترسیم و یا حتی با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که معتقدند ما باید از صفحه روزگار محو شویم، دو واکنش داریم. واکنش اول این است که از خودمان می‌خواهیم تا تمام این حرف‌ها را فراموش کنیم و واکنش بعدی این است که حق را به طرف مقابل می‌دهیم. یعنی فکر می‌کنیم که این حرف‌ها همه حقیقتی درباره وجود ما است. بخشی از وجود ما که بالغ نام دارد ما را از اینکار منع می‌کند اما در نهایت، او مغلوب می‌شود. خب، راه چاره چیست؟

برای اینکه بتوانیم در برابر این حمله‌های ایستادگی کنیم و از نه شنیدن نترسیم، باید با خودمان روبه‌رو شویم. آلن دوباتن از ما می‌خواهد که طرف خودمان باشیم. او دلیل قانع‌کننده‌ای برای این حرفش می‌آورد. ما طوری تربیت شده‌ایم که در مواجهه با مخالفت دچار مشکل می‌شویم. پس اولین قدم پذیرش این موضوع است. در ادامه هم راهکارهایی به ما می‌دهد که کمکمان کند تا مشکلات را حل کنیم و به نمونه بهتری از خودمان تبدیل شویم.

پیشنهاد می‌کنیم اگر در نه گفتن، گاهی مردد هستید و برایتان این کار سخت است، یادداشت «چگونه به دیگران نه بگوییم؟» را هم بخوانید.

خوش بینی آموخته شده


زودرنجی یکی از پیامدهای بدبینی است. در واقع وقتی ما با عینک بدبینی واقعیت‌ها را می‌بینیم، از دست دیگران ناراحت می‌شویم. جالب است بدانید که سیلگمن در کتاب خوش‌بینی آموخته شده گفته که بدبین‌ها، راحت‌تر از دیگران تسلیم می‌شوند، بیشتر افسرده می‌شوند و بیشتر در معرض ابتلا به انواع بیماری‌ها هستند.

کتاب خوش‌بینی آموخته شده یکی از معدود کتاب‌هایی در زمینه روانشناسی مثبت گراست که بر پایه مطالعات علمی نوشته شده و همین ماجرا باعث می‌شود ارزش خواندنش دو چندان شود. در این کتاب سیلگمن ثابت می‌کند یکی از مهم‌ترین عوامل در شکل‌گیری خوش‌بینی و یا بدبینی این است که «رویداد‌های اطراف را چگونه برای خودمان و دیگران می‌توانیم توضیح دهیم؟». او در این کتاب درباره «روش توضیح پدیده‌ها» صحبت می‌کند و تاثیر این پدیده را در زندگی ما بیان می‌کند. او در این کتاب به ما تکنیک‌هایی برای خوش‌بینی یاد می‌دهد و همچنین به والدین تذکر می‌دهد که تا پیش از ۸ سالگی اقداماتی را انجام دهند که شخصیت فرد با خوش‌بینی شکل بگیرد.

وضعیت آخر


کتاب وضعیت آخر اولین کتاب از سه‌گانه تحلیل رفتار متقابل است. در این کتاب نویسنده مخاطب را با خود به این سمت می‌برد که بداند منشا بسیاری از اتفاقات در زندگی از درون هر فرد است، نه جهان بیرون. به کمک این کتاب اول یاد می‌گیریم رفتار خودمان را تحلیل کنیم و بعد به مرور رفتار دیگران را تحلیل ‌کنیم. جان‌مایه اصلی وضعیت آخر، این است که درون هر فرد ۳ نفر زندگی می‌کند. والد، فرزند و بالغ. برای مثال وقتی از طریق والد درونتان با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید، طرف مقابلتان احتمالا بدل به کودک می‌شود. وقتی بتوانیم این نوع از تحلیل را یاد بگیریم، احتمالا کمتر دچار زودرنجی می‌شویم و راحت‌تر می‌توانیم به دیگری درباره رفتارش بازخورد دهیم.

مردی به نام اوه کیست؟


مردی به نام اوه، همان داستان جذابی است که مجله آلمانی اشپیگل را بر آن داشت تا درباره‌اش اینطور بنویسد: «کسی که از این رمان خوشش نیاید بهتر است هیچ کتابی نخواند»! اما این داستان مشهور و پروفروش از یک پیرمرد غرغرو چه ربطی به زودرنجی دارد؟ بیایید داستان را مرور کنیم

مردی به نام اوه داستان پیرمردی خشک، جدی و تلخ است که همسرش را از دست داده است و با از دست دادن همسرش، امیدش را به زندگی هم از دست داده است. او طبق اصول خاص خودش زندگی می‌کند ولی این اصول فقط برای بهتر شدن زندگی است و این توقع زیادی نیست که همسایه‌ها هم خودشان را با اصول او تطبیق دهند!

بهرحال، او تصمیم می‌گیرد تا به زندگی‌اش پایان دهد. ولی تصادف همسایه‌های ایرانی پر سر و صدای او با صندوق پستش، عملی کردن این تصمیم را به تعویق می‌اندازد و ماجراهایی که برای آن‌ها پیش می‌آید، کم‌کم امید به زندگی را در او افزایش می‌دهد. اوه تمام تلاشش را می‌کند تا همان پیرمرد عبوس و تلخ باقی بماند اما دلش نرم شده است و حالا به نظر می‌رسد زندگی هم قشنگ‌تر است.

خیلی اوقات خوب است خودمان را به جریان داستان‌ها بسپاریم. از دنیای کتاب‌های خودیاری بیرون بیاییم و سراغ ادبیات و قصه‌ها برویم. شاید چون قصه‌ها با اینکه برای ما تکلیف تعیین نمی‌کنند اما راه را نشانمان می‌دهند.

(351 بازدید تا امروز)