لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
داستان ویس و رامین

داستان ویس و رامین؛ عشقی که قرن‌ها جنجالی ماند!

ویس و رامین داستان جذاب دختری است که تمام زندگی‌اش تحت سیطره‌ی عشق است. این داستان عاشقانه بی‌تردید یکی از کهن‌ترین داستان‌های عاشقانه جهان است که خوشبختانه از آسیب زمان در امان مانده و به ما رسیده است.

در اواسط قرن پنجم، فخرالدین اسعد گرگانی در شهر اصفهان این منظومه را سرود. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند اصل این منظومه به زبان فارسی پهلوی بوده و فخرالدین آن را به فارسی امروز ترجمه کرده است، اما درخصوص این نظریه نقدهای بسیاری وجود دارد.

منظومه‌ی عاشقانه‌ی ویس و رامین از چند جهت حائز اهمیت است؛ اول آنکه فخرالدین اسعد گرگانی با تبدیل این داستان به شعر یکی از کهن‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی جهان را از خطر فراموشی نجات داد و دیگر آنکه نظامی در سرودن داستان‌های عاشقانه‌ی خود از فخرالدین اسعد گرگانی الهام گرفته است و اگر فخرالدین اسعد نبود، شاید آن داستان‌های عاشقانه زیبا هم در ادبیات فارسی پدید نمی‌آمد.

پیمان موبد و شهرو

ویس و رامین

نویسنده: محبوبه حاجی آقایی

انتشارات: انتشارات گروه مطالعات اندیشه ورزان آریا

روزی روزگاری در شهر مرو[۱] پادشاهی بزرگ به نام موبد حکومت می‌کرد. موبد پادشاه مقتدر و قدرتمندی بود و فرمانروایان و پادشاهان دیگر سرزمین‌ها برای او احترام زیادی قائل بودند. موبد هر سال نوروز را در کاخ خود جشن می‌گرفت و در این جشن علاوه بر صاحب‌منصبان و فرمانروایان مردم عادی نیز حضور داشتند.

در یکی از آن جشن‌ها پادشاه مقتدر قصه‌ی ما که دیگر در سنین میان‌سالی‌ است، عاشق ملکه‌ای زیبارو می‌شود. از اطرافیانش نام او را می‌پرسد و اطرافیانش می‌گویند او شهرو ملکه‌ی سرزمین ماد است. موبد که در یک نگاه عاشق شهرو شده بود، از او خواستگاری می‌کند؛ اما شهرو خواستگاری‌اش را رد می‌کند و می‌گوید: «عشق و عاشقی کار جوانان است و از سن ما گذشته که به حرف دل گوش دهیم و عاشق شویم.» شاه در ابتدا از جواب ملکه کمی دلخور می‌شود اما ناامید نمی‌شود و به این فکر می‌کند که اگر شهرو دختری داشته باشد حتماً به زیبایی مادرش است. پس به شهرو می‌گوید اگر خودت پیشنهاد مرا رد می‌کنی به من قول بده که اگر دختری به دنیا آوردی او با من ازدواج کند و به‌عنوان ملکه به کاخ پادشاهی من بیاید. شهرو این درخواست پادشاه را می‌پذیرد.

در آن زمان موبد و شهرو با هم پیمانی بستند که سرنوشت دختر ‌به‌دنیانیامده‌ی شهرو را رقم می‌زند.

تولد ویس و آغاز بازی سرنوشت

سال‌ها گذشت و شهرو دختری به دنیا آورد. دختری که در زیبایی و هنرآوری مانند مادرش بود. شهرو نام او را ویس گذاشت. هنگامی که ویس به سن ازدواج رسید، شهرو باید انتخاب می‌کرد که به سنت ازدواج اشکانیان پایبند بماند یا به قولی که به موبد داده بود، عمل کند.

تصمیم بسیار سختی بود، اما ملکه‌ی مادْ به‌جاآوردن سنت‌ها را بر قول و قرار خویش ترجیح داد و قرار شد ویس با ویر، برادرش، ازدواج کند. پس از قول و قرار برای ازدواج، ویر فرمانده سپاه شد. موبد که از این پیمان‌شکنی و بی‌احترامی شهرو نسبت به خودش خشمگین شده بود به قصد انتقام به سرزمین ماد حمله کرد. جنگ سختی میان دو سرزمین آغاز شد. درست در روز مراسم ازدواج ویر و ویسْ موبد و لشکریانش به سرزمین ماد حمله کردند و شادی مراسم ازدواج آن دو را به غم و اندوه تبدیل کردند.

ازدواج اجباری ویس با موبد

 موبد نتوانست ویر را در جنگ شکست دهد؛ اما موفق شد ویس را با نیرنگ و فریب بدزدد و پیروزمندانه به پایتخت خود برگردد. ویس از شهر و کشور و خانواده جدا افتاد و مجبور شد برخلاف میلش به عقد پیرمردی درآید که از او متنفر بوده است. ویس نمی‌خواست تن به هوس پیرمردی ببازد و خود را متعهد به ویر می‌دانست. او در غم و اندوهی بی‌پایان فرو رفته بود. جدایی از خانواده از یک سو و تعهد اخلاقی او نسبت به ویر او را در تنگنا قرار داده بود. پس تصمیم گرفت از دایه‌ی خود کمک بگیرد. ویس از دایه‌اش خواهش کرد طلسمی به کار ببندد که موبد ناتوان شود و نتواند به وصال ویس برسد.

ماجرای ویس و رامین

عاشق شدن رامین

رامین پسر یا به قولی برادر موبد است. زمانی که موبد به تلافی عهدشکنی شهرو به ماد حمله می‌کند، رامین در مرو می‌ماند و مراقب تخت پادشاهی است. پس از بازگشت موبد به مرو به محض اینکه لشکر موبد به شهر مرو نزدیک می‌شود، برادر او، رامین، به استقبال لشکر می‌رود و در میان لشکریان، کجاوه‌ی[۲] ویس نظر او را به خود جلب می‌کند. ناگهان پرده‌ای که بر روی کجاوه بوده است، کنار می‌رود و رامین چهره زیبا و دلربای ویس را می‌بیند و دلباخته‌ی او می‌شود. گویی چهره‌ی ویسْ رامین را جادو کرده است.

رخ ویسه پدید آمد ز پرده / دل رامین شد از دیدنش برده
تو گفتی جادوی چهره نمودش / به یک دیدار جان از تن ربودش

رامین نمی‌توانست از این عشق بگذرد و سودای عشق و زیبایی ویس را از سرش بیرون کند. پس جز صبر چاره‌ای ندید.

نه کام خویش جستن می‌توانست / به جز صبر ایچ راه چاره دانست

رامین فقط به این دلخوش بود که گاهی ویس را در کاخ می‌‌بیند و می‌تواند او را برای رفتن به جایی همراهی کند.

آشکار شدن عشق ویس و رامین

رامین دلباخته‌ی ویس می‌شود اما می‌تواند مدت زیادی این عشق خود را پنهان کند به قول سعدی:

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است / ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

اندک اندک رامین از اهالی قصر کناره می‌گیرد و در تنهایی خودش فرو می‌رود. شب‌ها از یاد معشوق خوابش نمی‌برد و هرجا گلی زیبا می‌بیند یاد چهره‌ی زیبای ویس می‌افتد و در فراق او گریه می‌کند. از دوستانش فاصله می‌گیرد و تنها یار و هم‌سخن او سازش است.

رامین مجنون‌وار از عشق ویس سر به کوه و صحرا می‌گذارد و در باغ همدم گل‌ها و گیاهان است؛ تا اینکه روزی در باغ، دایه‌ی ویس را می‌بیند و راز دل خود را برای دایه‌ آشکار می‌کند و به او می‌گوید که عاشق ویس است و از دایه می‌خواهد پیام عشق او را به ویس برساند. دایه هم به رامین قول می‌دهد که به او کمک کند تا به وصال ویس برسد.

دایه که از حال زار ویس خبر دارد، فکر می‌کند این عشق تازه می‌تواند به او کمک کند. پس دایه به قول خود وفا می‌کند و پیام رامین را به ویس می‌رساند. ویس ابتدا این عشق را نمی‌پذیرد اما یک بار در باغ رامین را می‌بیند و عاشق رامین می‌شود.

حال دو عاشق در غم هجران و جدایی از یکدیگر می‌سوزند و این عشق هر دو را چون شمعی آب می‌کند. تا اینکه روزگار مدتی روی خوش به ایشان نشان می‌دهد. موبد برای انجام کاری به خارج از مرو می‌رود و ویس و رامین در مرو می‌مانند و از این زمان استفاده می‌کنند و به کمک دایه‌ی ویس به وصال یکدیگر می‌رسند.

 زمانی که موبد از سفر باز می‌گردد ویس در نزد او به عشق میان خودش و رامین اعتراف می‌کند. موبد از شنیدن این سخن بسیار خشمگین می‌شود.

شهنشه چون شنید این سخت پاسخ / پدید آمدش رنگ خشم بر رخ

اما تنها به اخراج ویس از کاخ بسنده می‌کند و او را به همدان می‌فرستد. شاید موبد پیش خود فکر کرده‌ است که این عشق، هوسی زودگذر میان دو جوان است.

 رامین که از اخراج‌شدن ویس از کاخ با خبر می‌شود عازم همدان می‌شود. تا مدت‌ها کسی از این موضوع اطلاع ندارد تا اینکه رامین نامه‌ای برای مادرش می‌نویسد و پادشاه مطلع می‌شود که رامین به همراه ویس به همدان رفته است.

موبد از شنیدن این خبر به‌شدت عصبانی و خشمگین می‌شود و با زور و اجبار آن دو را به کاخ برمی‌گرداند. با پادرمیانی بزرگان کاخ، موبدْ ویس و رامین را می‌بخشد و این دو را از هم دور می‌کند. ویس به دژ اشکفت تبعید می‌شود و رامین در کاخ می‌ماند. موبد فکر می‌کند این بارْ دیگر این عشق به پایان رسیده‌ است.

در روزهای فراق و هجران پناهگاه رامین سازَش است. روزی در مجلس پادشاه، آواز غم‌انگیز او عشق بی‌پایان او را نسبت به ویس فاش می‌کند و موبد این بار رامین را تهدید به مرگ می‌کند. رامین در مقابل، از عشق خود نسبت به ویس دفاع می‌کند. موبد برآشفته می‌شود اما باز با پادرمیانی بزرگانْ رامین به شهری دیگر فرستاده می‌شود.

ویس و رامین

ازدواج رامین با گل

رامین به شهر گوراب فرستاده می‌شود و آنجا «گل» را می‌بیند و دل‌بسته‌ی او می‌شود و او با گل ازدواج می‌کند. رامین سوگند می‌خورد که تا جان دارد گل همسر اوست و دیگر سراغی از ویس نخواهد گرفت.

که تا جانم بماند در تن من / گل خورشید رخ باشد زن من
نجویم نیز ویس بدگمان را / نه جز وی نیکوان این جهان را

 و بعد نامه‌ای به ویس می‌نویسد و او را از ازدواج خود با خبر می‌کند. ویس از فراق رامین و شنیدن خبر ازدواج او به‌شدت بیمار می‌شود و ده نامه‌ی عاشقانه برای رامین می‌نویسد که دایه آن‌ها را به رامین می‌رساند. پس از گذشت مدتی رامین از عشق گل خسته می‌شود و خاکسترِ عشقِ دل رامین دوباره زبانه می‌کشد و جان رامین را می‌سوزاند.

پایان کار داستان ویس و رامین

رامین از گوراب به مرو باز می‌گردد اما این بار تصمیم خود را گرفته است. او نگهبان خزانه‌ی پادشاهی را می‌کشد و خزانه‌ی پادشاهی موبد و ویس را برمی‌دارد و به دیلمان می‌گریزد. موبد از این اتفاق آگاه می‌شود و لشکری آماده می‌کند تا به جنگ رامین برود اما در میان راه گرازی به او حمله می‌کند و او را می‌کشد.

 پس از کشته‌شدن موبد، خبر به رامین می‌رسد. او به مرو می‌آید و بر تخت پادشاهی می‌نشیند. رامین سال‌های سال با ویس زندگی می‌کند و پس از مرگ ویس، پسرشان را به جای خود بر تخت پادشاهی می‌نشاند.

چرا در روند داستان ویر و شهرو ناپدید شدند؟

در داستان‌های قدیمی ما اغلب به شخصیت‌هایی برخورد می‌کنیم که در ابتدای داستان حضور دارند و حتی شخصیت کلیدی داستان هستند اما پس از مدتی از داستان حذف می‌شوند و عملاً هیچ نقشی در داستان ندارند. در داستان ویس و رامین، ویر و شهرو چنین شخصیت‌هایی هستند. در روند داستان ویر غایب است و فقط یک بار در جنگ و باری دیگر در بازی چوگان مقابل موبد و رامین قرار می‌گیرد و در همین دو حضور هم کنشی از او نمی‌بینیم. او هیچگاه برای عشقش تلاش نمی‌کند و به عشقش باز نمی‌گردد.

شهرو که یکی از اصلی‌ترین شخصیت‌های داستان در ابتدای آن است و به دلیل عهدشکنی او این داستان شکل گرفته، تنها یک بار پس از آنکه ویس به دژ اشکفت تبعید می‌شود، نزد موبد می‌آید و دیگر هیچ فعالیتی از طرف او برای کمک به ویس دیده نمی‌شود.

شباهت میان داستان عاشقانه ویس و رامین و تریستان و ایزوت

تریستان و ایزوت

نویسنده: ژوزف بدیه

مترجم: پرویز ناتل خانلری

انتشارات: انتشارات علمی و فرهنگی

داستان عاشقانه‌ی ویس و رامین از جنبه‌هایی به داستان عاشقانه‌ی تریستان و ایزوت[۳] شباهت دارد. در هر دو روایت، با مثلثی عشقی و روابطی پیچیده روبه‌رو هستیم که شخصیت‌ها را میان عشق، وفاداری و تعهد گرفتار می‌کند. قهرمانان مرد در هر دو داستان بر روی مرز رابطه‌ی مشروع و نامشروع حرکت می‌کنند. رامین در عین عشق به ویس با معشوق دیگری هم‌بستر می‌شود و تریستان نیز به خاطر ایزوت سپیددست، ایزوت زرین‌موی را رها می‌کند، بی‌آنکه عشقش به ایزوت زرین‌موی از میان رفته باشد. همچنین، این قهرمانان به تعهدات اخلاقی و برادری خود پایبند نیستند. یکی برادر خود را می‌کشد و دیگری برادرش را از تخت پادشاهی سرنگون می‌کند. در هر دو داستان، عشق قهرمانان با تعهدات خانوادگی، زناشویی و اجتماعی آنان در تضاد قرار می‌گیرد.

بااین‌حال، در داوری درباره‌ی رفتار شخصیت‌های این داستان‌ها باید بافت تاریخی و فرهنگی آن‌ها را نیز در نظر گرفت. داستان ویس و رامین ریشه در فرهنگ و جامعه‌ی ایران پیش از اسلام دارد؛ جامعه‌ای که در آن مفاهیمی مانند ازدواج، وفاداری، خیانت، مشروعیت رابطه و پیوندهای خانوادگی لزوماً همان معنای امروزی را نداشته‌اند. به همین دلیل، نمی‌توان رفتار شخصیت‌های داستان را تنها با معیارهای اخلاقی امروز سنجید. برای درک دقیق‌تر این روایت، بهتر است کنش‌های شخصیت‌ها را در چارچوب سنت‌ها، ارزش‌ها و ساختارهای اجتماعی زمانه‌ی خودشان بررسی کنیم.

داستان ویس و رامین واقعی است؟

افسانه‌ها و اسطوره‌ها همیشه جنبه‌ای از واقعیت را در خود دارند. داستان ویس و رامین نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این داستان نشانه‌هایی وجود دارد که قدمت آن را به ایران زمان اشکانیان و مادها می‌رساند اما به نظر نمی‌رسد در هیچ‌یک از منابع تاریخی باقی‌مانده از آن دوران این داستان وجود داشته باشد. برخی از محققان این داستان را جزئی از ادبیات شفاهی نوازندگان دوره‌گرد دوران اشکانی می‌دانند که در زمان ساسانیان یا پس از آن به صورت ادبیات مکتوب درآمده است.

جمع‌بندی

داستان ویس و رامین یکی از قدیمی‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی شناخته‌شده در ادبیات ایران و ادبیات جهان است. فخرالدین اسعد گرگانی در قرن پنجم این داستان عاشقانه را به نظم درآورد و زمینه را برای خلق آثاری مانند خسرو و شیرین و لیلی و مجنون فراهم کرد. این داستان عاشقانه تا مدت‌ها گمنام بوده است اما طی شصت سال گذشته به این اثر ارزشمند توجه شده است.

در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتاب‌ها فرصتی گران‌بهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بی‌پایان داستان‌ها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب طاقچه بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بی‌درنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانه‌ای همیشه همراه، درست در جیب شما!

منابع:

فرهنگ داستان‌های عاشقانه در ادب فارسی، نوشته علی‌اصغر باباصفری

بوطیقای عشق رمانتیک در ویس و رامین و منظومه‌های عاشقانه، نوشته کمرون کراس، ترجمه نیما ظاهری


[۱] شهری در شرق خراسان که امروز جزو کشور ترکمنستان است.

[۲] در قدیم زنان مهم دربار را بر روی کجاوه یا مهد می‌نشاندند و این کجاوه را روی اسب یا شتر می‌گذاشتند.

[۳] تریستان و ایزوت داستانی عاشقانه متعلق به دوره‌ی آرتور شاه است.

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

من مولود جوانمرد، متولد سال ۱۳۶۷ در شهر اصفهان هستم. مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه اصفهان سپری کردم و پس از آن، برای گذراندن دوره دکتری راهی دانشگاه الزهرا تهران شدم. تمرکز اصلی من در پژوهش‌های دانشگاهی، بر حوزه‌ی شعر و عرفان قرن هفتم و هشتم هجری استوار بوده است. در کنار نگارش مقالات علمی-پژوهشی، همواره دغدغه‌ی ترویج ادبیات را داشته‌ام و به همین جهت، مقالات ادبی متعددی برای روزنامه‌ها و مجلات به رشته‌ی تحریر درآورده‌ام. همچنین، بخشی از دنیای من با موسیقی گره خورده و به تدریس سازهای تار و سه‌تار مشغول هستم. این روزها معلم ادبیات دبیرستان و استاد دانشگاه فرهنگیان هستم و علاقه‌مند به بودن کنار نوجوان‌ها و جوان‌های دوست‌داشتنی و مستعد ایران.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه