لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
تفاوت سریال و کتاب بامداد خمار

تفاوت سریال و کتاب بامداد خمار؛ چه چیزهایی در سریال تغییر کرده است؟

بامداد خمار را می‌توان یکی از رمان‌های جنجالی و بحث‌برانگیز ادبیات معاصر فارسی دانست. این رمان از زمان انتشار در سال ۱۳۷۴ واکنش‌های متفاوتی برانگیخت و چهره‌های ادبی مختلف، از هوشنگ گلشیری تا نجف دریابندری و بهاءالدین خرمشاهی، درباره‌ی آن دیدگاه‌های متفاوتی داشتند. گروهی آن را اثری عامه‌پسند و فاقد ارزش ادبی و زبانی می‌دانستند و حتی مخاطبانش را [با سوگیری جنسیتی و کلیشه‌ای] عمدتاً زنان و دختران توصیف می‌کردند. گروهی دیگر، داستان عشق دختری اشرافی به پسری از طبقه‌ای فرودست را تقویت‌کننده‌ی کلیشه‌های طبقاتی می‌دانستند و به سرانجام این رابطه نیز انتقاد داشتند. در مقابل، برخی منتقدان انتخاب محبوبه و ابراز عشق او را، با توجه به موقعیت خانوادگی و اجتماعی‌اش، اقدامی جسورانه می‌دانستند و معتقد بودند رمان با وجود کاستی‌هایش به حق انتخاب یک دختر، حتی انتخابی اشتباه، مجال بروز داده است.

با وجود همه‌ی این اختلاف‌نظرها، نمی‌توان محبوبیت گسترده‌ی بامداد خمار را نادیده گرفت. همین پیشینه و قضاوت‌های متفاوت درباره‌ی رمان، اقتباس از آن را به کاری حساس تبدیل کرده است. سریال بامداد خمار نیز از زمان تولید و پخش با بحث‌ها و حاشیه‌هایی درباره‌ی انتخاب بازیگران، میزان وفاداری به رمان، تغییر نویسنده و شیوه‌ی اقتباس روبه‌رو بوده است؛ بحث‌هایی که تا آستانه‌ی پایان فصل دوم همچنان ادامه دارند.

در این یادداشت از وبلاگ طاقچه بررسی می‌کنیم سریال تا چه اندازه به متن رمان وفادار مانده و مهم‌ترین تفاوت‌های این دو اثر چیست؟

سریال بامداد خمار چقدر به رمان وفادار مانده است؟ 

بامداد خمار

نویسنده: فتانه حاج سید جوادی (پروین)

انتشارات: نشر البرز

سریال بامداد خمار اثری اقتباسی از رمانی به همین نام است. در اقتباس ادبی، فیلمنامه‌نویس می‌تواند بسته به رویکرد اثر، نسبت متفاوتی با متن اصلی داشته باشد و اقتباسی وفادارانه یا آزاد ارائه دهد. درباره‌ی بامداد خمار، تیم سازنده از ابتدا بر وفاداری به متن و روح رمان تأکید داشت. محمد داودی، فیلمنامه‌نویس اولیه‌ی پروژه، در ادامه از گروه سازنده جدا شد. تیم تولید دلیل این جدایی را اختلاف‌نظر درباره‌ی میزان وفاداری فیلمنامه به رمان اعلام کرد، هرچند داودی توضیح متفاوتی درباره‌ی این اختلاف ارائه داد. در نسخه‌ی نهایی، حسین کیانی نویسندگی سریال را بر عهده گرفت.

بااین‌حال، سریال در شخصیت‌ها و خطوط داستانی تغییرات قابل‌توجهی ایجاد کرده و خرده‌روایت‌ها و شخصیت‌های فرعی بیشتری به داستان افزوده است. همین تغییرات در کنار ریتم کندتر سریال باعث شده است بخشی از مخاطبان از فاصله‌گرفتن آن از داستان اصلی محبوبه و رحیم انتقاد کنند. فتانه حاج‌سیدجوادی، نویسنده‌ی رمان، نیز از این تغییرات رضایت نداشته و معتقد است داستان سریال از بامداد خمار فاصله گرفته است.

وقتی قصه فقط از زبان محبوبه روایت نمی‌شود 

نویسنده در رمان بامداد خمار داستان را از زبان محبوبه روایت می‌کند و خواننده همه‌چیز را از زاویه‌ی دید او، دختری پانزده‌ساله از طبقه‌ی اشرافی، می‌بیند. ما از خلال نگاه محبوبه با عشق او به رحیم، اتفاقات پیرامونش و شخصیت‌های دیگر آشنا می‌شویم. در سریال، اگرچه محبوبه در میانسالی راوی قصه است، روایت فقط به زاویه‌ی دید او محدود نمی‌شود. شخصیت‌هایی مانند خجسته، اصلان، منصور، خان والا و خدمتکاران نیز هرکدام بخشی از داستان را پیش می‌برند و مخاطب ماجرا را از زاویه‌های مختلف دنبال می‌کند.

عشق محبوبه و رحیم؛ دیرتر از رمان 

یکی از تفاوت‌های مهم سریال با رمان این است که با گذشت دو فصل، رابطه‌ی محبوبه و رحیم هنوز به مرحله‌ای نرسیده که در رمان خیلی زودتر شکل می‌گیرد. در کتاب، تکلیف خواستگاران دیگر محبوبه نسبتاً سریع روشن می‌شود و پس از رسیدن او و رحیم به یکدیگر، بخش مهمی از داستان به زندگی مشترک آن‌ها می‌پردازد. اما در سریال، شکل‌گیری این رابطه با ریتمی کندتر پیش می‌رود و به اندازه‌ی رمان در مرکز داستان قرار ندارد. در ضمن گفتنی است در کتاب، احساسات محبوبه و عشق او به رحیم با صراحت و پاکی و سادگی بیشتری توصیف می‌شود؛ توصیف‌هایی که شاید انتقال همان حس و حال آن‌ها به زبان تصویر آسان نبوده باشد.

منصور؛ از خواستگاری فرعی تا شخصیتی مهم 

منصور، پسرعموی محبوبه، در رمان خواستگاری است که از سال‌ها قبل به او علاقه دارد. پس از جواب رد محبوبه، حضور منصور در داستان کم‌رنگ می‌شود و محبوبه تنها از طریق دایه از اتفاقات زندگی او باخبر می‌شود. در کتاب، منصور پسری آرام و باوقار معرفی شده است که حتی پس از شنیدن حرف‌های محبوبه، راز عشق او را فاش نمی‌کند و در نهایت نیز عموی محبوبه پادرمیانی می‌کند که قضیه خاتمه پیدا کند.

در سریال، منصور نقش پررنگ‌تری دارد. او پس از ماجرای اصلان به محبوبه کمک می‌کند و مدتی نیز صحبت ازدواج میان آن دو مطرح می‌شود، اما محبوبه بار دیگر به او جواب رد می‌دهد. از این نقطه به بعد، شخصیت منصور با تصویری که هم در رمان و هم در قسمت‌های ابتدایی سریال از او دیده‌ایم تفاوت پیدا می‌کند و خشم و عصبانیت او بیشتر به نمایش درمی‌آید. در قسمت پایانی فصل دوم نیز به نظر می‌رسد داستان منصور با دختری ادامه پیدا کند که در رمان «نیمتاج» نام دارد.

تفاوت کتاب و سریال بامداد خمار

اصلان؛ شخصیتی که سریال از نو ساخته است 

اصلان، پسر عطاءالدوله، یکی از نخستین خواستگارانی است که محبوبه در رمان از او یاد می‌کند. او از خانواده‌ای اصیل و صاحب‌نام است و خانواده‌ی محبوبه از چند روز قبل برای این وصلت تدارک می‌بینند. این خواستگاری یکی از موقعیت‌هایی است که محبوبه برای لحظاتی در احساسش نسبت به رحیم تردید می‌کند و با خود می‌اندیشد که شاید به چنین خانواده و سبک زندگی‌ای تعلق داشته باشد، اما خیلی زود دوباره به رحیم فکر می‌کند.

در رمان، محبوبه با جسارت اعلام می‌کند که نمی‌تواند درباره‌ی ازدواج با مردی که هنوز او را ندیده و نمی‌شناسد تصمیم بگیرد. پس از جواب رد او، اصلان و خانواده‌اش دیگر نقش مهمی در داستان ندارند و پدر محبوبه نیز از تصمیم دخترش حمایت می‌کند.

در سریال اما اصلان و خان والا به شخصیت‌هایی محوری‌تر تبدیل شده‌اند. محبوبه تا پای سفره‌ی عقد پیش می‌رود، اما در آخرین لحظه به اصلان جواب رد می‌دهد. این اتفاق زمینه‌ی خشم و کینه‌ی اصلان را فراهم می‌کند و حضور او در ادامه‌ی داستان نیز پررنگ باقی می‌ماند. همچنین شخصیت اصلان در سریال هوس‌بازتر و انتقام‌جوتر از تصویری است که در رمان از او ارائه می‌شود.

خان والا؛ قدرتی که در سریال پررنگ‌تر شده است 

خان والا در رمان شخصیتی فرعی است، اما در سریال نقش بسیار پررنگ‌تری پیدا کرده و به یکی از چهره‌های اثرگذار داستان تبدیل شده است. حسین کیانی، نویسنده‌ی سریال که خود نیز نقش خان والا را بازی می‌کند، برای این شخصیت خط داستانی گسترده‌تری در نظر گرفته است. خان والا در سریال تاجری بانفوذ و قدرتمند است که در مناسبات اقتصادی و اجتماعی نقش مهمی دارد و دیگران به‌سادگی نمی‌توانند در برابر خواسته‌های او بایستند.

یکی از نمونه‌های این نفوذ، اصرار او بر ازدواج خجسته و اصلان است؛ تا جایی که حتی بصیرالملک نیز به‌سختی می‌تواند در برابر خواسته‌ی او مخالفت کند. به نظر می‌رسد حضور پررنگ خان والا در سریال راهی برای نمایش مناسبات قدرت، روابط طبقاتی و نفوذ صاحبان ثروت در آن دوره باشد. خواستگاری او از دختر فیروز، خدمتکار بصیرالملک، نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد که خان والا از موقعیت و نفوذ خود برای فشارآوردن بر خانواده‌ی بصیرالملک و تضعیف و تحقیر آن‌ها استفاده می‌کند.

طاووس؛ شخصیتی تازه در جهان بامداد خمار 

طاووس یکی از شخصیت‌هایی است که به سریال اضافه شده و به‌تدریج نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند. او خیلی زود از علاقه‌ی محبوبه به رحیم باخبر می‌شود و به دلیل نزدیکی‌اش به دختران خانواده، از احساسات خجسته نیز خبر دارد.

طاووس در ابتدا به‌عنوان دختر یکی از خدمتکاران و از افراد خانه‌زاد این خانواده معرفی می‌شود، اما به‌مرور مشخص می‌شود که نمی‌خواهد به همین جایگاه بسنده کند. او آرزوی زندگی بهتر و رسیدن به موقعیتی متفاوت را دارد و وقتی خان والا از او خواستگاری می‌کند، پدرش را نیز به پذیرفتن این وصلت راضی می‌کند.

خانواده‌ی رحیم؛ آنچه سریال زودتر نشان می‌دهد 

خواننده تا نیمه‌ی دوم رمان اطلاعات چندانی درباره‌ی خانواده‌ی رحیم ندارد. تنها می‌دانیم که پدرش را از دست داده، با مادرش زندگی می‌کند، باسواد است، خوش‌خط می‌نویسد و شاگرد نجار است. پس از ازدواج رحیم و محبوبه است که با زیورخانم، مادر رحیم، آشنا می‌شویم؛ زنی که به‌تدریج وارد زندگی مشترک آن دو می‌شود و ابعاد بیشتری از شخصیتش آشکار می‌شود.

در سریال اما خانواده و پیشینه‌ی رحیم از همان ابتدا حضور پررنگ‌تری دارند. گلاب آدینه در نقش زیورخانم، زنی معرکه‌گیر را به تصویر می‌کشد و سریال با نمایش شیوه‌ی زندگی و موقعیت اجتماعی رحیم، تصویر کامل‌تری از خانواده و طبقه‌ی اجتماعی او ارائه می‌دهد.

بصیرالملک و عصمت؛ رابطه‌ای متفاوت از رمان 

در اوایل رمان، محبوبه پدرش را مردی فرهیخته و نسبت به زمانه‌ی خود روشنفکر معرفی می‌کند. بااین‌حال، پس از تولد خجسته و ناراحتی او از نداشتن فرزند پسر، شبی در حالت مستی با زنی به نام عصمت ازدواج می‌کند. عصمت در کتاب زنی بیوه و بی‌بهره از زیبایی توصیف شده است که فرزندانش را پس از تولد از دست می‌دهد. با وجود این، بصیرالملک به دلیل قولی که به او داده، همچنان به دیدنش می‌رود.

در رمان چنین به نظر می‌رسد که اعضای خانواده از وجود همسر دوم بصیرالملک باخبرند. پس از به‌دنیاآمدن منوچهر، اشاره به عصمت کم‌رنگ می‌شود و او تا بخش‌های پایانی داستان حضور چندانی ندارد.

در سریال اما عصمت زنی زیبا تصویر شده و رابطه‌ی او با بصیرالملک شکل عاشقانه‌تری پیدا کرده است. این رابطه دیگر صرفاً به خواست بصیرالملک برای داشتن فرزند پسر محدود نمی‌شود و عمق بیشتری پیدا می‌کند. با توجه به تفاوت‌هایی که سریال در شخصیت و خط داستانی منوچهر ایجاد کرده است، ممکن است سرنوشت این رابطه نیز در ادامه با رمان متفاوت باشد.

منوچهر؛ غایب مهم داستان سریال 

خواننده‌ی رمان از همان صفحات ابتدایی با منوچهر، برادر کوچک‌تر محبوبه و پدر سودابه، آشنا می‌شود. در خاطرات محبوبه نیز، هم‌زمان با شکل‌گیری عشق او به رحیم، نازنین‌بانو باردار است و در ادامه منوچهر به دنیا می‌آید.

در سریال اما منوچهر فقط در یک صحنه و در زمان حال دیده می‌شود و هنوز در خط زمانی گذشته وارد داستان نشده است. تا پایان فصل دوم نیز نشانه‌ای از بارداری نازنین‌بانو دیده نمی‌شود. به همین دلیل، به نظر می‌رسد حضور منوچهر و خط داستانی مربوط به او به فصل‌های بعدی موکول شده باشد.

از عشق محبوبه تا جامعه‌ی قاجار 

نویسنده در رمان به‌طور مستقیم به اوضاع سیاسی و اجتماعی دوره‌ی موردنظر نمی‌پردازد، چراکه داستان از زبان محبوبه روایت می‌شود و تمرکز او بیشتر بر عشقش به رحیم و اتفاقاتی است که در زندگی شخصی‌اش رخ می‌دهد. تنها در ابتدای رمان متوجه می‌شویم که ماجرا در اواخر دوره‌ی قاجار و سال‌های آغازین حکومت رضاخان می‌گذرد. بااین‌حال، در خلال داستان و از طریق گفت‌وگوها و سبک زندگی اعضای خانواده می‌توان به تفاوت جایگاه اجتماعی آن‌ها با بخش بزرگی از جامعه پی برد. پدری که اهل شعر و ادبیات است و در فرنگ تحصیل کرده، دخترانی که معلم سرخانه دارند و زبان فرانسه می‌آموزند و نوع رابطه‌ی پدر و مادر که محبوبه آن را نتیجه‌ی روشنفکری پدرش می‌داند، همگی تصویری از خانواده‌ای متفاوت و برخوردار ارائه می‌دهند. با وجود این فضای نسبتاً باز، عشق محبوبه به رحیم همچنان در چنین خانواده‌ای پذیرفتنی نیست و انتخاب او مستقیماً با آبرو و اعتبار پدر و خاندان گره می‌خورد. موضوعی که در بستر داستان اهمیت زیادی دارد و مسئله‌ی فاصله‌ی طبقاتی را نیز برجسته می‌کند.

در سریال، مخاطب با جزئیات بیشتری در جریان اوضاع اجتماعی و سیاسی اواخر دوره‌ی قاجار قرار می‌گیرد. شراکت و تقابل خان والا و بصیرالملک در تجارت، روابط میان صاحبان قدرت و ثروت، نظام ارباب و رعیتی و تفاوت سطح زبان و شیوه‌ی گفتار اقشار مختلف، همگی بخشی از تصویری هستند که سریال از جامعه‌ی آن دوره ارائه می‌دهد. همچنین آداب و رسوم مربوط به خواستگاری و عقد، شکل برگزاری جشن‌ها، تفاوت پوشش اهالی عمارت و خدمتکاران، شیوه‌ی تربیت فرزندان و فاصله‌ی اجتماعی و فرهنگی میان طبقات مختلف در سریال با جزئیات بیشتری نمایش داده شده است. 

رمان متمرکزتر، سریال گسترده‌تر 

مضمون اصلی رمان، عشق ممنوعه‌ی محبوبه به رحیم و پیامدهای انتخاب اوست و دیگر ماجراها نقش فرعی‌تری در پیشبرد این خط اصلی دارند. در مقابل، سریال با جزئیات بیشتری پیش می‌رود و زمان بیشتری را به نمایش جشن‌ها، آداب و رسوم خواستگاری، زندگی خدمتکاران و فضای خانه اختصاص می‌دهد؛ جزئیاتی که از یک سو به جهان داستان گستردگی بیشتری می‌بخشند و از سوی دیگر باعث کندترشدن ریتم سریال می‌شوند.

حضور شخصیت‌های تازه، پرداخت گسترده‌تر به شخصیت‌هایی مانند اصلان و منصور و نمایش فضاهای بیرون از خانه، از جمله تجارت‌خانه‌ی بصیرالملک و شراکت او با خان والا، باعث شده است روایت سریال شاخه‌های بیشتری پیدا کند و با ضرب‌آهنگی آرام‌تر پیش برود. این روند در بعضی قسمت‌ها ممکن است برای مخاطبی که منتظر پیشرفت رابطه‌ی محبوبه و رحیم است، طولانی و تکراری به نظر برسد؛ به‌خصوص اینکه با گذشت دو فصل، هنوز بخش اصلی داستان عاشقانه‌ی این دو شخصیت به نقطه‌ای نرسیده که در رمان خیلی زودتر شکل می‌گیرد.

بامداد خمار

نویسنده: فتانه حاج سید جوادی (پروین)

گوینده: شیما درخشش

انتشارات: آوانامه

آیا پایان سریال بامداد خمار با رمان متفاوت خواهد بود؟ 

تا پایان فصل دوم، رابطه‌ی محبوبه و رحیم هنوز به نقطه‌ای نرسیده است که در رمان بخش اصلی ماجرا از آن آغاز می‌شود. از طرفی، با توجه به صحبت‌های مطرح‌شده درباره‌ی ادامه‌ی سریال تا فصل چهارم، به نظر می‌رسد سازندگان قصد ندارند مسیر داستان را با همان سرعت و تمرکز رمان پیش ببرند. بامداد خمار در نسخه‌ی تلویزیونی کم‌کم از داستانی متمرکز بر انتخاب محبوبه و پیامدهای عشق او به رحیم فاصله گرفته و به اثری چندشخصیتی تبدیل شده است؛ اثری که سرنوشت شخصیت‌های فرعی، مناسبات خانوادگی و کشمکش‌های اجتماعی نیز در آن به اندازه‌ی خط عاشقانه‌ی اصلی اهمیت پیدا کرده‌اند. همین تغییر ساختار این احتمال را تقویت می‌کند که سریال صرفاً در حال بازگوکردن رمان نباشد و در ادامه مسیر مستقلی برای بعضی از شخصیت‌ها و حتی پایان داستان در نظر بگیرد.

یکی از نشانه‌های مهم این تغییر را می‌توان در رابطه‌ی شخصیت‌های نسل بعد دید. در رمان، ناهید، مادر سودابه، دختر منصور است؛ اما در سریال، واکنش سودابه به دیدن عکس منصور نشان می‌دهد که ظاهراً چنین نسبتی برای او شناخته‌شده نیست. این تفاوت جزئی در نگاه اول شاید کم‌اهمیت به نظر برسد، اما می‌تواند نشانه‌ای از تغییر اساسی‌تر در سرنوشت منصور، منوچهر و خانواده‌های آن‌ها باشد. اگر سریال این مسیر را ادامه دهد، احتمال دارد در فصل‌های بعد فقط با تغییر چند خرده‌روایت روبه‌رو نباشیم، بلکه پیوند میان شخصیت‌ها و حتی سرانجام آن‌ها نیز با رمان تفاوت جدی پیدا کند.

به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که سریال تا چه اندازه به بامداد خمار وفادار می‌ماند؛ بلکه باید دید آیا در نهایت همان داستان رمان را با جزئیات و شخصیت‌های بیشتر تعریف می‌کند یا آرام‌آرام به اقتباسی مستقل با پایانی متفاوت تبدیل می‌شود.

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی، نقد و خلاصه کتاب بامداد خمار

جمع‌بندی

با مقایسه‌ی رمان بامداد خمار و اقتباس تلویزیونی آن می‌توان گفت سریال در بازآفرینی فضای تاریخی، طراحی صحنه و لباس، استفاده از زبان و گویش‌های متفاوت و نمایش مناسبات اجتماعی دوره‌ی قاجار، جهان گسترده‌تر و پرجزئیات‌تری ساخته است. شخصیت‌های فرعی در سریال نقش بیشتری پیدا کرده‌اند و داستان از محدوده‌ی تجربه‌ی شخصی محبوبه فراتر رفته است. همین گستردگی اما باعث شده تمرکز و صمیمیتی که در رمان از طریق روایت مستقیم محبوبه شکل می‌گیرد، در سریال کمتر احساس شود.

بامداد خمار با وجود همه‌ی نقدهایی که از زمان انتشار درباره‌ی ارزش ادبی، نگاه طبقاتی و ساختار داستانی آن مطرح شده، توانسته است رابطه‌ی محبوبه و رحیم را با زبانی ساده و مستقیم به محور اصلی داستان تبدیل کند. سریال در مقابل مسیر دیگری را انتخاب کرده و با افزودن شخصیت‌ها و خرده‌روایت‌های متعدد، به اثری چندلایه‌تر اما کندتر تبدیل شده است. شاید همین تفاوت یکی از دلایلی باشد که بخشی از مخاطبان همچنان ارتباط بیشتری با رمان برقرار می‌کنند.

با توجه به فاصله‌هایی که تا پایان فصل دوم میان سریال و کتاب شکل گرفته است، فصل‌های بعدی می‌توانند تکلیف این اقتباس را روشن‌تر کنند. باید دید نرگس آبیار در ادامه دوباره به خط اصلی رمان و رابطه‌ی محبوبه و رحیم نزدیک می‌شود یا بامداد خمار تلویزیونی بیش از پیش مسیر مستقلی از کتاب در پیش می‌گیرد.

طاقچه پلی است به دنیای بی‌کران کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که هر داستان، دری به جهانی تازه می‌گشاید. در فروشگاه کتاب طاقچه، با چند کلیک می‌توانید کتاب دلخواهتان را بخرید و هر لحظه و هر کجا، از خواندن یا شنیدن آن لذت ببرید.

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف


اشتراک‌گذاری یادداشت
3.4 16 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه