لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
داستان بیژن و منیژه

داستان بیژن و منیژه؛ عاشقانه‌ای که از دل تاریکی جان گرفت

9 بازدید

هرگاه از شاهنامه فردوسی سخن به میان می‌آید، فضای حماسی‌ و قهرمانی‌های پهلوانان ایران‌زمین در ذهن مخاطب تداعی می‌شود. اما در کنار حماسه‌ها و پهلوانی‌ها روایت‌های عاشقانه‌ای هم وجود دارد که بر جذابیت داستان‌های حماسی و جنگ و خون‌ریزی‌ها و کینه‌توزی‌ها می‌افزاید و باعث می‌شود مخاطبان بیشتری با شاهنامه ارتباط برقرار کنند. یکی از داستان‌های عاشقانه‌ی غنایی شاهنامه فردوسی داستان بیژن و منیژه است؛ داستان عشق دختر افراسیاب، پادشاه تورانی، و پسر گیو، پهلوان ایرانی دربار کیخسرو. عشقی که به دلیل دشمنی دیرینه‌ی ایران و توران به این سادگی‌ها نمی‌تواند به سرانجام برسد و عادی باشد. در یادداشت پیشِ رو از وبلاگ طاقچه تلاش کرده‌ایم درباره‌ی داستان بیژن و منیژه، به نظم‌درآوردن این داستان توسط فردوسی، ماجراهایی که این دو دلداده از سر می‌گذرانند و پیام این داستان سخن بگوییم.

شبی که فردوسی سراغ داستان بیژن و منیژه رفت

بیژن و منیژه

نویسنده: ابوالحسن تهامی

انتشارات: نشر نو

داستان بیژن و منیژه در دوران پادشاهی کیخسرو، پسر سیاوش، آمده است؛ یعنی پس از داستان‌های عاشقانه‌ی زال و رودابه و ماجرای دلدادگی تهمینه به رستم و عشق سودابه به کاووس و هوسش نسبت به سیاوش. اما با توجه به شواهد گوناگونی اکنون ثابت شده که فردوسی داستان‌های شاهنامه را به ترتیب تاریخی نسروده و دارای نظم تاریخی نبوده است. از جمله‌ی این داستان‌ها می‌توان به همین داستان بیژن و منیژه اشاره کرد. طبق نظر منتقدان شاهنامه، فردوسی این داستان را در دوران جوانی خود سروده است و از نخستین متن‌هایی است که به نظم درآورده است. مقدمه‌ی داستان در شاهنامه، محتوای شادخواری و وصفی از مجلس عیش و بزم داشته و نیز توصیف دل‌انگیز شب در این مقدمه، حکایت از جوانی و سرزندگی فردوسی دارد.

طبق پژوهش شاهنامه‌شناسانی چون جلال خالقی مطلق، ریشه‌ی اغلب داستان‌های شاهنامه پیش از دوره‌ی ساسانیان را باید در ادبیات پارتی جست‌وجو کرد. «اهمیت ادبیات پارتی بیش از همه در داستان حماسی و داستان عشقی است» (خالقی مطلق، ۱۳۶۹: ۲۹۲). مثلاً داستان‌های زال و رودابه، بیژن و منیژه و گشتاسب و کتایون جزو داستان‌های عاشقانه‌ی ادبیات پارتی (زبان و ادبیات پهلوی اشکانی) است. همچنین شاهنامه‌پژوهان بزرگی چون نولدکه، تقی‌زاده و مینوی تصریح کرده‌اند که فردوسی چند داستان از جمله هفت‌خان رستم، رستم و سهراب و بیژن و منیژه را از منابع دیگر گرفته و به شاهنامه‌ی ابومنصوری که از منابع اصلی خودش بوده، افزوده است. (امیدسالار، ۱۳۷۷: ۵۴۰)

پس می‌شود گفت که داستان بیژن و منیژه در دو منبع اصلی فردوسی یعنی خداینامه و شاهنامه‌ی منثور ابومنصوری نبوده است و فردوسی این داستان را پیش از سرودن شاهنامه به نظم درآورده است و بنا بر شواهدی، فردوسی آن را در دوران جوانی خود سروده است.

داستان بیژن و منیژه به نظم تنها در شاهنامه فردوسی موجود است. به‌علاوه ما نمی‌دانیم که فردوسی مشخصاً این داستان را از کجا گرفته است، اما از نظر بعضی منتقدان اصل داستان بیژن و منیژه به نثر بوده است. چنانکه در آغاز داستان هم بدان اشاره می‌شود. ابیاتی که در ادامه می‌آید مقدمه‌ی داستان بیژن و منیژه است که وصف زیبایی از شبی دل‌انگیز است. فردوسی با یک ماهروی مهربان در سرای خود بوده، پس از می‌خوارگی از او می‌خواهد تا برایش از نامه‌ی باستان (داستان‌های شاهان) داستانی بخواند. آن ماهروی هم می‌گوید من آن داستان را تعریف می‌کنم ولی تو هم باید آن را به شعر در بیاوری.

شبی چون شبه روی شسته به قیر      نه بهرام پیدا، نه کیوان، نه تیر

دگرگونه آرایشی کرد ماه                 بسیج گذر کرد بر پیشگاه

شده تیره اندر سرای درنگ              میان کرده باریک و دل کرده تنگ

ز تاجش سه بهره شده لاژورد           سپرده هوا را به زنگار گرد

سپاه شب تیره بر دشت و راغ           یکی فرش گسترده از پرّ زاغ

چو پولاد زنگارخورده سپهر              تو گفتی به قیراندر اندوده چهر

نموده ز هر سو به چهر اهرمن           چو مار سیه بازکرده دهن

هر آنگه که برزد یکی باد سرد           چو زنگی برانگیخت ز انگشت کرد

چنان کرد باغ و لب جویبار              کجا موج خیزد ز دریای قار

فرومانده گردون گردان به‌جای          شده سست خورشید را دست‌وپای

سپهر اندر آن چادر قیرگون              تو گفتی شده‌ستی به خواب اندرون

جهان را دل از خویشتن پرهراس        جرس برکشیده نگهبان پاس

نه آوای مرغ و نه هرای دد               زمانه زبان بسته از نیک و بد

نبد هیچ پیدا نشیب از فراز              دلم تنگ شد زان درنگ دراز

بدان تنگی اندر بجستم ز جای          یکی مهربان بودم اندر سرای

خروشیدم و خواستم زو چراغ           بیاورد شمع و بیامد به باغ

می آورد و نار و ترنج و بهی              زدوده یکی جام شاهنشهی

مرا گفت: شمعت چه باید همی؟         شب تیره خوابت نیاید همی؟!

بپیمای می تا یکی داستان               ز دفترت برخوانم از باستان

پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ       همه از در مرد فرهنگ و سنگ

بدان سروبن گفتم ای ماهروی           مرا امشب این داستان بازگوی!

مرا گفت گر چون ز من بشنوی         به شعر آری از دفتر پهلوی

همت گویم و هم پذیرم سپاس          کنون بشنو، ای یار نیکی‌شناس!

از ایران تا توران؛ آغاز سرنوشت بیژن

نام ایران و توران و ماجرای دشمنی این دو سرزمین پهناور جهان را باید در شاهنامه فردوسی جست‌وجو کرد. وقتی فریدون، پادشاه جهان، سرزمین‌ها را بین سه پسر خود سلم و ایرج و تور تقسیم کرد، پس از مدتی سلم و تور که روم (غرب) و چین (شرق) به آن‌ها رسیده بود، علیه برادر کوچک خود یعنی ایرج که ایران به او رسیده بود شوریدند و او را کشتند. همین جنگ و خون‌ریزی اساس سال‌ها کینه‌توزی و دشمنی میان ایران و توران شد. از سویی یکی از بن‌مایه‌های اصلی حماسه‌ی شاهنامه فردوسی نیز همین دشمنی ایرانیان و تورانیان است. برخی داستان‌های شاهنامه ماجرای عاشقی و دلدادگی دختری از سرزمین تور به پسری از ایران است. عشقی که پسر ایرانی در بند تورانیان گرفتار می‌شود و در نهایت به جنگ بین ایرانیان و تورانیان می‌رسد و پهلوان ایرانی (اغلب رستم) به یاری سپاهیان خود می‌آید و آن زندانی و گرفتار در بند را نجات می‌دهد و دختر و پسر را به یکدیگر می‌رساند.

داستان بیژن و منیژه این‌گونه است که در مجلسی در حضور کیخسرو، پادشاه ایران، می‌خواهند که عده‌ای به بیشه‌ای در مرز ایران و توران بروند و گرازان وحشی را از آن بیشه که آدم‌ها در آن ساکن‌اند، دور و حتی نابود کنند. بیژن داوطلب انجام این کار می‌شود، اما پدرش گیو موافق رفتن او نیست و می‌گوید تو هنوز جوان و خام هستی. در نهایت بیژن به همراه گرگین که راه و منطقه را بلد بود و عده‌ای سوار راهی ‌شدند. گرگین وقتی پهلوانی و زور بازوی بیژن را می‌بیند، از روی حسادت و ترس از بدنامی نزد کیخسرو، به دروغ می‌گوید پیش از بازگشت می‌توانیم نزد دختر افراسیاب که اینجا خیمه زده ‌است برویم. بیژن هم وسوسه می‌شود و می‌پذیرد. گرگین می‌گوید پس من می‌روم و از ترکان خبر می‌گیرم و بیژن را رها می‌کند. بیژن خود تک‌وتنها به سمت خیمه‌ای می‌رود که دختران و زنان زیبارویی در آن حضور دارند.

بیژن و منیژه

نویسنده: ابوالقاسم فردوسی

گوینده: ابوالحسن تهامی

انتشارات: نشر نو

دیدار بیژن و منیژه؛ جوانه‌زدن عشق

از ویژگی‌های مشترک داستا‌ن‌های عاشقانه در شاهنامه فردوسی، یکی عاشقی در فصل بهار است. هنگامی که بیژن و گرگین و خیل سواران به ارمان می‌روند تا گرازهای وحشی را نابود کنند، فصل بهار است. به همین دلیل منیژه هم در آن سوی مرز توران با خدم و حشم خود خیمه و خرگاه زده است و مشغول عیش و طرب و باده‌گساری است.

در ادامه‌ی داستان، خیمه‌ای که بیژن به آن نزدیک شده از اتفاق متعلق به منیژه، دختر افراسیاب، است. منیژه که در داخل خیمه مشغول عیش و نوش است، از دور چشمش به بیژن می‌افتد و شیفته‌ی او می‌گردد. پس دایه‌ی خود را نزد او می‌فرستد و هویتش را جویا می‌شود. از این سو، بیژن جویای دختر افراسیاب می‌شود که وصفش را از گرگین شنیده بود. دایه بیژن را نزد منیژه می‌برد و هر دو عاشق و شیفته‌ی یکدیگر می‌شوند. اما عشقی که به گفته‌ی حافظ اولش آسان می‌نمود، ولی مشکلات یکی پس از دیگری سر راهشان سد شد. منیژه که بسیار در عشقش به بیژن مصمم است، برای آنکه بیژن را نزد خود نگه دارد، دستور می‌دهد که در شرابش داروی بیهوشی بریزند. بیژن بیهوش می‌شود و کنیزان منیژه پنهانی او را به کاخ شاهزاده خانم می‌برند. بیژن که به هوش می‌آید و خود را در آن وضعیت می‌بیند، از شدت ترس به خود می‌پیچد. اما منیژه خیال او را راحت می‌کند. چند روزی منیژه و بیژن با همدیگر در حرمسرا به سر می‌برند، تا اینکه نگهبان به حضور یک مرد در حرمسرای دختر پادشاه توران پی می‌برد.

چاه، تبعید و شب‌های منیژه

نگهبان کاخ منیژه خبر حضور یک مرد در کاخ را به پادشاه تورانی، افراسیاب، می‌رساند. افراسیاب وقتی می‌فهمد که دخترش منیژه عاشق پسر گیو، پهلوان ایرانی دربار کیخسرو گشته، دستور کشتن بیژن و بیرون‌انداختن دختر خود از کاخ پادشاهی را می‌دهد. پیران در راه بیژن و گرسیوز را که داشتند می‌رفتند تا حکم افراسیاب را اجرا کنند، می‌بیند. پیران بر جوانی بیژن دلش می‌سوزد و نزد افراسیاب واسطه می‌شود تا او را نکشند و به‌جایش در چاهی زندانی کنند. افراسیاب می‌پذیرد و بیژن را در چاهی می‌اندازند و سنگی بزرگ بر سر چاه قرار می‌دهند که نتواند بیرون بیاید.

در اینجا منیژه عشق و علاقه‌ی خود را به بیژن نشان می‌دهد. منیژه که تا پیش از این در ناز و نعمت بزرگ شده و زندگی کرده بود، اکنون به دلیل رسوایی‌ای که با بیژن به بار آورده، از کاخ بیرونش می‌کنند و او وفادارانه بر سر چاه می‌نشیند و هرازگاهی تکه نانی از سر گدایی به دست می‌آورد و برای بیژن در چاه می‌اندازد و این‌گونه از او مراقبت می‌کند. در ایران وقتی گیو سراغ پسر خود را از گرگین می‌گیرد، متوجه دروغ‌های گرگین می‌شود و از او می‌خواهد تا واقعیت را برای شاه بگوید و در عوض جان خود را نجات دهد.

ورود رستم به ماجرا

اگر از دورنمایی کلی به داستان‌های شاهنامه نگاهی بیندازیم، بعضی داستان‌ها از جایی به بعد جذابیت خاصی پیدا می‌کند و آن به دلیل ورود رستم دستان به ماجرا است. در تراژیک‌ترین داستان شاهنامه، داستان سیاوش، رستم وارد ماجرا می‌شود و انتقام سیاوش را می‌گیرد. در داستان بیژن و منیژه هم وقتی بیژن در چاه گرفتار می‌شود، کیخسرو چاره‌ی کار را در دست رستم می‌بیند.

کیخسرو به رستم پیغام می‌دهد که برای نجات جان بیژن به کمک او نیاز دارند. رستم هم نزد کیخسرو می‌رود و برای ورود به سرزمین تورانیان نقشه‌ای می‌کشد. رستم تصمیم می‌گیرد که در قالب و هیئت چند بازرگان وارد سرزمین توران شوند. سرانجام با هزار سوار و تجهیزات وارد توران می‌شوند. منیژه که آگاه می‌شود عده‌ای بازرگان ایرانی به شهر آمده‌اند، خود را به آن‌ها می‌رساند. همان ابتدا با رستم روبه‌رو می‌گردد و از آن‌ها کمک و یاری می‌خواهد. رستم که می‌بیند می‌شود به منیژه اعتماد کرد، انگشتر خود را در پوشش غذا به بیژن می‌رساند.

بیژن سرانجام به دست رستم نجات پیدا می‌کند. رستم از او می‌خواهد که با منیژه راهیِ ایران شوند و خودش شبانه از افراسیاب انتقام بگیرد. اما بیژن نمی‌پذیرد و می‌خواهد خودش هم در جنگ شرکت کند. با سرزدن سپیده سپاه دو کشور با یکدیگر روبه‌رو می‌گردند. لشکر ایران می‌تواند عده‌ی زیادی از سپاه توران را سر ببرد و بکشد. تا آنکه رستم و افراسیاب با یکدیگر روبه‌رو می‌گردند. افراسیاب از ترس پا به فرار می‌گذارد. رستم تا جایی او را دنبال می‌کند، اما سپس برمی‌گردد نزد لشکریان خود و با غنایم جنگی به‌دست‌آمده و سواران خود به ایران بازمی‌گردند.

پایان داستان بیژن و منیژه؛ وصال عاشقان

در دربار کیخسرو، پادشاه ایران، همه برای استقبال از رستم و بیژن و لشکریان پیروز جمع شده‌اند. کیخسرو با مال و خواسته و زر و خلعت از رستم و لشکرش قدردانی و تمجید کرد. رستم پس از پایان این جشن به زابل بازگشت. پس از آن، کیخسرو با بیژن وارد گفت‌وگو درباره‌ی ماجراهایی که این مدت از سر گذرانده بود، شد. بیژن هم همه را بازگفت و در این میان از عشق و وفاداری معشوقه‌اش منیژه که در تمام مدتی که او در چاه افراسیاب زندانی و گرفتار بوده، منیژه تنها کسی بوده که از او در بالای چاه مراقبت می‌کرده و به خاطر عشقش به بیژن، از پدر خود، افراسیاب، و تعلقش به سرزمین ترکان درمی‌گذرد و همه‌ی مصائب را به جان می‌خرد.

داستان بیژن و منیژه نمایانگر کدام پیام است؟

داستان بیژن و منیژه غنایی‌ترین و عاشقانه‌ترین داستان در شاهنامه فردوسی است. دیگر داستان عاشقانه‌ی شاهنامه داستان زال و رودابه است. اما داستان بیژن و منیژه علاوه بر این فضای عاشقانه که در سرتاسر آن وفاداری منیژه نسبت به بیژن تحت هر شرایطی جلوه‌گر است، پیام‌های دیگری هم دارد. مثلاً وضعیت زندگی منیژه پیش از دیدار بیژن و پس از آن به‌خوبی بالا و پایین‌‌شدن زندگی آدم‌ها را به تصویر می‌کشد. اینکه دختری که در ناز و نوش بزرگ شده، به‌دلیل دلدادگی به پسر پهلوان ایرانی از کاخ خود بیرون رانده می‌شود و برای نجات جان معشوقش به گدایی می‌افتد و هر نوع خواری را تحمل می‌کند. کیخسرو در اواخر داستان، هنگامی که به رستم و همراهانش هدیه‌ها و خواسته و بخشش‌ها نثار کرد، نزد بیژن می‌رود و از آن دلداده‌اش می‌پرسد و به بیژن توصیه می‌کند که:

تو با او جهان را به شادی گذار          نگه کن بدین گردش روزگار

یکی را برآرد به چرخ بلند                ز تیمار و رنجش کند بی‌گزند

و زانجاش گریان برد زیر خاک           همه جای ترس‌ست و تیمار و باک

همان را که پرورد در بر به ناز            بیفگند خیره به چاه نیاز

یکی را ز چاه آورد سوی گاه             نهد بر سرش بر ز گوهر کلاه

ز کردار بد بر جهان شرم نیست         به نزدیک او شرم و آزرم نیست

همیشه به هر نیک و بد دسترس        ولیکن نجوید خود آزرم کس

چنین‌ست کار سپنجی‌سرای            بد و نیک را او بود رهنمای

ز بهر درم تا نباشی به درد               بی‌آزار بهتر دل زادمرد

این ابیات پایانی بازگوی پیام‌های مهمی است؛ از جمله بی‌آزاری و بدکردار نبودن در عین حال وفاداری در عشق و قدردانی از وفای معشوق.

همچنین گفته‌ی رستم خطاب به منیژه شنیدنی است و به‌خوبی پستی و بلندی زندگی را نشان می‌دهد. هنگامی که رستم بیژن را از چاه افراسیاب نجات می‌دهد و به همراه منیژه راهیِ کاخ افراسیاب که پیش‌تر از ترس فرار کرده‌اند، می‌کند تا این دو استراحت کنند.

منیژه نشسته به خیمه‌ندرون            پرستنده بر پیش با رهنمون

یکی داستان زد تهمتن بر اوی           که گر می بریزد، نریزدش بوی

چنین‌ست کار سرای سپنج              گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج

منظور رستم از این مثال این است که شراب اگر روی زمین بریزد، عطر و رایحه‌ی خوشش از بین نمی‌رود؛ چنانکه منیژه در این مدت که از زندگی در ناز و نعمتش دور افتاده، همچنان زیبایی و طراوت خود را حفظ کرده است.

چرا داستان بیژن و منیژه هنوز ماندگار است؟

همیشه چاشنی عشق و دلدادگی مخاطبان را به هر گونه داستانی جذب می‌کند؛ اگر آن داستان روایت حماسی و بیان قهرمانی‌های پهلوانان اسطوره‌ای یک سرزمین باشد هم ممکن است اگر پای عاشقی در میان نباشد، برای برخی مخاطبان جذابیتی نداشته باشد. حال تصور کنید داستان‌های شاهنامه فردوسی که بیان قهرمانی‌های پهلوانان اساطیری ما ایرانیان است، بخشی از داستان آمیخته به دلدادگی دختر و پسری از دو سرزمین با هم دشمن ایران و توران باشد، آن‌گاه آن داستان خواندنی است. داستان بیژن و منیژه از این قبیل داستان‌های حماسی است که وجه عاشقانه‌ی آن بر وجه حماسی‌اش می‌چربد و هنوز مخاطبان خاص خود را دارد و برخی از استعاره‌ی چاه برای بیان وفاداری استفاده می‌کنند.

جمع‌بندی

ادبیات فارسی پر است از داستان‌های عاشقانه‌ای که پس از بیان همه‌ی سختی‌ها و مشقات بر سر راه عشق، عاشق و معشوق به وصال یکدیگر می‌رسند یا نمی‌رسند؛ لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین، ویس و رامین و بیژن و منیژه. در این میان، هر کدام از این داستان‌ها ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود را دارند. در این یادداشت تلاش کردیم تا ضمن خلاصه‌ای که از داستان بیژن و منیژه به دست می‌دهیم، برخی ویژگی‌های خاص این داستان عاشقانه را هم برشمریم.

شاید بد نباشد در اینجا به این هم اشاره کنیم که اکنون بیشتر داستان‌های منظوم کلاسیک فارسی را به نثر بازنویسی کرده‌اند. بازنویسی‌ها اغلب برای رده‌ی سنی کودک و نوجوان است، اما گاهی برای بزرگ‌سالان هم کاربرد دارد. همچنین بعضی ناشران کتاب صوتی این داستان را به‌صورت صوتی تولید و منتشر کرده‌اند؛ مثلاً داستان بیژن و منیژه صوتی به گویندگی ابوالحسن تهامی، نشر نو.

طاقچه دریچه‌ای است به دنیای کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستان‌ها، دانش و تجربه‌های تازه قدم می‌گذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، می‌توانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بی‌درنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانه‌ی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!


راهنمای شخصیت‌های مهم داستان بیژن و منیژه

  • بیژن: پهلوان جوان ایرانی و پسر گیو است که دلباخته‌ی منیژه می‌شود و عشقش او را به دل خطر می‌برد.
  • منیژه: دختر افراسیاب، پادشاه توران، است که برخلاف دشمنی ایران و توران، عاشق بیژن می‌شود و برای نجات او از همه‌چیز می‌گذرد.
  • افراسیاب: پادشاه توران و پدر منیژه است؛ دشمن دیرینه‌ی ایرانیان که با عشق دخترش به یک پهلوان ایرانی مخالفت می‌کند.
  • گیو: از پهلوانان نامدار ایران و پدر بیژن است که نگران سرنوشت پسرش می‌شود و برای نجات او چشم‌انتظار یاری بزرگان ایران می‌ماند.
  • کیخسرو: پادشاه دادگر ایران است که پس از آگاهی از گرفتاری بیژن، برای نجات او چاره‌اندیشی می‌کند.
  • رستم: بزرگ‌ترین پهلوان شاهنامه است که در این داستان نیز نقش نجات‌دهنده را دارد و برای رهایی بیژن راهی توران می‌شود.
  • گرگین: پهلوان ایرانی و همراه بیژن است که از روی حسادت و بدخواهی، بیژن را به رفتن به سرزمین توران تشویق می‌کند و زمینه‌ساز گرفتاری او می‌شود.
  • گرسیوز: برادر افراسیاب و از بزرگان توران است که در ماجرای بیژن و منیژه، خبر حضور بیژن در کاخ منیژه را به افراسیاب می‌رساند و زمینه‌ی مجازات او را فراهم می‌کند.
  • پیران: وزیر خردمند و پهلوان نامدار توران است که در بسیاری از داستان‌های شاهنامه چهره‌ای دوراندیش و میانه‌رو دارد و گاه می‌کوشد از خشونت و خون‌ریزی جلوگیری کند.

منابع

امیدسالار، محمود (۱۳۷۷) «هفت خان رستم، بیژن و منیژه و نکاتی درباره‌ی منابع و شعر فردوسی»، مجله ایرانشناسی، سال دهم، شماره ۳، صص ۵۴۰-۵۴۷.

خالقی مطلق، جلال (۱۳۶۹) «بیژن و منیژه و ویس و رامین (مقدمه‌ای بر ادبیات پارتی و ساسانی)»، مجله ایرانشناسی، سال دوم، شماره ۶، صص ۲۷۳-۲۹۸.

فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۹۳) شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، دو جلدی، جلد اول، تهران: نشر سخن.

موسوی، مصطفی (۱۳۷۵) بیژن و منیژه: داستانی برگرفته از شاهنامه‌ی فردوسی، تهران: سروش.

9 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با تخفیف از طاقچه

من آرزو شهبازی هستم و در سال ۱۳۶۶ در شهر اصفهان متولد شدم. علاقه‌ی بسیار زیادم به ادبیات باعث شد رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی را تا مقطع دکتری بخوانم و دنبال کنم. به‌طور مشخص در حوزه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات پژوهش می‌کنم و همینْ حوزه‌ی مطالعاتیِ من را به تاریخ و فلسفه هم مرتبط ساخته است. علاوه بر تدریس و پژوهش در زمینه‌ی تخصصی دانشگاهی‌ام، یادداشت‌هایی در معرفی و نقد کتاب‌ها نوشته‌ام، و با بعضی ناشران در زمینه‌ی ویرایش و آماده‌سازی کتاب همکاری می‌کنم. مدتی هم هست که در سایت طاقچه مشغول به تولید محتوا در بخش‌های زندگی‌نامه و مجله‌ی طاقچه هستم. در بخش وبلاگ طاقچه می‌توانید یادداشت‌های مرا که به معرفی‌ نویسندگان و شاعران و کتاب‌ها در حوزه‌ی ادبیات فارسی و جهان اختصاص دارد، بخوانید.


اشتراک‌گذاری یادداشت
4 1 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه