نویسنده: فیودور داستایفسکی
مترجم: یلدا بیدختینژاد
انتشارات: نشر چشمه

گرچه خواندن کتابهای ترجمهشده هرگز با خواندن همان کتابها به زبان اصلی برابری نمیکند، ولی اگر با ترجمهای خوب طرف باشیم چیزهای بسیاری میتوانیم از این آثار به دست آوریم و یاد بگیریم. «گمشده در ترجمه» اصطلاحی است که خیلی اوقات برای چنین کتابهایی به کار میرود. گرچه معنای این اصطلاح بهخودیخود چیز دیگری است، ولی منتقدان ترجمه از این اصطلاح برای توصیف مواردی استفاده میکنند که حین عمل ترجمه و بهصورت ناخواسته از بین میروند. به عبارت دیگر، هرگاه کتابی ترجمه میشود، همیشه در این میان چیزی وجود دارد که هیچ جور نمیتوان آن را به زبان مقصد بازگرداند.
نمیتوان جلوی چیزهایی را که در ترجمه از دست میروند گرفت، اما میتوان ترجمهای را انتخاب کرد که بیشترین وفاداری و نزدیکی را به متن اصلی دارد و چندان آسیبی به متن مبدأ وارد نکرده است. حتماً برای شما هم پیش آمده است که برای خرید کتابی به کتابفروشی رفته باشید و میان خرید چند ترجمهی مختلف سردرگم مانده باشید. این موضوع بهخصوص برای کتابهای مشهور صدق میکند، چراکه اغلب از این کتابها ترجمههای زیادی در بازار عرضه میشود.
در این یادداشت قصد داریم ترجمههایی را که از کتاب نازنین نوشتهی فیودور داستایفسکی موجود است بررسی کنیم تا ببینیم که از میان آنها کدام یک از دیگری بهتر است و وفاداری بیشتری نسبت به متن اصلی دارد.
باتوجهبه بررسیها و مقایسهای که انجام دادیم، میتوان نتیجه گرفت که ترجمهی یلدا بیدختینژاد بهترین ترجمهی این کتاب به شمار میرود. این ترجمه نه حالت کلاسیک و منسوخ ترجمهی الهی را دارد و نه بهاندازهی ترجمهی بهناز ورشوی سادهسازی شده است. درنتیجه خواندن این ترجمه میتواند تجربهی بهتری را برای خوانندگان رقم بزند.
ترجمهی یلدا بیدختینژاد از این کتاب محبوبترین ترجمه در میان کاربران طاقچه است. باید گفت که این نسخه در طاقچهی بینهایت قرار دارد و درنتیجه این مسئله نیز در محبوبیت این نسخه بیتأثیر نیست. کاربران با تهیهی اشتراک بینهایت میتوانند بهطور رایگان به این نسخه دسترسی داشته باشند. نسخههای محبوب بعدی به ترتیب متعلق به بهناز ورشوی و رحمت الهی هستند.
باتوجهبه بررسیهای صورت گرفته، نشر چشمه را میتوان بهترین ناشر کتاب نازنین و یلدا بیدختینژاد را بهترین مترجم این کتاب دانست.
فیودور داستایفسکی یکی از مشهورترین و محبوبترین نویسندگان روسی است. اکثر افراد هنگامی که نام او به گوششان میخورد اولین چیزی که به ذهنشان خطور میکند آثار بلند و قطور این نویسنده است. بااینحال باید گفت که داستایفسکی در طول حیات خود داستانهای کوتاه بسیاری نیز به رشتهی تحریر درآورد که هر یک از آنها درست به اندازهی دیگر آثارش باارزش و خواندنی هستند. خواندن این آثار کوتاهتر بهخصوص برای افرادی مناسب است که وقت و یا فرصت کافی برای خواندن یک رمان بلند روسی را ندارند و درعینحال به ادبیات این کشور علاقهمندند.
کتابی که در این یادداشت قصد داریم ترجمههای مختلف آن را مقایسه کنیم در دستهی داستانهای نیمهبلند داستایفسکی قرار میگیرد. داستایفسکی کتاب نازنین را در طی سالهایی نوشت که دیگر به یک نویسندهی توانا و چیرهدست تبدیل شده بود. این داستان را از نظر روایت معمولاً با شبهای روشن مقایسه میکنند که یکی دیگر از داستانهای کوتاه و البته سرشار از احساس این نویسنده است. بااینوجود، بین شبهای روشن و نازنین تفاوتهای زیادی قرار دارد. داستایفسکی در کتاب نازنین از شیوهی روایتی استفاده کرده که بعدها نویسندگان پستمدرنی چون جویس و پروست آن را به کار بردهاند.
در این کتاب از ابتدا تا انتها با تکگویی مردی مواجه هستیم که همسر جوان خود را بهتازگی از دست داده است. جسد این دختر جوان هنوز روی میز درست وسط خانه قرار دارد و طبق گفتههای راوی میتوان نتیجه گرفت که او خودکشی کرده است. مرد که شخصیتی خودشیفته و سلطهگر دارد مشخصاً یک راوی غیرقابلاعتماد است، بااینحال خواننده چارهای جز دنبالکردن حرفهای او ندارد. در طول کتاب با خواندن صحبتهای راوی متوجه میشویم که او چطور با همسر جوانش آشنا شده و چگونه او را با سخنان و کارهای خود به درماندگی کشانده است. کتاب نازنین نسبت به دیگر کتابهای داستایفسکی ساختاری بسیار نوآورانهتر دارد. او همچنین در ابتدای کتاب مقدمهای به قلم خود اضافه کرده است.
برای مقایسه به سراغ بخشهایی از ابتدای کتاب رفتهایم. اصل کتاب به زبان روسی نوشته شده است، ولی ازآنجاییکه برخی از مترجمان از متن انگلیسی برای ترجمه استفاده کردهاند ما در این قسمت هم متن روسی و هم متن انگلیسی را قرار دادهایم تا مقایسه و بررسی راحتتر صورت گیرد.
نمونهی اول به زبان روسی:
…Вот пока она здесь — еще всё хорошо: подхожу и смотрю поминутно; а унесут завтра и — как же я останусь один? Она теперь в зале на столе, составили два ломберных, а гроб будет завтра, белый, белый гроденапль, а впрочем, не про то… Я всё хожу и хочу себе уяснить это.
نمونهی اول به زبان انگلیسی:
Oh, while she is still here, it is still all right; I go up and look at her every minute; but tomorrow they will take her away — and how shall I be left alone? Now she is on the table in the drawing-room, they put two card tables together, the coffin will be here tomorrow — white, pure white “gros de Naples” — but that’s not it … I keep walking about, trying to explain it to myself. I have been trying for the last six hours to get it clear, but still I can’t think of it all as a whole.
نمونهی دوم به زبان روسی:
Она опять вспыхнула, выслушав это «для вас», но смолчала, не бросила денег, приняла, — то-то бедность! А как вспыхнула! Я понял, что уколол. А когда она уже вышла, вдруг спросил себя: так неужели же это торжество над ней стоит двух рублей? Хе-хе-хе! Помню, что задал именно этот вопрос два раза: «Стоит ли? стоит ли?»
نمونهی دوم به زبان انگلیسی:
I was spiteful. She flushed up again when she heard that “for you”, but she did not say a word, she did not refuse the money, she took it — that is poverty! But how hotly she flushed! I saw I had stung her. And when she had gone out, I suddenly asked myself whether my triumph over her was worth two roubles. He! He!! He!!! I remember I put that question to myself twice over, “was is worth it?

یلدا بیدختینژاد متولد سال ۱۳۶۵ است. او فارغالتحصیل رشتهی زبان و ادبیات روسی است و آثار افرادی چون فیودور داستایفسکی، میخائیل بولگاکف، ایوان تورگنیف و نیکلای گوگول را به فارسی ترجمه کرده است. ترجمهی او از کتاب نازنین در سال ۱۴۰۱ به انتشار رسیده و بخشی از مجموعهی برج بابل نشر چشمه است. این مجموعه متعلق به کتابهای کوتاه و جیبی این نشر است.
ترجمهی نمونهی اول:
«بسیار خب، تا وقتی او هنوز اینجاست همه چیز خوب است. مدام میروم جلو و نگاهش میکنم. فردا میبرندش و این یعنی تنها میمانم؟ الان در سالن روی میز خوابیده، درواقع دو میز ورقبازی که بهم چسباندهاند. تابوت فردا میرسد با یک پارچهی ابریشمی سفیدِ سفید، اما فعلاً صحبت سر چیزی دیگری است… مدام راه میروم و راه میروم و میخواهم مسئله را برای خودم روشن کنم. شش ساعت تمام است که میخواهم سردبیاورم اما عاجزم از جمعوجور کردن افکارم. شاید دلیلش این است که مدام راه میروم و راه میروم… ماجرا از این قرار است.»
ترجمهی نمونهی دوم:
«او هم تا برای شمای من را شنید دوباره گٌر گرفت اما چیزی نگفت و پول را نزد توی صورتم. بدبختی دقیقاً همین است! ولی بدجوری ناراحت شد! فهمیدم که نیشم را زدهام. وقتی رفت، یکدفعه از خودم پرسیدم: یعنی این پیروزیات بر او دو روبل میارزید؟ هاهاها! یادم است که این سوال دو بار دیگر هم در ذهنم تکرار شد: میارزید؟ ها؟ میارزید؟»
در نمونهی اول مترجم کمی از متن اصلی فاصله گرفته و جملهها را گسترش داده و اطلاعاتی به متن افزوده که در متن اصلی وجود ندارد. به عبارت دیگر، به نظر میرسد که مترجم تفسیرهایی از خودش به متن اضافه کرده است. در نمونهی دوم چنین چیزی دیده نمیشود و ترجمه به متن روسی نزدیک است و لحن گزندهی راوی نیز بهخوبی به زبان مقصد منتقل شده است. بهجز چند ایراد جزئی و ایرادی که در نمونهی اول پیدا شد، یلدا بیدختینژاد بهطورکلی ترجمهی خوبی از این اثر ارائه داده است. به نظر میرسد که این ترجمه مستقیماً از متن روسی ترجمه شده است.
بخشی از کتاب صوتی نازنین را بشنوید.

نازنین
نویسنده: فئودور داستایفسکی
گوینده: تایماز رضوانی
انتشارات: رادیو گوشه

نویسنده: فئودور داستایفسکی
مترجم: رحمت الهی
انتشارات: انتشارات علمی و فرهنگی
رحمت الهی ترجمهی آثار بسیاری از داستایفسکی را در کارنامهی خود دارد. ترجمهی او از این کتاب از قدیمیترین ترجمههای این کتاب است که نخستین بار در سال ۱۳۴۵ به انتشار رسیده. او این داستان را در کنار داستان دیگری از داستایفسکی ترجمه و منتشر کرده است.
ترجمهی نمونهی اول:
«خب، تا هنوز او اینجاست، همه چیز درست است. نزدیک میروم و هر دقیقه نگاهش میکنم. اما فردا میبرندش، چطور، پس من تنها خواهم ماند؟ الان در تالار، روی میز قرار دارد. دو میز بازی را پهلوی هم گذاشتهاند و نعش، روی آنهاست. ولی فردا، تابوت سفید، سفید مایل به نقرهای خواهد آمد. هرچند اصلاً صحبت از آن نبود… دائماً راه میروم و میخواهم موضوع را برای خودم واضح کنم. حالا شش ساعت است تلاش میکنم که مطلب را روشن کنم. راه میروم. راه میروم. مرتب قدم میزنم…»
ترجمهی نمونهی دوم:
«فهمیدم که چه نیشی به او زدهام… وقتی که دور میشد، یکمرتبه از خود پرسیدم: آیا غلبه بر او دو روبل میارزید! هه، هه، هه. خوب به خاطر میآورم که دو بار از خود این سوال را کردم. میارزید!»
با خواندن این دو نمونه بهراحتی میتوان متوجه شد که ترجمهی رحمت الهی نسبت به ترجمههای جدیدتر این کتاب زبان و کلمات قدیمیتری دارد. ترجمه گرچه به متن اصلی وفادار است، ولی بیش از اندازه تلاش کرده تا تمام ساختارهای زبان مبدأ را به زبان مقصد منتقل کند و همین باعث شده تا زبان کتاب حالتی گزارشگونه و رسمی به خود بگیرد. این باعث میشود که خواننده نتواند آنطور که باید جذب کتاب شود. این ترجمه همچنین از لحاظ ویراستاری نیازمند یک بازبینی دوباره است.

نویسنده: فئودور داستایفسکی
مترجم: بهناز ورشوی
انتشارات: انتشارات عطر کاج
بهناز ورشوی ترجمهی خود از کتاب نازنین را در سال ۱۴۰۳ به انتشار رسانده است. در کنار داستایفسکی، او ترجمهی آثار نویسندگان روس دیگری چون لئو تولستوی را نیز انجام داده است. مشخص نیست که او این اثر را مستقیم از زبان روسی ترجمه کرده است یا خیر.
ترجمهی نمونهی اول:
«آه، تا وقتی که هنوز این جا است، اوضاع قابلتحمل است. هر چند دقیقه یکبار نزدیکش میشوم و به او نگاه میکنم. اما فردا او را میبرند و من چطور میتوانم اینجا تنها بمانم؟ جنازهاش الان روی میزها در اتاق نشیمن است؛ در واقع دو میز ورقبازی را کنار هم گذاشتهاند. فردا تابوتش میرسد؛ به رنگ سفید، کاملاً سفید، از جنس ابریشم، اما مسئله این نیست. مدام درحال قدم زدن هستم و سعی میکنم آن را برای خودم توضیح بدهم. شش ساعت است که تلاش میکنم همهچیز را بفهمم، اما هنوز نمیتوانم از تمام آن سر دربیاورم. واقعیت این است که مدام درحال رفتوبرگشتم و آراموقرار ندارم.»
ترجمهی نمونهی دوم:
«وقتی گُر گرفتنش را دیدم، متوجه شدم که به هدفم رسیدهام و حرفم ناراحتش کرده و وقتی که بیرون رفت، ناگهان از خودم پرسیدم که آیا پیروزیام بر او به قیمت دو روبل میارزید؟ آهان!!! یادم هست که این سوال را دو بار از خودم پرسیدم: «ارزشش را داشت؟ واقعا ارزشش را داشت؟»
این ترجمه از نظر روانی زبان، پیوستگی و خوانایی موفق است و برای مخاطب عمومی جذاب به نظر میرسد، اما از طرف دیگر، مترجم بیش از اندازه جملات را سادهسازی کرده و همین موضوع باعث ازبینرفتن لحن اصلی داستایفسکی در ترجمه شده است. در بخشهایی از نمونههای ذکرشده حذفیات و حتی کلمات اضافهای مشاهده میشود. در نمونهی دوم خندهی راوی با عبارت «آهان!!!» جایگزین شده است. همین تغییر کوچک باعث تغییر بنیادین لحن کتاب شده است. این ترجمه از متن اصلی فاصلهی زیادی دارد و تلخی و جدیت متن روسی را نمیتوان در آن مشاهده کرد.
ترجمهی رحمت الهی در ۱۲۴ صفحه و در قطع جیبی به انتشار رسیده است. ترجمهی یلدا بیدختینژاد در ۹۵ صفحه و قطع پالتویی و ترجمهی بهناز ورشوی در ۱۴۷ صفحه و قطع جیبی به انتشار رسیده است. ترجمهی رحمت الهی بهدلیل داشتن دو داستان از داستایفسکی تعداد صفحات بیشتری دارد و ترجمهی بهناز ورشوی نیز در انتها زندگینامهای نسبتاً طولانی از داستایفسکی ارائه داده است.
از این کتاب ترجمههای زیادی در بازار موجود نیست، ما در این یادداشت سعی کردیم تا اصلیترین آنها را مورد بررسی قرار دهیم تا شما بهعنوان خواننده بتوانید انتخاب بهتری داشته باشید. درنهایت باید گفت که شما در انتخاب ترجمه مختارید چیزی را انتخاب کنید که بیشتر از باقی ترجمهها با آن ارتباط برقرار میکنید و تصمیم نهایی برعهدهی خودتان قرار دارد.
طاقچه پلی است به دنیای بیکران کتابهای الکترونیکی و صوتی؛ جایی که هر داستان، دری به جهانی تازه میگشاید. در فروشگاه طاقچه، با چند کلیک میتوانید کتاب دلخواهتان را بخرید و هر لحظه و هر کجا، از خواندن یا شنیدن آن لذت ببرید.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه