نویسنده: آدولف هیتلر
مترجم: فرشته اکبرپور
انتشارات: انتشارات نگاه

نام آدولف هیتلر، حتی بعد از گذشت این همه سال هنوز میتواند باعث شود تا اخم به چهرههای ما بیاید. او یک رهبر قوی و قدرتمند بود که کارهای عجیب و بزرگی انجام داد. همین کارها او را به یکی از چهرههای مشهور سیاسی بدل کرد که البته از محبوبیت چندانی برخوردار نبود و هنوز هم بسیاری از مردم نام او را با نفرت و انزجار بر زبان میآورند. چه چیزی در این مرد و گفتههای او وجود داشت که آدمهای بسیاری را دورش جمع کرد؟ چه چیزی باعث شد تا مردم جذب سخنان او شوند و جنایتی چنین ویرانگر را مرتکب شوند؟ در این یادداشت به معرفی کتاب هایی درباره هیتلر میپردازیم که درباره او نوشته شده است.
پیشنهاد میکنیم اگر به مطالعه تاریخ علاقه دارید، سری به صفحه معرفی کتابهای تاریخی بزنید و با کتابهای دیگری در این زمینه آشنا شوید:

نبرد من زندگینامه خود نوشت آدولف هیتلر است. او که آغازگر مرگآورترین جنگ تاریخ بشر است، در این کتاب از زندگی و عقاید سیاسیاش میگوید. هیتلر کتاب نبرد من را در زندان نوشت. زمانی که به دلیل کودتای بی فرجامش، در زندان بود. اما تا زمان مرگش بارها و بارها آن را بازبینی کرد.
او آرزو داشت جهان بهتری بسازد ولی برای اینکه به آرزویش جامه عمل بپوشاند، بدترین روش ممکن را انتخاب کرد. او در کتابش تصویری از جهانی که میخواست بسازد، ارائه کرده است و زندگی و فعالیتهای سیاسیاش را هم نوشته است.

ایان کرشاو در این کتاب دو جلدی، نتیجه تحقیقات گستردهاش را با ما درمیان میگذارد و در تلاش است تا به این پرسش پاسخ بدهد: «چگونه ممکن است مغزهای متفکر و نخبگان تمامی قشرها و گروههای اجتماعی یکباره زمام اختیار خود را به طور مطلق در دست مردی بگذارند که به غیر از ایجاد هیجان برای توده _ که الحق و والانصاف در آن خبره بود _ هنر و استعداد دیگری نداشت؟» همین نکته میتواند ما را به درک نکات دیگری درباره ظهور این پدیده وادارد. هیتلر سخنران بینقصی بود که با کمک همین سخنرانیها، مردم را همراه و هم نظر با خود کرد. اما نویسنده، بررسی عمیقتر و گستردهتری از این شخصیت انجام میدهد: این بررسی از زمان پیش از تولد او آغاز میشود و با نگاهی دقیق به شرایط سیاسی و اجتماعی دوران ظهور هیتلر این پرسش را پاسخ میدهد.
ایان کرشاو معتقد است «هرگز در طول تاریخ این همه ویرانی _ چه جسمانی و چه اخلاقی_ با نام یک نفر پیوند نخورده بود.» اما چه چیزی باعث شد تا این مرد که به نقاشی عشق میورزید و در آن بسیار چیره دست بود، به معماری علاقه داشت و از موسیقی لذت میبرد، به چنین جنایاتی دست بزند؟ او به دنبال پاسخ این پرسش، کتاب دو جلدی آدولف هیتلر: دوران سرمستی و دوران ویرانگری را تالیف کرد.

«راه حل نهایی» برنامه رایش سوم (آلمان نازی) و آدولف هیتلر بود برای از بین بردن یهودیان اروپا که در نهایت منجر به هولوکاست شد. اما این پروژه به صورت تدریجی اجرایی شد و بازوهای اجرایی مختلفی داشت، از جمله آیشمن. در کتاب آیشمن در اورشلیم روایت هانا آرنت از این واقعه و فرایند محاکمه آدولف آیشمن در اورشلیم را در قامت یک تحلیلگر و خبرنگار میتوانید بخوانید. این کتاب بعد از ۵۷ سال به فارسی ترجمه شد و به سرعت به یکی از پرفروشترین کتابها تبدیل شد. خواندنش برای همه کسانی که به دانستن درباره این برهه تاریخی و اقدامات هیتلر علاقه دارند میتواند مفید باشد.
بخشی از کتاب صوتی آیشمن در اورشلیم را بشنوید.

آیشمن در اورشلیم
نویسنده: هانا آرنت
گوینده: تایماز رضوانی
انتشارات: رادیو گوشه

کتاب پیامهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی آدولف هیتلر کتاب کوتاهی است که به طور موجز درباره عقاید سیاسی هیتلر صحبت میکند. هیچ سخنی نیست که به نوعی در شنونده تأثیر نکند؛ حتی اگر این سخنان از آدولف هیتلر، روشنکنندهی جنگ جهانی دوم باشد که این جنگ ۶ سالهی خانمانسوز، ۵۵ میلیون کشته و میلیاردها دلار خسارات برجای گذارد.
هیتلر که به عنوان رهبری کاریزماتیک شناخته میشد، از این توانایی بهره برده بود. او خوب میدانست چگونه با کمک کلماتش مردم را به هیجان درآورد و یا آنان را از خود بیخود کند. این کتاب کوتاه، شما را با پیامهای هیتلر آشنا میکند.

نویسنده: آیلین پیرسون
مترجم: معصومه طرفه
انتشارات: انتشارات مازیار
هیتلر به امپراطوری که قرار بود به وجود بیاورد حسابی میبالید و آن را هزارساله میدانست. او نامش را رایش هیتلر گذاشته بود و معتقد بود این امپراطوری از امپراطوری روم هم بیشتر عمر میکند. اما عمر آن به دوازده سال هم نکشید.
آیلین پیرسون در کتاب رایش هیتلر که از مجموعه تاریخ برای نوجوانان انتخاب شده است، درباره ظهور هیتلر، چگونگی قدرت گرفتن او، دوران حکومتش، فعالیتهای مختلفی که انجام داد و وقایعی که در دوران حکومتش اتفاق افتاده است، صحبت میکند. این کتاب، نسخه مختصر و مفیدی برای آشنایی با شخصیت او و فعالیتهایش است.
برندا هاوگن در کتاب آدولف هیتلر به بیان زندگی او پرداخته است. او داستان زندگی هیتلر را با تولد او آغاز میکند و دوران رشد و بالندگیاش را که به گفته خودش با فقر و گرسنگی همیشگی همراه بوده است، بررسی میکند. در ادامه درباره ورود او به صحنه سیاست مینویسد و ناکامیها، شکستها و پیروزیها و جنگهایش را مرور میکند.
بخشی از کتاب صوتی آدولف هیتلر را بشنوید.

آدولف هیتلر
نویسنده: براندا هاوگن
گوینده: آرمان سلطانزاده
انتشارات: آوانامه
برای شناختن چنین شخصیتهایی، جدا از منابع مختلفی که در دست داریم، میتوانیم از راه دیگری هم اقدام کنیم. هرچند این راه، به اندازه راه اول از مستندات علمی و تاریخی برخوردار نیست، اما بینشی را منتقل میکند که در کتابهای تاریخی نمیتوان پیدا کرد. کتابهای خاطرات و حتی داستانهایی که درباره این شخصیتها و یا دوران تاریخی و اجتماعی زندگی آنان نوشته میشود، به ما کمک میکند تا یک تصویر کلی از این شخصیت در ذهنمان ترسیم کنیم.

نویسنده: آن فرانک
مترجم: شهلا طهماسبی
انتشارات: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
خاطرات آن فرانک، دفتر خاطرات دختر نوجوانی است که در زمان جنگ جهانی دوم، در اتاق زیرشیروانی خانهای مخفی شده بود. او خاطراتش را مینوشت و زندگیاش را برای دیگران میگفت. زندگی که از عشق و شور و همچنین وحشت پر بود. وقتی محل اختفای او لو رفت به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد و کمی بعد در آنجا درگذشت. پدرش، که تنها بازمانده خانواده آنها بود، خاطرات دخترش را منتشر کرد.
این کتاب به شما کمک میکند تا زندگی را طور دیگری ببینید و درباره برخی مفاهیم دوباره فکر کنید.

یک شب فاصله، رمانی نفسگیر نوشته جنیفر ای. نیلسن داستانی اعضای یک خانواده است که در فاصله یک شب از هم جدا میشوند. درست زمانی که در انتظار آزادی هستند و برای آن تلاش میکنند، دیوار برلین ساخته میشود. زندگی آنها که پیش از آن با جنگ گره خورده بود، حالا به یک جدایی دائمی میان اعضای خانواده بدل میشود. آیا اعضای خانواده گرتا که در آلمان شرقی گرفتار شدهاند، موفق میشود، بقیه را در آن طرف دیوار ببینند؟
آشنایی با یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین چهرههای تاریخی میتواند به ما کمک کند تا درک بهتری نسبت به جهانی که در آن زندگی میکنیم، پیدا کنیم. دلایل رخدادهای پیرامونمان را بهتر بفهمیم و در نهایت این آگاهی به ما کمک میکند تا شاید قدمی برای بهبود زندگی برداریم.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه
درود بر هیتلر و آلمان نازی *روحش شاد*
درود بر هیتلر خوبه که واقع اندیش هستی میدونی آلمان نازی بهتر از متفقین بود
😂کمتر چرت بگو خواهشا تو هیتلر رو دیدی که چه عقایدی داشته؟
درک نمیکنم که یه آدم بی رحم و جنایتکاری مثل هیتلر تو ایران چرا طرفدار داره!!!
مشکل ما آدما اینه که فقط چون چندتا حرف از دیگران میشنویم و به چشم خودمون ندیدیم این جسارت رو پیدا میکنیم که آدما رو قضاوت کنیم..
شاید اگه شرایط کشور ما هم موقع هیتلر یکجور بود مثل اون رفتار میکردیم…تنها چیزی که داره باعث نابودی دنیای ما میشه قضاوت ها و رفتارهای بی مورد همه ما آدم هاست.
#خود_را_تغییر_بدهیم
سلام دقیقا با نظر موافق هستم
من خودم کتاب نبرد من رو خوندم که دلیل حمله هیتلر این بود که جمعیت آلمان آنقدر زیاد بود که زمین های زراعی توان سیر کردن مردم رو نداشتن بخاطر همین هیتلر مجبور شد دست به کشور گشایی بزنه
چون خیلی از مردمش داشتن از گرسنگی می مردن
اینکه بگید مجبور بود یعنی دارید میگید حق داشته نزدیک به ۱۰۰ میلیون نفر رو مستقیم بکشه و کلی بچه رو یتیم بکنه و هزاران زن رو بیوه .. به چه حقی یه نفر باید میلیونها یهودی رو به اون روز بندازه ؟! شما فکر کن امروز داری تو خونت زندگی میکنی یهو یکی از عربستان یا یه کشور دور و بر بلند شه بیاد بگه ما جا برا زندگی نداریم، با مسلمونا هم مشکل دارم شرمنده، هممون رو به فلاکت بندازه .. شما تاریخ رو از دیدگاه کسی خوندی که دهها میلیون زندگی رو به بدترین شکل ممکن گرفته .. کتاب آن فرانک رو بخونید .. فیلم پیانیست رو ببینید .. فیلم شیندلر لیست رو ببینید .. سریال جوخه برادران رو ببینید .. ببینیم بعد از اینکه دیدگاه کلی پیدا کردید نسبت به قضیه بازم این حرفتونو تکرار میکنید یا نه ..
موضوع کلی اینه، که تمام سیاست مدارا کثیفن و هر تصمیمشون به ضرر مردمه؛ پیمان ورسای که بعد از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد ۸۰ میلیون آلمانی رو به روز سیاه کشوند .. اما میشد بعد از چند سال که اوضاع نسبتا بهتر شده بود یه جامعه سالم ایجاد کرد؛ منتهی هیتلر انسانه درستی نبود و قدرت به دسته آدمه اشتباهی افتاده بود ..
در کل که امیدوارم اونقدری به موضوع علاقه داشته باشید که کتابها و مقالات دیگه رو هم بخونید .. مطمئنم ذهنیت جدیدی براتون ایجاد میکنه 💗
متأسفم واسه شما ک چنین برداشتی از شخصیت هیتلر داشتین…همون پیمان ورسای دلیل محکمی بر اقدامات هیتلر علیه متفقین بود ک آلمانو نابود و پوچ و بیهویت کرده بودن…چطور شما میتونی خوشحال باشی از جهان امروزی ک بدست یهود صهیون اداره میشه و به جنگو خونریزیو بشر کشیو نابودی مسلمونا و مردم بدبخت وبی دفاع انجام میشه…هیتلر خیلی قشنگ در کتاب نبرد من پی به حقانیت یهود و نسل پستشون روی زمین پی برد و خواست اونا رو محو کنه از صحنه تاریخ ولی حیف و صد حیف از چند تصمیم اشتباه..التماس تفکر دوست عزیز
از خاطرات مخوف و دردناک هیتلر :
یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ المان
من کودکی ۸ ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم.
خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود
منو خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم.
مادرم از سرطان سینه رنج میبرد
تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد.
اشک در چشمانش جمع شد.
نمیدانست با ما چه کند.
سه کودک زیر ۹ سال که نه پدر دارند نه فامیل.
مادرشان هم، هم اکنون رو به مرگ است.
دم گوشم به من چیزی گفت…
او گفت که :
تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی….!
من که هشت سال بیشتر نداشت.
قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم.
سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم.
نزدیک ترین درمانگاه به خانه من،
درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند.
رفتم التماسشان کردم.
میخندیدن و میگفتند :
به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد.
آنقدر التماس کردم آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم.
آنها هم دنبال من دویدند.
وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند.
دستانم لرزید و برادر کوچک گفت :
مادر نفس نمیکشد آدلف…..!
شل شدم داروها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود…
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند.
انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم.
وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهر و برادر کوچکم نزد همسایه ما هست.
همسایه مادرم را خاک کرده بود.
دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم.
کارم شب و روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه…
وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود.
سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند.
اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم.
التماسم میکردند.
دستور دادم زمین را بکنند و هر ۶ نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند…
تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم.
آن قدر بالای چاله ی پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار یهودیان و…..
آدلف هیتلر ،۱۹۴۱
–
سلام دوست عزیز
منبع این تکه نوشته کدوم کناب هست؟
نمیدونم چی بگم اینارو برو به اسراعیل بگو
دشمن واقعی هیتلر همین یهودیان هستند ببین موقعیت رو باس بسنجی اگه تو کشور ما قطعی آب بیاد و هیچ کشوری به ما کمک نکنه باید چیکار کنیم؟
اگر یک سیاست مدار درستکار باشد که سیاستمدار نیست و در همان ابتدا شکست خواهد خورد.
سیاست و سیاستمدار متشکل از پنهانکاری از مردم و دروغ و حذف رقیب و امثالهم است.
اگر عده ای طرفدار هایت لر هستند بدین معنی نیست طرفدار جنگ و کشتار او هستند، بلکه طرفدار شخصیت و خصوصیات او هستند و برای اظهار نظر ابتدا باید کتابهایش را خواند و سپس اظهار نظر نمود.
چرند
تا وقتی مردم تاریخ رو از حرف دیگران میشنون و پست های اینستاگرام رو به کتاب ترجیح میدن هیتلر یک جنایتکار به حساب میاد…
سلام ، آفرین به شما .
اگر بیشتر این جنایت ها نبود الان مطمئنا وضعیت جهان خیلی بد تر از الان بود(مثل هولوکاست)
هیتلر یک اتریشی بود نه آلمانی . عقاید ناسیونالیستی او بر گرفته از افکار تعدادی از معلمان دوران کودکی وی بود و خود هیتلر اندیشهی نژاد برتر را خلق نکرده بود . سرجوخه هیتلر با یک صلیب آهنی درجه یک بر آمده از دل یک طوفان سیاسی بود که بعد از جنگ اول جهانی رخ داده بود . تصویب حکومت تک حزبی میدان را برای جولان هیتلر باز کرد . او تشنه انتقام از نوع بشر بود ونه تنها قوم یهود . او یک بیمار روان پریش بود . اگر چه در ظاهر چیز دیگری وانمود میکرد . اگر فرصت پیدا میکرد نسل بشر را از روی زمین پاک میکرد تا روح بیمارش را تسکین دهد . دنبال دست آویز میگشت که جهودها را بهانه کرد بعد هم نژاد برتر را علم کرد . سئوال این است ، چه چیزی روح او را تا این حد آزرده کرده بود که تنها با کشتن انسانها تسکین می یافت ؟
داش چون شما المان نازی رو از دید گاه رسانه های امریکا خوندی برو واقعیت رو پیدا کن خودتم میشی جزعی از اونا نفهمیت تعجبی نداره
راست میگی داداش هیتلر بدبخت رو اسمش رو خراب کردن
چون میگفت آریایی بهترین نژاد و از همه سر تره خب ماهم آریایی هستیم بخاطر همین
خو […] خودتم که مثل مایی
حقیقت چیزی نیست که چشم ما میبینه ، چیزی نیست که گوش ما میشنوه، چیزی نیست که کسی برای ما تعریف میکنه و ما حق قضاوت نداریم . ما واقعا میدونیم زمان پیامبران چه اتفاقی افتاده یا حتی میدونیم امروز تو یه شهر دیگه چند نفر در حال مرگ هستند؟! ما خودمون داعش و میبینیم و واقعا میدونیم که دلیل محکمه پسندی برای این همه ترور نداره اما ما از داستان اصلی جنگ جهانی دوم و تفکر هیتلر اگاهیم؟!
پولدار ترین انسان ها یهودی هستند و همینطور قدرتمند ترین مرد های جهان یهودی هستند پس شما انتظار دارید تو فیلم های که ساخته میشه از بدی های یهودی ها بگه یا داستان و از دید حقیقت پخش کنن؟! اگر همچین فکری میکنید واقعا برای شما متاسفم ….
همه میدونن که متفقین بدترین انسان های روی زمین و دوروترین اونها، در صورتی که نیروهای محور کاملا در راستای هدف خودشون بودن …
در واقع انسان های که در این زمان از دست رفتن کارمای زمین بودن و ما نمیتونیم بگم اونها بی تقصیر بودن بلاخره برای اتفاق های بزرگ بهاهای بزرگ باید پرداخت بشه . همین اتفاقات تو ایران …. آیا واقعا بدون خون چیزی تغییر میکنه؟! من نمیگم که همه چیز قابل احترامه … واقعا داعش و عقایدباطل و پوچ و طالبان و ج.ا….قابل احترام نیستن اما این خود ماییم که باید به هم دیگه احترام بزاریم پس شما باید کامل اطلاعات و داشته باشین و بعد قضاوت و طرفداری کنید
تمام حرف هایی که من و شما میزنیم همه یک سری تئوری هستند!!! پس بهتره نظرات درستی با دلایل محکم داشته باشیم نه یه سری کتاب و فیلم که آیا حقیقت و نشون میدن یا ساخته ی ذهن نویسنده و کارگردانن؟! درسته میلیون ها انسان از بین انسان ها رفتن ولی هیتلر آدم خوبی بوده و انسانیت درستی داشته اما همون یکی از میلیون هایی که از دست رفتن مقصر بودن و هیتلر رو عوض کردن ….
از خاطرات مخوف و دردناک هیتلر :
یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ المان
من کودکی ۸ ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم.
خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود
منو خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم.
مادرم از سرطان سینه رنج میبرد
تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد.
اشک در چشمانش جمع شد.
نمیدانست با ما چه کند.
سه کودک زیر ۹ سال که نه پدر دارند نه فامیل.
مادرشان هم، هم اکنون رو به مرگ است.
دم گوشم به من چیزی گفت…
او گفت که :
تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی….!
من که هشت سال بیشتر نداشت.
قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم.
سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم.
نزدیک ترین درمانگاه به خانه من،
درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند.
رفتم التماسشان کردم.
میخندیدن و میگفتند :
به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد.
آنقدر التماس کردم آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم.
آنها هم دنبال من دویدند.
وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند.
دستانم لرزید و برادر کوچک گفت :
مادر نفس نمیکشد آدلف…..!
شل شدم داروها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود…
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند.
انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم.
وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهر و برادر کوچکم نزد همسایه ما هست.
همسایه مادرم را خاک کرده بود.
دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم.
کارم شب و روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه…
وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود.
سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند.
اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم.
التماسم میکردند.
دستور دادم زمین را بکنند و هر ۶ نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند…
تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم.
آن قدر بالای چاله ی پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار یهودیان و…..
آدلف هیتلر ،۱۹۴۱
–
این ها طرف دار نیستند آدم های هستند که با مطالعه رایش سوم می خواهند جامعه امروز ایران را بهتر بشناسید چون گذشته چراغ را آینده است
چون ایرانیها فکر میکنند که آریایی هستند .
گیر شماها افتادیم که وضعیت امروزمون اینه دیگه. شماهایی که با رسانه همراه شدید و افکار چپ مغزتون رو پر کرده، شماهایی که استالین و چرچیل رو میپرستید و هیتلر رو نفرین میکنید باااا اینکه جنایت اون دو تا فجیع تر بود، شمایی که میدونید آمریکا ژاپن رو بمباران اتمی کرد ولی گیر دادید به هیتلر و جنایت هاش، شمایی که دنیای امروزی که صهیونیست ها ساختن رو میبینید، جنایت هاشون، انحرافاتشون، مظلوم نمایی و قایم شدنشون رو میبینید ولی نمیفهمید هیتلر همون زمان ذات یهود رو فهمیده بود و جلوشون وایساد. نمیفهمید سوسیالیسم یعنی چی و سوسیالیست ها چه جونورایی هستن. فقط میدونید که کورکورانه باید بیفتید دنبال رسانه… متاسفم واقعا