لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
نقد کتاب جنایت و مکافات

نقد کتاب جنایت و مکافات؛ شاهکار ماندگار داستایفسکی

جنایت و مکافات، اثر فئودور داستایفسکی، نخستین بار در سال ۱۸۶۶ منتشر شد و امروز یکی از مهم‌ترین رمان‌های روانشناختی و فلسفی تاریخ ادبیات جهان به شمار می‌رود. داستان در سن‌پترزبورگِ نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم می‌گذرد و زندگی دانشجوی جوان و فقیری به نام راسکولنیکف را دنبال می‌کند؛ شخصیتی که با ارتکاب جنایتی هولناک، نه‌تنها با پیامدهای بیرونی عمل خود، بلکه با پیچیده‌ترین کشمکش‌های اخلاقی و ذهنی نیز روبه‌رو می‌شود. اگرچه این رمان واقع‌گرایانه موضوعی جنایی دارد اما بیش از آنکه به خود جنایت بپردازد، به مکافات پس از آن می‌پردازد. مکافاتی که پرسش‌های مهمی را در رابطه با وجدان، گناه، توبه و رستگاری بیان می‌کند و البته به همین مفاهیم نیز ختم نمی‌شود. به همین علت در این یادداشت از وبلاگ طاقچه با الهام از خوانش میخائیل باختین، رمان را به‌عنوان عرصه‌ی برخورد صداها، اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌های مختلف بررسی خواهیم کرد.

نقد کتاب جنایت و مکافات

جنایت و مکافات

نویسنده: فئودور داستایفسکی

مترجم: اصغر رستگار

انتشارات: انتشارات نگاه

پژوهش، تحلیل و در نهایت نوشتن نقدی مؤثر، همگی از پرسشگری آغاز می‌شود. در جست‌وجوی پاسخ است که تحلیل شکل می‌گیرد و نقد معنا پیدا می‌کند. اما برای نقد جنایت و مکافات چه چیز باید بپرسیم؟ یا به بیان دیگر، درباره‌ی رمانی که خود هزاران پرسش را در ذهن خواننده می‌کارد، نقطه‌ی آغاز کجاست؟ اگر تنها یکی از پرسش‌های فلسفی یا اخلاقی داستایفسکی را انتخاب کنیم، ناگزیر بسیاری از لایه‌های دیگر اثر را نادیده خواهیم گرفت؛ آیا انسان‌های استثنایی حق دارند برای رسیدن به هدفی بزرگ، قانون و اخلاق را زیر پا بگذارند؟ آیا رنج می‌تواند راهی به سوی رستگاری باشد؟ وجدان نیرومندتر است یا قانون؟ آیا انسان تنها با عقل تصمیم می‌گیرد یا نیروهای پنهانی‌تری نیز او را هدایت می‌کند؟ آزادی تا کجا ادامه دارد و مسئولیت از کجا آغاز می‌شود؟

هر یک از این پرسش‌ها می‌تواند به‌تنهایی موضوع پژوهشی مستقل باشد، اما هیچ‌یک به‌تنهایی قادر نیست تمام جهان پیچیده‌ی جنایت و مکافات را توضیح دهد. شاید بهتر باشد به جای تمرکز بر یک پرسش، ساختاری را بررسی کنیم که امکان طرح این همه پرسش را فراهم کرده است؛ همان ساختاری که میخائیل باختین آن را «چندصدایی» نامید. با این حال، هدف این یادداشت تکرار نظریه‌ی باختین نیست، بلکه استفاده از ظرفیت تحلیلی آن برای رسیدن به خوانشی عمیق‌تر از رمان است.

داستایفسکی شخصیت‌هایی خلق می‌کند که هر یک جهان‌بینی مستقلی دارند. راسکولنیکف، سونیا، پورفیری، رازومیخین و اسویدریگایلف فقط شخصیت‌های داستان نیستند، هر کدام نماینده‌ی شیوه‌ای متفاوت برای اندیشیدن به انسان، اخلاق، آزادی، ایمان و مسئولیت‌اند. راسکولنیکف می‌کوشد برتری عقل و اراده‌ی فردی را بیازماید، سونیا از ایمان و شفقت دفاع می‌کند، پورفیری به قانون و حقیقت روان انسان باور دارد، رازومیخین بر انسانیت و عقل سلیم تکیه می‌کند و اسویدریگایلف مرزهای نیهیلیسم و لذت‌گرایی را تا نهایت پیش می‌برد. با این حال، اگر این شخصیت‌ها را صرفاً نماینده‌ی ایده‌ها بدانیم، بخش مهمی از قدرت رمان را از دست داده‌ایم. آن‌ها تیپ‌های فکری نیستند، بلکه انسان‌هایی زنده‌اند که می‌اندیشند، تردید می‌کنند، استدلال می‌آورند و گاه حتی باورهای خود را زیر سؤال می‌برند. گفت‌وگوی میان این صداها، موتور محرک روایت است؛ گفت‌وگویی که فقط میان شخصیت‌ها جریان ندارد، بلکه در ذهن راسکولنیکف نیز ادامه می‌یابد. او پیوسته با خود در جدال است و همین کشمکش درونی، رمان را به میدان رویارویی اندیشه‌ها تبدیل می‌کند.

این چندصدایی تنها به شخصیت‌ها محدود نمی‌شود. بستر رمان نیز خودش صدایی مستقل است و شهر و هرچه در آن هست عناصری زنده می‌شوند که در این گفت‌وگوی اندیشه‌ها نقش فعالی دارد. این بستر به‌عنوان بخشی از سازوکار روایت، شخصیت‎ها را در موقعیت‌های روانی و اخلاقی خاصی قرار می‎دهد که به تولید معنا در جهان داستان کمک می‌کند. در ادامه‌ی این یادداشت هم شخصیت‎ها را و هم فضاها را از نظر نمادین بررسی خواهیم کرد اما نکته همین جاست که آنچه داستایفسکی خلق کرده بیش از یک نماد کارکرد دارد.

با این همه، پایان رمان پرسشی مهم را پیش می‌کشد که سال‌هاست محل اختلاف منتقدان است. اگر در سراسر داستان صداهای مختلف فرصت حضور و رویارویی پیدا می‌کنند، چرا در پایان‌بندی گویی یک افق اخلاقی بر دیگر امکان‌ها غلبه می‌یابد؟ برخی این ویژگی را نقطه‌ضعف رمان می‌دانند و معتقدند پایان‌بندی از آزادی صداهای پیشین می‌کاهد. اما می‌توان خوانشی دیگر نیز پیشنهاد کرد. شاید آنچه در پایان می‌شنویم، نه خاموش‌شدن صداهای دیگر، بلکه افزوده‌شدن صدای خود داستایفسکی به این گفت‌وگو باشد. او، به عنوان خالق رمان، این قدرت را دارد که سرنوشت شخصیت‌هایش را در جهتی خاص پیش ببرد، اما پرسش‌های رمان را به پاسخی قطعی فرو نمی‌کاهد. آیا وقتی کتاب تمام می‌شود ما نیز دست از پرسشگری برخواهیم داشت؟

جواب این سوال منفی است. حتی با وجود سرنوشت مشخص شخصیت‌ها، باز هم ما به نتیجه‎گیری قطعی نمی‌رسیم و پرسش‌ها در ذهن ما باقی می‌ماند. داستایفسکی با وجود اینکه افق اخلاقی خود را برای ما آشکار می‌سازد هرگز خواننده را از اندیشیدن بی‌نیاز نمی‌کند. شاید راز ماندگاری جنایت و مکافات نیز در همین باشد؛ اینکه حتی زمانی که صدای نویسنده آشکارتر از همیشه شنیده می‌شود، گفت‌وگو پایان نمی‌یابد و مسئولیت اندیشیدن همچنان بر دوش خواننده باقی می‌ماند.

نقاط قوت کتاب

وقتی کتابی در تمامی فهرست‌های معتبر ادبیات جهان قرار می‌گیرد قطعاً نقاط قوت زیادی دارد. براساس نظر منتقدان ادبی مهم‌ترین نقاط قوت کتاب جنایت و مکافات موارد زیر است:

  • روانشناسی شخصیت‌ اصلی داستان: داستایفسکی ذهن راسکولنیکف را با جزئیاتی کم‌نظیر ترسیم کرده و به همین واسطه ما قتل را نه منظر پلیسی بلکه از درون ذهن قاتل تجربه می‌کنیم.
  • برانگیختن پرسش‌های فلسفی: اگرچه داستان درباره‌ی قتل است اما به واسطه‌ی روایت ذهن خواننده پر از پرسش‌های بنیادین می‌شود؛ آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ آزادی بدون مسئولیت چه معنایی دارد؟ و …
  • شخصیت‌پردازی چندلایه: شخصیت‌ها به زندگی واقعی نزدیک‌اند و هیچ کس کاملاً خوب یا بد نیست. یک قاتل می‌تواند انسانی رنج‌کشیده باشد و کارگری جنسی می‌تواند منبع الهام اخلاقی باشد.
  • تعلیق روانشناختی: برخلاف رمان‌های جنایی سوال این نیست که چه کسی قتل را انجام داده چراکه قاتل از همان ابتدا مشخص است، آنچه ما را پیش می‌برد ذهن قاتل پس از ارتکاب جرم است.

نقاط ضعف کتاب

در کنار تحسین‌های فراوان، نویسندگان و متفکرانی نیز به جنایت و مکافات نقد وارد کرده‌اند که می‌توان آن‌ها را از نقاط ضعف کتاب دانست. نکته‌ی مهم اینجاست که برخی از منتقدان همین نقاط ضعف را نیز جزوی از روایت کلی می‌دانند و نه نقطه‌ی ضعف:

  • پایان‌بندی داستان: نقدهای زیادی به پایان‌بندی این کتاب وارد شده و برخی آن را بیش از حد مذهبی می‌دانند و معتقدند تغییرات ناگهانی اتفاق می‌افتد.
  • طولانی‌بودن برخی بخش‌ها: بعضی از فصل‌های کتاب ریتم کندی دارد و گاهی یک ایده چندین بار بازگو می‌شود.
  • داستان‌های فرعی: اگرچه برخی معتقدند خطوط فرعی داستان برای تصویر اجتماعی رمان ضروری است اما برخی نیز معتقدند این خرده‌داستان‌ها بیش از اندازه از خط اصلی داستان فاصله می‌گیرد.

پیشنهاد می‌کنیم ویدیو زیر که درباره کتاب جنایت و مکافات است، مشاهده کنید.

شخصیت‌های اصلی و نقش آن‌ها در رمان جنایت و مکافات

داستایفسکی نیز مانند دیگر نویسندگان ادبیات روسیه دنیایی پر از شخصیت خلق می‌کند که می‌تواند برای خواننده‌ی فارسی زبان گیج‌کننده باشد. در ادامه مهم‌ترین شخصیت‌های جنایت و مکافات را معرفی خواهیم کرد:

۱. رودیون رومانوویچ راسکولنیکف

راسکولنیکف شخصیت اصلی داستان و نماد فردگرایی افراطی است. او هم نماینده‌ی نیهیلیسم و عقل‌گرایی بدون اخلاقیات است و هم نماینده‌ی بحران روشنفکری در قرن نوزدهم روسیه. راسکولنیکف باهوش و تحلیل‌گر و در عین حال منزوی و مغرور است. این ویژگی‌ها او را به شخصیتی متناقض و آشفته بدل ساخته و مهم‌ترین کشمکش او در داستان میان دو باور شکل می‌گیرد: عقل و نظریه‌ی انسان برتر در برابر وجدان و عاطفه و مسئولیت اخلاقی. 

۲. سونیا مارملادوا

سونیا در این رمان نماینده‌ی رستگاری، ایمان مسیحی و عشق ایثارگرانه است. او به مهم‌ترین عامل تحول شخصیت اصلی داستان بدل می‌شود درحالی‌که برای تأمین مالی خانواده‌اش مجبور به تن‌فروشی شده است. سونیا با وجود شرایط سخت همچنان مهربان و فداکار و مؤمن باقی می‌ماند و اصلی‌ترین کشمکش او در داستان نیز از همین شرایط شکل می‌گیرد.

۳. پورفیری پتروویچ

پورفیری به‌عنوان بازپرس پرونده‌ی قتل، مهم‌ترین رقیب ذهنی راسکولنیکف محسوب می‌شود. او بسیار باهوش و صبور است اما بیش از آنکه بخواهد شواهد را بررسی کند، علاقه‌مند به ذهن انسان است. تقابل قانون با وجدان از مهم‌ترین کشمکش‌های شخصیت پورفیری است و معتقد است مجازات واقعی پیش از دادگاه و درون ذهن انسان آغاز می‌شود. او نماینده‌ی عدالت است و بخش روانشناسی جنایی داستان را بر دوش دارد.

۴. دیمیتری رازومیخین

دیمیتری بهترین دوست راسکولنیکف و حامی خانواده‌ی اوست. این شخصیت با خوش‌بینی و سخت‌کوشی تلاش می‌کند بدون فلسفه‌بافی افراطی، انسانی شریف باشد. به همین ترتیب او نماد امید و زندگی و همچنین نماد انسانی‌ معمولی همراه با اخلاق‌مداری است. 

۵. آودوتیا رومانوفنا (دونیا)

دونیا خواهر راسکولنیکف است که برای حفظ خانواده حاضر به فداکاری است. او میان فشارهای اقتصادی و اجتماعی و استقلال فردی در کشمکش است و البته با شجاعت و مسئولیت‌پذیری دست به انتخاب می‌زند.

۶. آرکادی اسویدریگایلف

آرکادی یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های رمان و البته آینه‌ای برای راسکولنیکف است. او شیفته‌ی دونیاست و با این حال درگیر نوعی از پوچی است که او را در یافتن معنا ناتوان می‌سازد. او معتقد به آزادی بدون مسئولیت است و اگرچه با راسکولنیکف شباهت فکری دارد اما راهی متفاوت از او طی می‌کند.

۷. پیوتر پتروویچ لوزین

 لوزین خودخواه، حسابگر و فرصت‌طلب است و تلاش می‌کند با استفاده از قدرت اقتصادی بر دیگران سلطه پیدا کند. خواستگاری او از دونیا در داستان نیز با همین ویژگی‌های اخلاقی پیوند دارد و نماینده‌ی نوعی از ریاکاری اجتماعی در روسیه است.

۸. سمیون زاخاروویچ مارملادوف

سمیون پدر سونیاست و اوست که برای نخستین بار راسکولنیکف را با فقر و درماندگی عمیق روبه‌رو می‌کند. با وجود عشقی که به خانواده‌اش دارد اما دارای ضعف‌های شخصیتی و اعتیاد به الکل است و به همین واسطه فروپاشی طبقه فرودست در روسیه را نمایندگی می‌کند. 

۹. کاترینا ایوانونا

کاترینا همسر سمیون و نامادری سونیا است. او تلاش می‌کند در برابر فقر و بیماری شأن انسانی‌اش را حفظ کند و اگرچه مغرور و عصبی است اما رنج‌دیده و فداکار نیز هست. کاترینا یکی از نمادهای بی‌عدالتی اجتماعی در داستان و البته سقوط طبقه‌ی متوسط است.

درونمایه و پیام‌های اصلی کتاب

درونمایه درواقع ایده یا پیام مرکزی اثر است. نویسنده با کمک نمادها و موتیف‌ها، ایده‌های اصلی‌اش را بیان و تقویت می‌کند. اما ایده‌های اصلی داستایفسکی در جنایت و مکافات چه بود؟

  • بیگانگی از جامعه: شخصیت اصلی داستان ابتدا به دلیل غرورش خود را برتر از دیگران می‌داند و به‌تدریج از خانواده، دوستان و جامعه فاصله می‌گیرد. پس از قتل، احساس گناه این انزوا را شدت می‌بخشد و اگرچه درنهایت او راهی به سوی جامعه می‌یابد اما در بیشتر قسمت‌های داستان ما با این بیگانگی مواجهیم.
  • روانشناسی جرم و مجازات: مجازات واقعی راسکولنیکف از لحظه‌ی قتل آغاز می‌شود؛ اضطراب، توهم، ترس و احساس گناه بیش از محکوم‌شدن در دادگاه شکنجه‌اش می‌کند. این تأثیر روانی بر قاتل یکی از مهم‌ترین درونمایه‌های رمان است.
  • ایده‌ی انسان برتر: راسکولنیکف معتقد است افراد استثنایی می‌توانند برای رسیدن به هدفی والا، قوانین اخلاقی را نقض کنند. قتل نیز در جهت اثبات همین نظریه‌ اتفاق می‌افتد که در ذهن او پر و بال گرفته. با این وجود وقایع پس از قتل، نمادی از فروپاشی ایده‌ی انسان برتر است. 
  • نیهیلیسم: عموم منتقدان معتقدند که جنایت و مکافات نقدی است بر نیهیلیسم روسی. راسکولنیکف ابتدا جهان را بر پایه‌ی عقل و سودمندی می‌بیند و قتل را با استدلال فایده‌گرایانه توجیه می‌کند اما داستان نشان می‌دهد که عشق، همدلی و مسئولیت اخلاقی ارزش‌هایی فراتر از عقل ابزاری است.
  • گناه و رستگاری: این دو مضمون از هسته‌های اصلی رمان محسوب می‌شوند. نویسنده نشان می‌دهد رستگاری از مسیر پذیرش گناه، اعتراف و مسئولیت‌پذیری امکان‌پذیر می‌شود و ما در طول روایت با این سوال مواجهیم که برای چنین گناهی، رستگاری وجود دارد؟

زمان رمان و بستر تاریخی کتاب

رمان جنایت و مکافات در دهه‌ی ۱۸۶۰ میلادی، اندکی پس از اصلاحات بزرگ حکومت الکساندر دوم رخ می‌دهد و تقریباً همه‌ی وقایع آن در مدت زمانی کوتاه، حدود دو هفته، در سن‌پترزبورگ روسیه به وقوع می‌پیوندد. در همین زمان در روسیه‌ی واقعی نظام رعیتی لغو شده و اگرچه میلیون‌ها انسان به آزادی رسیدند اما به همین واسطه بیکاری، فقر شهری و فاصله‌ی طبقاتی به شدت افزایش یافت و بسیاری برای زندگی بهتر به شهرهای بزرگ مهاجرت کردند. فقر در رمان در واقع بازتاب بحران اجتماعی روسیه در آن زمان است. 

در همین دهه دانشجویان، نویسندگان و روشنفکران روسی بسیاری از ارزش‌های سنتی را زیر سوال بردند و عقل‌گرایی افراطی، فایده‌گرایی و نیهیلیسم رواج فراوانی یافت. شخصیت اصلی داستان در واقع محصول همین فضای فکری است. از دیگر سو روسیه در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم شاهد کاهش نفوذ سنت‌های مذهبی و گرایش به اندیشه‌های علمی و سکولار بود. داستایفسکی این بحران را نیز در شخصیت‎های رمانش بازتاب می‌دهد.

صحنه قتل پیرزن در کتاب جنایت و مکافات داستایوفسکی
صحنه قتل پیرزن در کتاب جنایت و مکافات داستایوفسکی

فضاسازی و لوکیشن

جوزف فرانک، پژوهشگر ادبی می‌نویسد شهر در این رمان «بازتاب بیرونیِ آشفتگی ذهن راسکولنیکف» است. در جنایت و مکافات، سن‌پترزبورگ بر تصمیم‌ها، احساسات و وضعیت روانی شخصیت‌ها اثر می‌گذارد. خیابان‌های شلوغ، بوی تعفن، فقر گسترده، میخانه‌ها و کوچه‌های باریک همگی در داستان نقش ایفا می‌کنند و شخصیت اصلی مدام در این فضاهای شهری بدون مقصد، سرگردان است. در عین حال فضاهای بسته‌ در رمان نیز به عنوان اجزایی از همین شهر بازتاب درونیات شخصیت‌ها هستند:

  • اتاق بسیار کوچک و تاریک راسکولنیکف نماد انزوا، زندان ذهنی و فروبستگی روانی اوست.
  • آپارتمان پیرزن رباخوار ساکت، بسته و پر از اشیای قدیمی است و همه‌ی اضطراب قتل در همین فضا شکل می‌گیرد که بعداً یکی از مهم‌ترین خاطرات وسواس‌گونه‌ی ذهن راسکولنیکف می‌شود.
  • میخانه‌ها شلوغ، کثیف و پر از ناامیدی است و شخصیت اصلی با مارملادوف در همین فضا آشنا می‌شود که تصویری از سقوط اجتماعی روسیه ارائه می‌کند.

درنهایت نیز ما تصویری از سیبری را می‌بینیم که برخلاف سن‌پترزبورگ باز، آرام و طبیعی است. این فضا نماد رستگاری و آغاز زندگی جدید است.

ژانر و سبک نگارش

جنایت و مکافات را رمان روانشناختی و رمان فلسفی می‌دانند اما مضامین متعدد کتاب موجب می‌شود بتوانیم آن را رمان جنایی و البته اجتماعی نیز بدانیم. نثر واقع‌گرایانه‌ی داستایفسکی پرتنش و باصراحت است و این سبک نگارش درواقع با حالت روانی ذهن شخصیت اصلی داستان همسو است و به همین دلیل نثر کتاب در بسیاری موارد عمداً ناآرام، تکرارشونده و حتی آشفته می‎شود. این رمان گفت‌وگومحور است و این گفت‌وگوها علاوه بر معرفی شخصیت‌ها، ایده‌های فلسفی را بیان می‌کند و البته موجب تنش روانی در داستان نیز می‌شود. در کنار گفت‌وگوها توصیف‌های دقیق ذهنی راسکولنیکف نیز به‌شدت اثرگذار است. لحن اثر به طور کلی تلخ و انتقادی است و در مواقعی که کشمکش‌های داستان ایجاب کند این لحن عاطفی نیز می‌شود. سبک نگارش نویسنده در این رمان ابزاری برای نمایش بحران روانی، تقابل اندیشه‌ها و تجربه زیسته‌ی شخصیت‌هاست و میان ژانر، زبان، لحن و ساختار روایت هماهنگی وجود دارد.

جنایت و مکافات

نویسنده: فئودور داستایفسکی

گوینده: آرمان سلطان‌زاده

انتشارات: آوانامه

روایت و زاویه دید

زاویه دید در جنایت و مکافات سوم‌شخص محدود است. یعنی راوی از ضمیر سوم‌شخص استفاده می‌کند اما بیشتر اوقات به ذهن راسکولنیکف محدود است و به همین دلیل ما افکار، اضطراب و توهمات او را همراه با خودش تجربه می‌کنیم. درواقع ما جهان را همان‌گونه می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان می‌بیند. این رمان بیش از آنکه روایت اعمال شخصیت‌ها باشد روایت ذهن است. همچنین روایت مبتنی بر تک‌گویی درونی است و گاهی تشخیص این که راوی صحبت می‌کند یا ذهن شخصیت اصلی دشوار می‌شود. به واسطه‌ی همین شکل روایت است که تجربه‌ی احساس گناه را از زاویه‌ای روانشناختی می‌فهمیم. ریتم رمان نیز ثابت نیست؛ گاهی زمان کند می‌شود و گاهی همه‌چیز پرتنش و سریع است. این تغییر ریتم نیز بازتابی از نوسانات روانی شخصیت اصلی است. 

انگیزه داستایفسکی از نوشتن جنایت و مکافات

داستایفسکی در نامه‌ای به میخائیل کاتکوف در سال ۱۸۶۵ نوشت که می‌خواهد گزارش روانشناختی یک جنایت را بنویسد. درواقع هدف او خلق داستانی پلیسی نبود بلکه می‌خواست از زاویه‌ی دید متفاوتی به جنایت نگاه کند. همانطور که در بستر تاریخی کتاب گفته شد او دیدگاهی انتقادی نسبت به وقایع اجتماعی و اندیشه‌های نوظهور زمان خود نیز داشت که در رمان بازتاب یافت. با همه‌ی این‌ها اما دلایل شخصی نیز در نوشتن جنایت و مکافات بی‌تأثیر نبود. او در سال ۱۸۴۹ به جرم فعالیت سیاسی دستگیر شد. در میدان اعدام چند لحظه پیش از اجرای حکم، فرمان تزار رسید و مجازاتش به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت نظامی کاهش یافت. این تجربه نگاه او را نسبت به رنج، گناه، توبه و رستگاری تغییر داد. در زمان نوشتن رمان نیز داستایفسکی به شدت بدهکار بود و مشکلات مالی‌اش به قمار بازمی‌گشت. او برای پرداخت بدهی‌هایش قرارداد انتشار این رمان را با مجله‌‌ای بست و آن را به شکل پاورقی منتشر کرد. درنهایت نیازهای ابتدایی زندگی و البته دیدگاه‌های تازه به مفاهیمی قدیمی منجر به خلق جنایت و مکافات شد.

بازخوردها و نقدهای ادبی

وقتی رمان به شکل پاورقی در مجله‌ی The Russian Messenger منتشر شد، به پدیده‌ای ادبی بدل گشت و به گفته‌ی منتقد و نویسنده‌ی روس، نیکلای استراخوف، جنایت و مکافات «حس ادبی سال ۱۸۶۶» بود و همزمان با انتشار جنگ و صلح توجه فراوانی را به خود جلب کرد. 

در این میان اما همه از رمان استقبال نکردند و منتقدانی مانند دیمیتری پیسارف معتقد بودند داستایفسکی اندیشه‌های نسل جوان و روشنفکران روس را نادرست و اغراق‌آمیز تصویر کرده است.

جوزف فرانک از دیگر سو این رمان را نقطه‌ی عطفی در ادبیات مدرن می‌داند و معتقد است داستایفسکی موفق شده تضاد میان دو نیروی اساسی در وجود انسان را به تصویر بکشد.

ویرجینیا وولف نیز از تحسین‌کنندگان بزرگ داستایفسکی بود که پس از خواندن جنایت و مکافات در نامه‌ای نوشت: «آشکارا پیداست که او بزرگ‌ترین نویسنده‌ای است که تاکنون به دنیا آمده.»

اهمیت ادبی و جایگاه اجتماعی اثر

بیشتر پژوهشگران چهار رمان داستایفسکی را اوج کارنامه‌ی ادبی او می‌دانند که شامل جنایت و مکافات، ابله، جن‌زدگان و برادران کارامازوف است. جنایت و مکافات به نوعی نقطه‌ی آغاز دوره‌ی بلوغ فکری و هنری داستایفسکی شناخته می‌شود. او با نگاشتن این رمان ژانر جنایی را به بستری برای کاوش روانشناختی و فلسفی بدل کرد و به شدت بر ادبیات مدرن اثر گذاشت. تأثیر مستقیم و غیرمستقیم داستایفسکی را می‌توان در آثار نویسندگانی چون کافکا، وولف، جویس، پروست و فاکنر ببینیم. اما اثرگذاری او به جهان ادبیات محدود نمی‌ماند؛ اندیشه‌های بازگوشده در این رمان بر فیلسوفان اگزیستانسیالیست نیز اثر گذاشت.

آلبر کامو در افسانه‌ی سیزیف و انسان طاغی بارها به داستایفسکی ارجاع می‌دهد و راسکولنیکف را نمونه‌ی انسانی می‌داند که می‌کوشد آزادی را بدون مسئولیت تجربه کند. همچنین زیگموند فروید، داستایفسکی را یکی از بزرگ‌ترین کاوشگران ذهن انسان می‌دانست. اثرگذاری شخصیت اصلی داستان تا حدی است که راسکولنیکف امروزه نمادی فرهنگی و روانشناختی محسوب می‌شود و این رمان پس از بیش از یک قرن همچنان مورد استقبال مخاطبان قرار می‌گیرد.

تأثیر فرهنگی و اقتباس‌های جنایت و مکافات

از ابتدای قرن بیستم تاکنون ده‌ها فیلم، سریال، نمایش، اپرا، باله و اقتباس رادیویی از جنایت و مکافات ساخته شده که در ادامه مهم‌ترین آن‌ها می‌آید:

نوع اقتباسسال انتشارخالق
فیلم سینمایی۱۹۳۵جوزف ون استرنبرگ
فیلم سینمایی۱۹۵۶جورج لمپین
فیلم سینمایی۱۹۶۹لیو کولدیژانوف
سریال۲۰۰۲جولیان جروید
سریال۲۰۰۷دیمیتری سوتزارف
اپرا۱۹۸۳ادیسون دنیسوف
باله۲۰۲۴بوریس ایفمن

جمع‌بندی

تا اینجا دیگر اهمیت ادبی، جایگاه اجتماعی و نوآوری‌های جنایت و مکافات را دانسته‌ایم. اما آیا همه از خواندن این کتاب لذت خواهند برد؟ به جز صحنه‌‌ی جنایت، تقریباً بیشتر داستان با ریتمی کند و آشفته پیش می‌رود. گفت‌وگوها طولانی و سرنوشت‌ساز است و گاهی ممکن است از خود بپرسیم اصلاً چرا این دیالوگ در داستان قرار گرفته. پس خواندن این کتاب را به کسانی که عجله دارند به نتیجه‌ای قطعی برسند یا کسانی که در پی کشف قاتل‌اند توصیه نمی‌کنیم! این کتاب را به کسانی پیشنهاد می‌کنیم که می‌خواهند با دقت به عمق افکار و احساسات شخصیت‌های داستان پی ببرند و به فضای روانشناختی جرم و جنایت علاقه‌مندند. کسانی که دوست دارند پس از پایان کتاب همچنان پرسش‌های فلسفی ذهنشان را درگیر کند قطعاً شیفته‌ی جنایت و مکافات خواهند شد. درنهایت این رمان نه فقط یکی از مهم‌ترین آثار ادبیات روسیه که یکی از مهم‌ترین آثار تاریخ ادبیات جهان است و خواندن آن را به همه‌ی علاقه‌مندان ادبیات پیشنهاد می‌کنیم.

طاقچه پلی است به دنیای بی‌کران کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که هر داستان، دری به جهانی تازه می‌گشاید. چه اهل خواندن باشید، چه شنیدن، هر لحظه و هر کجا می‌توانید در دنیای کلمات غرق شوید و از لذت بی‌پایان کتاب‌ها بهره ببرید.

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

نام من پرنیان رحیمی است. متولد سال ۱۳۷۲ در اصفهان هستم و اگر بخواهم از ابتدا بگویم، ادبیات و سیاست از دغدغه‌هایم در نوجوانی بود و به همین دلیل در دبیرستان ادبیات و علوم انسانی خواندم و مسیرم را در دانشگاه تهران با خواندن ژئوپلتیک ادامه دادم. راستش از همان نوجوانی آرزو داشتم دو شغل را حتما تجربه کنم: کتاب‌فروشی و روزنامه‌نگاری. طی ده سال‌ گذشته هم روزنامه‌نگار شدم و هم کتاب‌فروش و به همین واسطه مشاغل دیگری مانند پژوهشگری و مترجمی را هم تجربه کردم. اکنون پس از سال‌ها تجربه‌ی مشاغل مختلف که هسته‌ی مرکزی همه‌ی آن‌ها با نوشتن مرتبط بوده، شغل رویایی‌ام را پیدا کرده‌ام؛ نوشتن درباره‌ی کتاب‌ها. برای من تحلیل و معرفی کتاب‌ها بسیار هیجان‌انگیز است و اگر حتی یک نفر با خواندن مقاله‌ای ترغیب شود کتابی بخواند یا فهمش از کتاب‌ها را گسترش دهد، من از زیستنم در این جهان راضی‌ خواهم بود.


اشتراک‌گذاری یادداشت
3.7 7 رای
امتیاز مطلب
guest

12 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه