لوگو طاقچه
صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز معرفی کتاب

چرا باید صد سال تنهایی را بخوانیم؟

در 5 دقیقه بخوانید
26,631 بازدید

صد سال تنهایی رمانی است که خواندنش برای هر کسی آسان نیست. خیلی‌ها این کتاب را در لیست‌های مختلف صد رمان برتر جهان و چهل رمانی که پیش از مرگ باید خواند، دیده‌اند و تصمیم گرفتند که این کتاب را بخوانند. ولی وقتی پشت سر هم اسم‌های اسپانیایی را می‌بینند، وقتی می‌بینند چندین نفر به نام خوزه آئورلیانو در داستان وجود دارد، وقتی می‌بینند در لحظه‌ی اوج داستان، فضایی تخیلی توصیف می‌شود، شاید کتاب را برای همیشه ببندند و قید خواندنش را بزنند. حتی در پاسخ به این سوال که بدترین کتابی که تا به حال خوانده‌اید، چه کتابی است؟ بی‌تردید جواب می‌دهند که « صد سال تنهایی».

در این یادداشت وبلاگ طاقچه تصمیم گرفتیم کمی درباره‌ی کتاب صد سال تنهایی و اینکه چرا باید این کتاب را بخوانیم و از خواندنش باید چه توقعی داشته باشیم، صحبت کنیم.

خلاصه کتاب صد سال تنهایی

صد سال تنهایی داستانی است درباره‌ی هفت نسل از خانواده‌ی بوئندیا. خوزه آرکادیو بوئندیا روزی از محل زندگی خود کوچ می‌کند و این دهکده را برای سکونت انتخاب می‌کند و همراه با اطرافیانش کم کم شروع می‌کنند به پایه‌ریزی این دهکده.

صحنه‌ی اول کتاب صد سال تنهایی

تصویرسایزی صحنه‌ای از کتاب صد سال تنهایی | طراح: لوسیا مارکز | منبع: lithub.com

اما چرا خوزه آرکادیو بوئندیا محل زندگیش را ترک کرد؟ او در یک درگیری پرودنکیو آگیولار را کشت و قرار بود به خاطر این کار عقیم شود. برای همین محل زندگیش را ترک کرد. یک شب رویای «ماکوندو» را دید. شهری از آینه‌ها که جهان را در خود منعکس می‌کند و نشان می‌دهد. به محض اینکه بیدار شد، تصمیم گرفت ماکوندو را در کناره‌ی رود پایه‌ریزی کند. ماکوندو یکی از نمونه‌های ساختن اتوپیا در ادبیات داستانی است. خوزه آرکادیو اعتقاد داشته ماکوندو باید دور تا دور با آب محصور شود. برای همین ماکوندو تبدیل به جزیره‌ای می‌شود که با جهان بیرون تا سال‌ها هیچ ارتباط و پیوندی ندارد. البته به جز سالی یکبار حضور گروه کولی‌ها در جزیره.

جنگ و درگیری‌های داخلی، ورود بیگانگان، عشق، نفرت، حسادت، مرگ، ازدواج و تولد اساس همه‌ی اتفاق‌هایی است که در این کتاب و برای نسل‌های مختلف خانواده بوئندیا رخ می‌دهد.

پیشنهاد می‌کنیم یادداشت « چرا باید مزرعه‌ی حیوانات را بخوانیم؟ » را هم بخوانید.

نمادها و سمبل‌های کتاب

تکرار وقایع: یکی از اصلی‌ترین تم‌های داستان صد سال تنهایی این است که وقایع به طرز اجتناب‌ناپذیری تکرار می‌شوند. انگار از بعضی اتفاق‌ها هیچ وقت نمی‌توان فرار کرد. شخصیت‌های اصلی داستان را گذشته‌شان کنترل می‌کند. حتی در داستان بارها ارواح را می‌بینند. ارواح نماد گذشته و طبیعت فراموش‌نشدنی هستند که در جزیره‌ی ماکوندو وجود داشته است. سرنوشت ماکوندو از پیش وجود داشته و انگار به همان محکوم شده است.

رنگها: گابریل گارسیا مارکز از رنگ‌ها به عنوان نماد‌ها استفاده می‌کند. از رنگ زرد و طلایی به عنوان نمادهای امپریالیسم و بازه‌ی زمانی خاصی در تاریخ اسپانیا که به عصر رونق و شکوفایی هنر و ادبیات معروف است، استفاده کرده است. همچنین رنگ طلایی نشانگر تلاش برای به دست آوردن ارزش اقتصادی است. در حالی‌که زرد نمایانگر مرگ، تغییر و زوال است.

شهر آینه‌ای: رویایی که سرهنگ بوئندیا می بیند، فقط به محل استقرار ماکوندو بر نمی‌گردد. بلکه آینه نمادی از سرنوشت است. در صفحه‌های پایانی کتاب چیزی که از ماکوندو می بینیم، شهر آینه‌ها نیست، بلکه شهر سراب‌هاست. ماکوندو نشانگر همان دنیای قشنگ نویی است که آمریکایی‌ها قولش را داده بودند.

ردپای واقعیت در دل داستان

صد سال تنهایی بخشی از تلاش مارکز برای ثبت تجربه‌های واقعی خود در زمان‌های زندگی در کلمبیا است. مثلا در محل زندگی مارکز در سال‌های نوجوانی کارخانه‌های میوه خارجی به خاطر هدف‌های مختلف حضور پیدا کردند. موضوعی که در کتاب هم دقیقا به آن اشاره کرده است. در زمان حیات مارکز محل زندگیش به مرور در فقر و بدبختی فرو رفت. دقیقا همان اتفاقی که برای ماکوندوی کتابش اتفاق افتاد.

علاوه بر این مارکز سعی کرده بخشی از تاریخ کشورش را در دل داستان بیاورد. مثلا در آمریکای لاتین ابتدا جمعیت بومی آزتک و ایکناها سکونت داشتند. اما به مرور اروپایی‌ها منابع این منطقه را کشف کردند و به این محدوده مدام در رفت آمد بودند و در آنجا با قتل عام و کشت و کشتار مدام دنبال غارت منابع طبیعی بودند. ساکنان بومی هم کم کم از طریق آن‌ها با تکنولوژی و بعد سرمایه‌داری آشنا شدند. دقیقا اتفاقی که در ماکوندو هم افتاد. گروه کولی‌ها و البته ملکیادس نماد همان اروپایی‌ها بودند که با حضورشان باعث آشنایی اهالی ماکوندو با تکنولو‌ژی شدند و همچنین موجب رواج پول در میان ماکوندویی‌ها شدند.

همچنین مارکز وضعیت سیاسی کشورهای مختلف آمریکای لاتین را در کتابش نشان داده است. همانطور که در ماکوندو هم به سرعت قدرت میان افراد مختلف جا به جا می‌شد در کشورهای آمریکای لاتین هم در آن دوره این اتفاق می‌افتاد. آمریکای لاتینی‌ها هم انگار ناتوان از این بودند که دولتی ثابت و ساختارمند ایجاد کنند.

پیشنهاد می‌کنیم ویدیو زیر که درباره‌ی معرفی کتاب صد سال تنهایی است، ببینید

نکته‌هایی جالب درباره‌ی کتاب صد سال تنهایی

گابریل گارسیا مارکز پیش از نوشتن این کتاب چندان نویسنده خوش‌شانسی نبود. چهار کتاب قبلی او در مجموع ۲۵۰۰ نسخه به فروش رسیده بودند. اما این کتاب برای او موفقیت بسیاری را رقم زد. این کتاب در دهه  ۱۹۶۰ تا حدی باعث ایجاد یک جنبش ادبی به نام la nueva novela latinoamericana شد. موفقیت اصلی برای یک رمان امریکای لاتینی این است که بتواند در اولین چاپ ۸۰۰۰ نسخه در سطح منطقه‌ی خودش بفروشد. با این فروش خیره کننده کم کم نشرهای اسپانیایی زبان و بعد از آن نشرهایی به زبان‌های دیگر تصمیم گرفتند این کتاب را منتشر کنند. صد سال تنهایی تا به حال به ۴۴ زبان ترجمه شده است. این کتاب بعد از کتاب دن کیشوت لقب بیشترین میزان ترجمه به زبان‌های دیگر را در میان کتاب‌های اسپانیایی‌زبان از آن خود کرده است.

در اسپانیای دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اغلب نویسنده‌ها با سبک واقع‌گرای اجتماعی می‌نوشتند. سبکی که در آن شخصیت‌های اصلی با مجموعه‌ای از داستان‌های غمگین و شرایط بد اجتماعی رو برو می‌شوند.

بعضی دیگر از نویسنده‌های اسپانیایی زبان در آن دوره اعتقاد داشتند نیاز نیست هدف رمان  روایت داستان باشد. آن‌ها به سبک ضد رمان اعتقاد داشتند. مثلا گئورگ پیرس در سال ۱۰۶۹ رمانی نوشت که در آن اصلا از حرف  e که پرکاربردترین حرف زبان اسپانیایی است، استفاده نکرد.

اما در نهایت در ۱۹۶۷ عده‌ای از نویسده‌های جوان با «بومی‌سازی» سبک‌های نوشتاری دیگران مقابله کردند. آن‌ها دنبال اثری ناب در آمریکای لاتین بودند. در بازه‌ی زمانی ۱۹۶۷ تا ۱۹۶۹ عده‌ای از منتقین به این باور رسیدند که « صد سال تنهایی» توانسته بر محدودیت‌های این سبک‌ها غلبه کند. رمانی که نه تنها در ادبیات آمریکای لایتن، که در سطح جهان هم توانست مسیر رمان مدرن را اصلاح کند. رمان او با تفسیرهایی شاعرانه و زبانی شعله‌ور مسیر خودش را کاملا از رئالیسم اجتماعی جدا کرد. او به روایت تخیل بازگشت.

اقتباس سینمایی

شبکه نتفلیکس به تازگی اعلام کرده که توانسته امتیاز ساخت اثری بر اساس کتاب صد سال تنهایی را بعد از ۵۰ سال از اولین انتشارش به دست آورد. فرزندان گابریل مارکز گفته‌اند که پدرشان در سال‌های زندگیش بارها پیشنهادهای مختلفی درباره‌ی ساخت اثری سینمایی از روی کتابش دریافت کرده است. ولی نگرانی پدرشان این بوده که در یک یا دو فیلم سینمایی همه‌ی داستان به خوبی روایت نشود. از طرفی پدر آن‌ها می‌خواسته فیلم صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی ساخته شود. موضوعی که باعث می‌شد بسیاری از ستاره‌های سینمایی نتوانند در فیلم ایفای نقش کنند. برای همین ما شبکه‌ی نتفلیکس را انتخاب کردیم که در ساخت سریال‌های غیرانگلیسی‌زبان به همراه زیرنویس در سال‌های اخیر موفقیت‌های بسیاری به دست آورده است.

پیشنهاد می‌کنیم یادداشت « ارباب حلقه‌ها؛ از کتاب تا فیلم سینمایی» را بخوانید.

پی‌نوشت: برای نوشتن این یادداشت از منابع زیر استفاده کردیم:

مقاله «100 years of solitud» در وبسایت اسپارکنوت

مقاله «How One Hundred Years of Solitude Became a Classic‌» در وبسایت آتلانتیک

مقاله «100 years of solitud» در ویکی‌پدیای انگلیسی

 

 

 

 

 


Avatar

صبا محبی


اشتراک گذاری یادداشت
3 1 رای
امتیاز مطلب
اشتراک
اطلاع از
guest
28 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
پسندیده
پسندیده
1 سال قبل

همچنان معتقدم این کتاب فقط و فقط برای مردم آمریکای لاتین جذاب است و به هیچ وجه با فرهنگ و اعتقاد و سنن ما سنخیتی ندارد لذا نمیتوان ارتباط برقرار کرد. اصلا مطالعه اش را به یک ایرانی مسلمان توصیه نمیکنم، حیف وقت و عمر است!

محمد
محمد
1 سال قبل

بیشتر نویسندگان بزرگ غیر مسلمان هستن و بیشتر کتاب ها در مورد فضای کشورشان نوشته شده که هیچ ربطی ب مسلمونی هم ندارن.. یعنی نبایدآثار داستایوفسکی رو خوند چون روسی هستش یا نباید جرج اورول رو خوند چون نسلمان نیست. جک لندن و همینگوی و سارتر و…. . ببخشید ولی عجب تفکر پوچی

حسین
حسین
8 ماه قبل

دوست عزیز کتاب رو نباید فقط با راس محور قرار دادن مذهب و دین خواند . اگر این طور که شما میگید باشه هیچکس نباید با کتاب های استاد محمود دولت ابادی ارتباط بگیره ولی چندین جایزه خارج ایران (که منتقدینش مسلمان نبودن ) برنده شده . کتاب برای یادگیری فرهنگ و فضای زندگی مردم دنیاست . عقیده شما خیلی نامفهومه . من خوندمش خیلی هم لذت بردم . بسیار هم پیشنهاد میکنم به دوستان دیگر

الناز
الناز
6 ماه قبل

دوست عزیز خیلی اوقات هدف از کتاب خواندن آشنایی با دنیاهای دیگر است و مرزهای جهان‌بینیِ ما هرچه وسیع‌تر باشد تفکر آدمی غنی‌تر و منصف‌تر میشود.

ایلیا
ایلیا
4 ماه قبل

جدای از مسلمانی هم به نظر من وقت تلف کنی هست و واقعا ارزش اینهمه تمجید رو نداشت . خیلی درهم برهم بود و الکی کشش میداد یعی اگه بخواید منم میتونم اینجوری بنویسم . در مقایسه با اثار داستایوسکی حرفی برای گفتن نداشت .

هومن
هومن
28 روز قبل

خوب بنویس بهترش رو بنویس،عجبا از این همه نبوغ کشف ناشده.

صبا
صبا
3 ماه قبل

کتاب هرچقدر بد ؛هم باشد باید خوانده شود .

Mahya
Mahya
1 سال قبل

چه ربطی داره ادم کتاب میخونه تا بتونه همزاد پنداری کنه تا بتونه با جهان خارج ارتباط برقرار کنه این تفکر که کتاب بادین و فرهنگ ما همخونی نداره پس نباید خونده شه تفکر فرسوده ایه

سروش
سروش
11 ماه قبل

یه کتاب سخت برای خوندن ولی لحظه ای که تموم میشه انگار یه فصل از زندگی تموم شدهصفحه آخر کتاب آنقدر برام جذاب بود که تازه اون موقع از خوندن این رمان لذت بردم به نظرم از اون خوندنیهای سختیه که آدم رو به یه کتابخون تبدیل می‌کنه یه چالش سخت ولی لذت بخش

پوریا
پوریا
10 ماه قبل

من که بسیار لذت بردم با غم و شادی کاراکترها غمگین و شاد شدم. در کل بسیار گیرا بود

امیر
امیر
10 ماه قبل

از خوندن این کتاب لذت بردم اوایلش سخت بود ولی هر چی بیشتر پیش رفتم خیلی لذت بخش بود و به قول یکی از دوستان چند صفحه آخر فوق العاده بود

Marjan
Marjan
8 ماه قبل

تعریف این کتاب و خیلی شنیدیدم و مشتاق شدم که بخونمش این قدر برام سنگین بود که ۱۰۰ صفحه اول و برای اینکه بفهمم دوبار خوندم یکم برام قابل درک شد کتابی نبود که دوست داشته باشم سریع تمومش کنم و ببینم چطور تمومش میکنه شباهت اسما خیلی گیج کننده بود برای منی که یه خواننده معمولی کتاب هستم ولی الان که به ۵۰ صفحه اخر نزدیکم دوست داشتم نظرات بقیه رو‌هم بخونم

Atefeh
Atefeh
9 ماه قبل

در این رمان اتفاقات مشابه به صورت زنجیره‌وار تکرار میشدند ، به نظر من تموم کردن این رمان یک چالش بزرگه ، لذتش توی صفحه آخره که بعضی چیزها مشخص میشه.

M javad Allahverdi
9 ماه قبل

مطالعه کتاب حتی اگه به فرهنگ وسنن ودین ما مطابقت نداشته باشه و ما از خواندن آن چنان لذتی نبریم بهتر از کار های است که وقت مان را می کشند وبه ما لذت می‌دهند
منم چنان لذتی از این کتاب نبردم ولی دلیل نمیشه کتاب بدی باشه من قدرت درک این کتاب و نداشتم
شما دوست عزیز مگر چه کار های ازشمندی انجام می‌دهی که خواندن کتاب صد سال تنهایی وقتت را حیف می‌کند؟
جامعه ما در فقر فرهنگی به سر می برد شما اگر کمکی به این خانواده نمیکنی مزاحمش نشو.

مجید
مجید
9 ماه قبل

به عقیده‌ی من اگر کسی نتواند با این کتاب ارتباط بر قرار کند دچار یک خلل ادبی شده.اگر یک خواننده‌ی حرفه‌ای باشید این کتاب برایتان بسیار مناسب است.

mohammad
mohammad
9 ماه قبل

کتاب زیاد میخونم از رمان تا فلسفه تاریخ شمار کتاب هایی که خوندم از دستم در رفته اما به دلایلی نمتونم با کتاب های کلاسیک ارتباط برقرار کنم البته صدسال رو نخوندم بااینکه خیلی دوس دارم بخونم تهوع رو به زور تونستم نصفشو بخونم اتحادیه ابهان رو نصفه ول کردم و برام بشدت خسته کننه بود عقاید یک دلقک رو نصفشو خوندم ولی هیچ جذابیتی برام نداشت که ادامه بدم مسخ برام کاملا غیرقابل درک بود نمیدونم چرا اینطوریم جذاب ترین کتاب ها برام اینا بودن:انسان خردمند،جزازکل،نوزده هشتاد چهار،قول فردریش دورنمانت،سمفونی مردگان،خواجه تاجدار

محمد
محمد
8 ماه قبل

بهترین کتابه، خیلی جذابه. مخصوصا آخرش

محیا
محیا
8 ماه قبل

بعکس ازنظر بنده فوق العاده عالی بود

داریوش زاده
داریوش زاده
7 ماه قبل

از نقاش امریکایی پولاک پرسیدند این نقاشیها چیه می کشید؟کسی نمیفهمه اینقدر هم گرونن. گفت چون کسی نمیفهمه گرونن.ما از کسایی پول در میاریم که تظاهر میکنن میفهمن.راست میگفت .همیشه نادانها چرخ اسیاب جهان را چرخانده اند.

Dr z
Dr z
4 ماه قبل

لایک داری عالی بود حرف دل منو زدی

زهره
زهره
7 ماه قبل

من این کتاب رو ۴ سال پیش شروع کردم ولی نتونستم تمومش کنم، و واقعا تعجب میکردم که آخه چراااا این کتاب باید اینقدر طرفدار داشته باشه. به طوری که میخواستم کتابو گم و گور کنم که حتی چشمم بهش نیوفته… تا که امسال دوباره تصمیم گرفتم بخونمش و این بار با دقت و تمرکز بیشتر ، و جالبه که اصلا انگار دارم یه کتابی متفاوت از کتاب ۴ سال پیش میخونم ، به شدت لذت بردم از صفحه صفحه ی کتاب. پیشنهاد میدم اگه کتاب براتون سخته و مثل من کتابخون ماهری نیستید یه قلم و کاغذ داشته باشید و اسامی و یه اشاره ی کوچیک در حد دو سه کلمه داشته باشید کنارشون، این کار خیلی بهتون کمک میکنه چون کتاب پر از جزییات و شخصیته بنابراین ممکنه که گیج کننده باشه

الناز
الناز
6 ماه قبل

دوست عزیز خیلی اوقات هدف از کتاب خواندن آشنایی با دنیاهای دیگر است و مرزهای جهان‌بینیِ ما هرچه وسیع‌تر باشد تفکر آدمی غنی‌تر و منصف‌تر میشود.

حمیده
حمیده
3 ماه قبل

من این کتاب رو صرفا برای اینکه بدونم چرا این همه مشهور شده تا آخر خوندم از نظر روحی توصیف کارکترها و فضای زندگیشون با روحیه من سازگار نبود حس ناامیدی و تاریکی و سردرگمی و اسیر نیازهای انسانی بودن رو به من القا میکرد
وقتی تمام شد به خودم گفتم خداروشکر دینم منو کنترل می‌کنه وگرنه ناچار بودم تجربه زندگی این کاراکترها رو داشته باشم

راحله
راحله
2 ماه قبل

من چنان با این کتاب اخت گرفتم که وقتی آخرین جمله‌های کتاب رو میخوندم انگار خودم اونجا بودم و کلا تو شک رفتم” اولین آنها را به درختی بستند و آخرین آنها را مورچه ها خوردند”. عشق، علاقه و تلاشی که هر یک از شخصیت ها داشتند واقعا ستودنی بود و اینکه واقعا تکراری بودنی رو نشون داد که در زندگی همه ما روی میده

سمیه
سمیه
2 ماه قبل

من این کتاب رو دیروز تموم کردم و حال و هوام بعد از خوندن کتاب طوری بود که انگار بعد یک فیلم سینمایی جذاب از رو صندلی سینما پاشدم. عالی بود ?

علی ایمانی
علی ایمانی
1 ماه قبل

خوندن این کتاب نبوغ و استعداد کم نظیر گابریل مارکز رو به خوبی نشون میده و از اینکه مغز انسانی چنین نیروی خارق‌العاده‌ای میتونه داشته باشه شگفت زده شدم. بارها بغض کردم، به فکر فرو رفتم و به وجد اومدم. قطعا این کتابی نیست ک بعد از خوندنش به آسونی فراموشش کنید

ناشناس ناآگاه
ناشناس ناآگاه
1 ماه قبل

سلام
من این کتاب و با شوق و ذوق خریدم چند سال قبل و خوندم که نظرمو میگم البته ممکنه خیلی ها باهاش مخالف باشند
اول از لحاظ داستان سرایی و فضاسازی نویسنده بسیار متبحر عمل کرده که راحت هر کسی میتونه اون فضا رو تو ذهنش مجسم کنه ولی دوتا مشکل اصلی داره
اینکه فرهنگ ما و امریکای لاتین بسیار متفاوته و خیلی اوقات درکی از داستان نداریم
و نکته بعدی اینکه من هیچ نتیجه یا دانش جدیدی در هیچ زمینه ای ازین کتاب دریافت نکردم یعنی هیچ تاثیری نداشت خوندن این کتاب برام که شاید اشکال من باشه ممکنه خیلی ها فقط کتاب میخونن که لذت ببرن ولی من دنبال یچیزی بودم که تو کتاب نبود
دوتا دلیل معروف شدنش یکی این اسامی شبیه هم و پیچیده شدن داستان و دوم نویسندگی قوی و داستان سرایی وگرنه چیز خاصی نداشت

masoomeh
masoomeh
2 روز قبل

هر کتابی شخصیتی داره که هر فرد متناسب با شخصیت ودرکش از اون کتاب انتخابش میکنه و میخونه از نظر من کتاب دوستداشتنی و خوندنی بود ولی کتاب دیگه اقای گابریل گارسیا مارکز یعنی پاییز پدرسالار کتابیه که هیچوقت نمیتونم خوندن دوباره ودوبارشو متوقف کنم وبه شمام پیشنهادش میکنم

آخرین ویرایش 2 روز قبل توسط masoomeh
یادداشت های مشابه