معرفی و دانلود کتاب کافه ژپتو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کافه ژپتو
off
٪۵۰

کتاب کافه ژپتو

نوع کتاب
۴.۰(از ۴۰۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کافه ژپتو

کتاب کافه ژپتو داستانی جذاب از نغمه نائینی است که در انتشارات سخن به چاپ رسیده است. این داستان ماجرای زندگی مهتا است که در شرف ازدواج است اما با یک تصادف، همه چیز زندگی‌اش، تغییر می‌کند. 

درباره کتاب کافه ژپتو

نغمه نائینی در کتاب کافه ژپتو داستان مهتا را برای مخاطبانش روایت می‌کند. مهتا، دختری شاد و بی خیال، از خانواده‌ای ثروتمند است. دغدغه این روزهای او، فراهم کردن مقدمات جشن ازدواجش است و همه چیز خوب پیش می‌رود الا اینکه بعضی خاطرات کمرنگ گذشته به او هجوم می‌آورند. وقتی و فرصتی تا روز ازدواج مهتا باقی نمانده است اما یک تصادف، همه چیز را در زندگی او تحت تاثیر قرار می‌دهد. تصادفی که سبب می‌شود او برای برگشت به زندگی به شدت تلاش و تقلا کند. 

کافه ژپتو داستانی فانتزی و عاشقانه‌ای لطیف است. مخاطبان با برگشت‌ به عقب در داستان از رازهایی باخبر می‌شوند که کتاب را برایشان جذاب‌تر می‌کند. داستان این کتاب، داستانی است که نگاهی متفاوت به زندگی دارد و فرصتی در اختیار خواننده‌اش قرار می‌دهد: فرصتی برای اینکه زندگی کند، آدم‌های خوب و بد دور و برش را بشناسد و عاشقی را تجربه کند. 

کتاب کافه ژپتو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کافه ژپتو یک رمان عاشقانه است برای تمام طرفداران داستان‌های ایرانی و کسانی که از خواندن یک عاشقانه عمیق و جذاب لذت می‌برند. اگر از خواندن کتاب‌هایی مثل بامداد خمار (فتانه حاج سیدجوادی)، شب سراب (ناهید پژواک) و دالان بهشت (نازی صفوی) لذت بردید، این اثر را نیز دوست خواهید داشت.

درباره‌ نشر سخن

نشر سخن، از جمله شناخته‌‌شده‌‌ترین انتشارات بازار نشر ایران است. این انتشارات در سال ۱۳۶۳، آغاز به کار کرد. پس از گذشت نزدیک به چهار دهه از تأسیس نشر سخن، این انتشارات در حال حاضر در حوزه‌‌ی فرهنگ، ادبیات، علوم اجتماعی، علوم انسانی و تاریخ فعالیت می‌‌کند. از جمله افتخارات این نشر، کسب عنوان بهترین ناشر سال در سال‌‌های ۱۳۸۶، ۱۳۸۷، ۱۳۸۹، ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ بوده است. همچنین ۱۲ عنوان کتاب از این انتشارات، به‌عنوان کتاب سال شناخته شده‌‌اند. نشر سخن علاوه‌بر انتشار آثار نغمه نائینی، ناشر آثار نویسندگان جوان دیگری نیز بوده است. هما پوراصفهانی (نویسنده رمان‌های قرار نبود، سیگار شکلاتی، توسکا و...)، الناز پاکپور (نویسنده رمان‌های قرار نبود، بوی وانیل و...) ازجمله افرادی هستند که آثارشان را به انتشارات سخن سپرده‌اند.

بخشی از کتاب کافه ژپتو

استرس روبه‌رو شدن با بچه‌ها و خانواده‌ام را دارم. در طبقهٔ پنجم، آشنایی نمی‌بینم. از پرستار، سراغ اتاق ایزوله را می‌گیرم. راهنمایی‌ام می‌کند. نگران و مردد پیش می‌روم. بخشی از دیوار اتاق، شیشه‌ای است. از کنار شیشه، به داخل سرک می‌کشم. بابا و آتیلا با گان و پاپوش استریل در اتاق هستند. قلبم تند می‌زند از دیدنشان. از دیدن خودم که روی تخت، بیهوش است با چشم‌های بسته و همان دستگاه‌ها، لوله‌ها و سیم‌ها!

آتیلا کنار تخت نشسته و خیره به صورت خوابیدهٔ من، دستم را میان دو دست گرفته است. بابا هم مات تخت من مانده و غمگین، لب‌هایش را روی هم فشار می‌دهد. غمی که در نگاهش لانه کرده، مال چشم‌های همیشه خندان بابا نیست، وقتی هر بار می‌گفت 'ماه پیشونی بابا' و انگار ستاره‌باران می‌شد نی‌نی نگاهش! اشکم می‌چکد.

آتیلا... مثل کسی که از فراموشی برگشته، لحظه لحظهٔ عاشقی‌اش پیش چشم‌هایم جان می‌گیرد. مردی که ناباور و ساکت، دستم را گرفته، همان است که از اولین دیدار در کافهٔ خیام و سپهر، لبخندش طعم و بوی عسل داشت و شرمنده از غریبی‌اش با تئاتر می‌گفت.

برمی‌گردم به دیوار کنار شیشه تکیه می‌زنم و چشم می‌بندم. اشکم می‌چکد.

- من از همهٔ هنر تئاتر، فقط یه‌کم پانتومیم بلدم.

دو نفری پشت میز کنار پنجرهٔ کافه ژپتو بودیم. در نگاهش، تخس‌ترین پسربچهٔ زمین، بادبادک قرمز می‌فرستاد توی آسمان دلم.

- بازی کنم ببینی؟!

سر تکان دادم. در صندلی جابه‌جا شد و خیره به من، به خودش اشاره کرد. دست روی قلبش گذاشت، بعد مشت کرد و جلوی صورتم انگشت‌هایش را باز کرد. قلبم به تپش افتاد. لبخند زدم... لبخند زد. به من اشاره کرد. با دو دست، روی سرش تاج خیالی گذاشت و کف دستش را چسباند روی قلبش!

لبخند زد. قلبم بی‌قراری کرد. لبخند زدم. به خودش اشاره کرد و دست روی قلبش گذاشت. مردد و آرام، دست دراز کرد طرف دست چپم. حلقهٔ فرضی را روی انگشت حلقه‌ام کشید و پسرک تخس چشم‌هایش نخ بادبادکش پاره شد. برای اولین بار، کف دستش را گذاشت روی پشت دست چپم و بادبادک قرمز، رفت تا خورشید!

این مرد، وجودش از ابتدا، برایم با محبت تعریف شده بود.

- حالتون خوبه خانوم؟!

چشم باز می‌کنم و برای پرستار سر تکان می‌دهم. وارد اتاق می‌شود. دوباره طرف اتاق برمی‌گردم. آتیلا هم کنار بابا ایستاده و با هم صحبت می‌کنند.

پس بقیه کجا هستند؟! مامان... شیما، پریسا... فکر می‌کردم در بیمارستان باشند.

بابا و آتیلا از اتاق خارج می‌شوند. سریع خم می‌شوم و با بند کفشم بازی می‌کنم، اما زیرچشمی حواسم به آن‌هاست. بابا دست روی شانهٔ آتیلا می‌گذارد.

- برو کمی استراحت کن، بعد سری به دفتر بزن.

صدای بی‌حالش، بغضم را شدیدتر می‌کند.

- شما چی؟ از دیروز همه‌ش سرپا هستید.

- من هستم... اینجا باشم آروم‌ترم.

لحظه‌ای سر بلند می‌کنم و به دو مرد مهم زندگی‌ام خیره می‌مانم. به خاطر این دو نفر هم شده، باید زودتر برگردم!

پشت به آن‌ها، به طرف دیگر راهرو می‌روم تا بروند. باید سراغ پریسا و شیما بروم. هنوز نمی‌دانم چطور باید خودم را معرفی کنم. چطور دربارهٔ خودم بگویم... چه بگویم که شک نکنند؟ چه‌کار کنم تا اشکشان دربیاید؟!

معرفی این کتاب در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کافه ژپتو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:کافه ژپتو
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:نغمه نائینی
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۵/۰۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۹۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۲۶۰-۰۳۱-۰
تعداد صفحه‌ها:۸۴۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

غزاله بادپا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۱

کتاب با جمله‌ی "این رمان یک اثر اقتباسی و برگردان از رسانه‌ی دیداری به ادبیات داستانی است" شروع می‌شود، جالب است،نه؟ برای من که همین جمله باعث شد، جذب خواندن کتاب بشوم. "کافه ژپتو"اثری از "نغمه نائینی"از نشر "سخن" داستانِ مهتا...بیشتر

۳
Haniyeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۴

تک تک لحظاتی که این رمان رو میخوندم پر از حس قشنگ بودم همزاد پنداریم با شخصیت های داستان بسیار زیاد بود حس میکنم توی بطن رمان غرق شده بودم تک تک لبخند ها بغض ها گریه ها اشک هام برای این رمان...بیشتر

۲
Mina.A
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

یک رمان عاشقانه و متفاوت. اینکه بعد از سالها کتابهای ادبی و داستانهای امریکا و روسیه و فرانسه و.. همچین کتابی رو بخونی، حس خوبیه، حس شیرین دوران دبیرستانم زنده شد.. ممنون طاقچه بخاطر ارائه بهترین‌ها😍

۰
ZahAh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۳

این داستان مشابه داستان سریال کره ای چهل و نه روزه. کاش اولش این رو می گفت. از خریدش پشیمون شدم. سوای از قلم خوبی که داره داستان به شدت تکراری و کاملا مشابه کره ای هست. اگه سریال رو...بیشتر

۴
شیوا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۷/۲۰

سوژه رمان خوب بود حتی اگر اقتباس یا به قولی؛ کپی باشد... توانایی نویسنده در پرداخت داستان، تحسین برانگیز است ولی بزرگ ترین ایراد این کتاب، حجم بسیار، بسیار بالای آن است. تکرار عاشقانه ها در یک سوم پایانی داستان...بیشتر

۱
Sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۱

من نسخه چاپی این کتاب رو دارم به نظرم خیلی خوب بود. برای خوندن این داستان باید دریچه ی تخیل خودت رو کمی باز بزاری و با شخصیت ها همراه بشی, در آخر من عاشق حامی بودن کاراکتر مرد داستان...بیشتر

۰
Mersana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۰

(حاوی اسپویل) یه داستان فانتزی و متفاوت با بقیه رمان های ایرانی هست که خواندنش برای علاقه مندان خالی از لطف نیست. در این نوع قصه ها نباید دنبال منطق و دلیل بگردیم اما بهتر بود به این نکته هم اشاره...بیشتر

۲
sara
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۷

کتاب بدی نبود، مطمئنا ارزش یکبار خوندن رو داره،ولی قسمت های عاشقانه ش خیلی به من حس عشق و عاشقی نمیداد، توی هر قسمت منتظر اتفاق خاصی بودم ولی انگار همون صحنه ها مدام تکرار میشد.حجم کتاب بالا بود،به نظرم...بیشتر

۰
لیلا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۳۱

موضوع داستان و قلم نویسنده جذاب و پرکشش است. شخصیتها با مهارت به تصویر کشیده شده اند. حرف اصلی داستان هم بسیار مهم و قابل تامل برای همه است.

۰
میس سین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۲

طرف رمانهای عاشقانه جدید ایرانی خیلی با احتیاط میرم و بارها وسط رمانهای امروزی از شدت ابتذالشون حالم بد شده و کتاب رو نصفه رها کردم ولی این کتاب یکی از زیباترین رمانهای عاشقانه ایرانی بود که خوندم که باید...بیشتر

۰
جادوگر رویاهای نیمه شب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۵

داستان راجع به دختری به اسم مهتاست که دو سه هفته مونده به عروسی‌ش تصادف می‌کنه و به کما می‌ره. حالا مهتا(روح مهتا) چهل روز فرصت داره تا پنج قطره اشک واقعی جمع کنه که بتونه به زندگی برگرده و... من...بیشتر

۰
یاسمن
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۵

اگرچه متن روان و ایده‌ای بود که تا به حال نخونده بودم ولی کتاب‌های خیلی بهتری برای خوندن وجود داره🙂

۰
ella
۱۴۰۰/۱۰/۱۶

اول اینکه موضوعش جالب بود و تا حالا تعداد انگشت شماری از افراد توی مملکتمون بهش پرداختن و یک تازگی دلچسبی داشت . بعدشم اینکه قلم خانم نایینی توی این رمان خیلی خوب بود با اینکه اولین رمانی بود که از...بیشتر

۰
Maryam Sangari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۰

این کتاب رو خیلی قبل ترها توی نسخه پی دی اف خوندم، این رمان و قصه عالیه 😍 موضوعش رو نویسنده های فارسی هیچ کدومشون نپرداختن☺️ یک داستان جدید با روایتی ساده😉 شدید پیشنهاد می شود😁

۰
fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۰۱

رمان درمورد دختری به اسم مهتاست که زندگی خیلی خوبی داری و از قشر مرفه جامعه‌ست، یه پدر و مادر خوب و یه نامزد که عاشقانه دوسش داره. اما تصادف و در کما رفتنش باعث میشه که یک سری چیزها...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

tarane_ni
۸۷
"همه یادشون می‌مونه باهاشون چی‌کار کردی، ولی یادشون نمی‌مونه براشون چی‌کار کردی
najmeh_ri
۵۲
"همیشه سعی کن دو تا چیزو فراموش کنی، خوبی‌هایی که به دیگران کردی و بدی‌هایی که دیگران در حقت کردن
مری و راه های نرفته اش
۴۶
آدم فقط در قبال گفته‌هاش مسئول نیست، در قبال ناگفته‌هاشم مسئوله.
کاربر ۳۲۳۴۴۰۸
۴۴
عباس معروفی می‌گه عشق، یه لحظهٔ کشف داره که نمی‌شه فراموشش کرد. حتی اگه تموم هم شده باشه، از یادآوری اون لحظه، مثل زخم تازه خون می‌آد... تا یادش می‌افتی، انگار همون موقع با کارد زدی تو قلبت.
mahi
۳۷
"همه یادشون می‌مونه باهاشون چی‌کار کردی، ولی یادشون نمی‌مونه براشون چی‌کار کردی!"
RAHA🪽
۳۴
- آدما موجودات غریبی هستن! حتماً باید چیزی رو از دست بدن تا متوجه ارزشش بشن.
روژینا
۲۷
ارزش زندگی، فرق بین زنده بودن و زندگی کردنه... این فرصت باعث می‌شه ارزش زندگیتو بدونی
najmeh_ri
۲۳
- بد و خوب، نسبیه... آدم‌ها هر طور دوست دارن قضاوتت می‌کنن. اگر بخوای جوری که دیگران می‌پسندن باشی، نمی‌تونی راحت زندگی کنی.
Anisa
۲۲
"ای دل! صبور باش و مخور غم که عاقبت... این شام صبح گردد و این شب سحر شود... گویند سنگ لعل شود در مقام صبر... آری شود، ولیک به خون جگر شود... از هر کنار، تیر دعا کرده‌ام رها... باشد کز آن میانه یکی کارگر شود."
najmeh_ri
۱۹
می‌نوشتم گور پدر ژیلت و ماشین ریش‌تراشی، وقتی ته‌ریش، آن‌قدر یک مرد را لعنتی می‌کند..