لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
تحلیل شخصیت های هری پاتر

معرفی و تحلیل شخصیت‌های هری پاتر

973 بازدید

برای پاترهدها نه هاگوارتز مکانی خیالی است نه دنیای جادوگرها فانتزی و نه اتفاقات بین شخصیت‌ها تخیلی. قواعد منطقی جهان ساخته‌شده توسط جی کی رولینگ و شخصیت‌پردازی‌های بسیار قوی او، این جهان را آن‌قدر به ما نزدیک کرده است که تصور واقعی‌نبودنش برایمان دشوارتر است. دنیای جادوگرهای داستان‌های هری پاتر در ظاهر کاملاً متفاوت از دنیای غیرجادویی ما و در باطن بی‌نهایت مشابه آن است. همین شباهت درونی است که باعث می‌شود ما عمیقاً با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کنیم. با آن‌ها گریه کنیم، بخندیم، نگرانشان شویم و سال‌ها پس از آنکه از خواندن کتاب‌ها و تماشای فیلم‌های آن گذشته است همچنان به یادشان باشیم.

در ادامه نگاهی کلی می‌اندازیم به مهم‌ترین ویژگی‌های برخی از شخصیت‌های داستان و نقاط ضعف و قوت و سرنوشت آن‌ها را به‌طور خلاصه از نظر می‌گذرانیم. هرچند که همه‌ی نقش‌های فرعی و در ظاهر کم‌اهمیت هم در پیشبرد داستان تأثیر غیرقابل انکاری داشته‌اند، در این نوشته تنها به چند شخصیتی می‌پردازیم که حضور پررنگ‌تری دارند. فقط مراقب باشید! در کل یادداشت، اطلاعاتی از داستان فاش می‌شود که اگر مجموعه کتاب‌های هری پاتر را نخوانده باشید، ممکن است از این اسپویل، عصبانی شوید. پس اگر می‌خواهید بخوانید، مسئولیتش با خودتان!

هری پاتر

هری پاتر
  • لقب: پسری که زنده ماند، پسر برگزیده
  • بازیگر: دنیل رادکلیف (Daniel Radcliffe) 
  • گروه: گریفیندور
  •  نماد: شجاعت و اراده و قدرشناسی

هری پاتر فقط شخصیت اصلی و کسی که در همه‌ی داستان حضور دارد نیست. وظیفه‌ی اصلی او این است که جهان فکری و داستانی رولینگ را به ما بشناساند و مانند راهنمایی دست ما را بگیرد و زیر و بم این دنیای جادویی را نشانمان دهد. هرچند کلاه گرو‌ه‌بندی موقع انتخاب گروه هری دودل بود، اما وقتی درنهایت گریفیندور را انتخاب کرد به‌نوعی شجاعت را به‌عنوان بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت هری تشخیص داد. اینکه خود هری هم تمایل داشت به گریفیندور برود نشانگر این است که خواسته و ناخواسته خودش نیز تقویت نیروی شجاعت و فداکاری را برای باقی زندگی‌اش بیش از جاه‌طلبی و خودمحوری می‌پسندید. اما هری هم مانند همه‌ی انسان‌ها در کنار نقاط قوت بسیار برجسته‌اش، نقاط ضعفی داشت که هرچند در بسیاری از اوقات مزاحم او بودند اما تعالی روحی و کشف ویژگی‌های برجسته‌ی درونی‌اش در مواجهه با این ضعف‌ها و تلاش برای مقابله با آن‌ها بود که نمودار شد. از مهم‌ترین نقاط ضعف هری عجول‌بودن و گاهی خود‌رأی‌بودن بود. گوش‌نکردن به توصیه‌‌های اساتید و افراد باتجربه‌تر گاهی تاوان جبران‌ناپذیری برای او داشت.

هری درنهایت توانست با قدرت اراده و کمک دوستانش لرد سیاه را از میدان به در کند. او همچنین زندگی خانوادگی خوبی را با جینی آغاز کرد و صاحب فرزندانی شد که برای هرکدام اسم یکی از الگوهای زندگی‌اش را انتخاب کرد.

هرمیون گرنجر

هرمیون گرنجر
  • بازیگر: اما واتسون (Emma Watson) 
  • گروه: گریفیندور
  •  نماد: هوش و عقل و قانون‌مندی

هرمیون که از خانواده‌ای غیرجادوگر بود، با تلاش و پشتکار از بهترین جادوگرها با خانواده‌های (به قول خودشان) اصیل در علم و مهارت جادوگری پیشی گرفت. علاوه بر این، شجاعت و پایبندی به اخلاقیات از او شخصیتی ساخت که در هر کاری که قصدش را می‌کرد، سرآمد بود. اما هرمیون هم در کنار این ویژگی‌های مثبت، نقاط ضعفی داشت که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به اضطراب زیاد، بهادادن بیش از اندازه به عقل و منطق و نادیده‌گرفتن احساسات و همین‌طور سختگیری بیش از اندازه به خود و دیگران اشاره کرد. او به‌مرور با این ضعف‌ها جنگید و با اراده و هوش سرشاری که داشت، مسیرهای صحیح‌تر را تشخیص داد و انتخابشان کرد.

هرمیون برخلاف هری و رون به مدرسه بازگشت و دوران تحصیلش را تکمیل کرد. با وجود فرازوفرودهای زیادی که در روابط دوستی و عاطفی‌اش به‌ویژه با رون تجربه کرد، در نهایت توانست مشکلاتشان را شناسایی کند و بهبود ببخشد. سرانجام هرمیون و رون با هم ازدواج کردند. 

رون ویزلی (رونالد بیلیوس ویزلی)

رون ویزلی
  • بازیگر: روپرت گرینت (Rupert Alexander Lloyd Grint)
  • گروه: گریفیندور
  • نماد: احساسات و وفاداری و رفاقت

رون را بیش و پیش از هر چیز می‌توان یک دوست واقعی دانست. کسی که برای رفاقت ارزشی فراتر از همه چیز قائل بود و حتی حاضر بود جانش را هم در این راه بگذارد. رون علاوه‌‌بر اینکه در بازی شطرنج بسیار قهار بود، در زندگی واقعی نیز به‌خوبی به اهمیت مهره‌ها واقف بود و برای هرکدام از شخصیت‌های زندگی‌اش جایگاه ویژه‌ای قائل می‌شد. هرچند رون ویژگی‌های مثبت بسیاری داشت اما بزرگ‌شدن در خانواده‌ای پرجمعیت همراه با مشکلات مالی و بودن زیر سایه‌ی برادرانش باعث شده بود در بسیاری اوقات احساسات ناخوشایندی مانند حسادت، خشم، خجالت و ناامیدی را تجربه کند. این احساسات گاهی بر توان روانی و عملکرد او در شرایط حساس تأثیر منفی می‌گذاشت.

رون پس از اینکه احساسات متفاوتی را نسبت به هرمیون در خود تشخیص داد، برخلاف میلش به نزدیک‌شدن به او، رفتارهای نسنجیده و نامناسبی را در برخوردهایش نشان می‌داد. اما سرانجام با تشخیص و تصحیح نوع تفکر اشتباهش، توانست رابطه‌ی خوبی را با هرمیون بسازد که به ازدواج آن دو منجر شد. رون مدتی در مغازه‌ی شوخی‌های ویزلی و مدتی نیز در وزارت سحر و جادو مشغول به کار شد.

آلبوس دامبلدور

آلبوس دامبلدور
  • لقب: نابغه‌ی جادوگری و بزرگ‌ترین جادوگر همه‌ی اعصار
  • بازیگر: سِر مایکل جان گمبون (Sir Michael John Gambon)
  • گروه: گریفیندور
  • نماد: هوش و دانش جادوگری سرشار، شجاعت و ممارست در مبارزه با جادوی سیاه

آلبوس دامبلدور را بسیاری بزرگ‌ترین جادوگر تمام دوران‌ها می‌دانستند و تنها کسی بود که لرد سیاه از او و دانش جادوگری‌اش می‌ترسید. به‌خاطر حضور او تمام جادوگران و به‌ویژه افراد حاضر در هاگوارتز حتی در دورانی که ولدمورت قدرت داشت، احساس آرامش می‌کردند. آلبوس دامبلدور الگوی هری و بسیاری دیگر از دانش‌آموزان در یافتن راه صحیح زندگی بود. با همه‌ی این‌ها دامبلدور هم نقاط ضعفی داشت که از گذشته‌ی نه‌چندان روشنش باقی مانده بود. او گاهی فراموش می‌کرد که هری فقط یک بچه است و مسئولیت‌های بسیار بزرگی برعهده‌اش می‌گذاشت که باعث آسیب‌رساندن به خودش و دیگران می‌شد. آلبوس در جوانی بسیار جاه‌طلب و زیاده‌خواه بود و در این مسیر کج‌روی‌ها و تندروی‌هایی نیز داشت اما در سنین بالاتر و با شناختی که به‌دست آورد، این خصوصیت را در راه مبارزه با جادوی سیاه به‌کار گرفت.

 دامبلدور تا آخر عمر مدیر هاگوارتز بود و در جریان نبرد برج ستاره‌شناسی به دست اسنیپ کشته شد. دامبلدور از مدت‌ها قبل بیمار بود و این مرگ نیز توسط خودش از پیش برنامه‌ریزی شده بود تا اعتماد ولدمورت به اسنیپ جلب شود.

لرد ولدمورت

لرد ولدمورت
  •  نام اصلی: تام ریدل
  • لقب: کسی که نباید اسمش را برد، لرد سیاه، اسمشو نبر
  • بازیگر: ریف ناتانیل توئیسلتون-ویکهام-فاینز (Ralph Nathaniel Twisleton-Wykeham-Fiennes)
  • گروه: اسلیترین
  • نماد: جادوی سیاه

ولدمورت که شرورترین شخص در بین جادوگرهاست، نامش با نام هری پاتر گره خورده بود. علاوه‌ بر اینکه او از کشتن هری در نوزادی ناتوان ماند و قدرتش را از دست داد، اتفاقات دیگری نیز این دو را به هم پیوند می‌داد. هری پاتر و تام ریدل بزرگ‌ترین دشمنان هم و در عین حال، از بسیاری جهات نزدیک‌ترین اشخاص به یکدیگر بودند. برخی توانایی‌های نادر مثل صحبت‌کردن با مارها را هر دو از بدو تولد داشتند. چوب‌دستی‌های آن‌ها دوقلو بود و هر دو بدون پدر و مادر بزرگ شده‌ بودند. تام سرشار از ضعف‌های شخصیتی و روانی ریز و درشت بود و همین ضعف‌ها بود که میل به قدرت‌ را در او تشدید می‌کرد. ترس از مرگ مهم‌ترین ترس زندگی او بود. ولدمورت برای رسیدن به جاودانگی و قدرت‌ حاضر بود هر کاری بکند، حتی بزرگ‌ترین جنایات در حق نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش. اما شاید بزرگ‌ترین ضعف او چیزی فراتر از این‌ها بود. چیزی که قدرت آن را هرگز درک نکرد و از همین نقطه‌ضعف هم آسیب دید. قدرت عشق‌ورزیدن و فداکاری آن نقطه‌ی ناشناخته‌ای است که ولدمورت از درک آن ناتوان بود و نتوانست حتی به آن نزدیک شود.

همان طور که ذکر شد، هری و تام شباهت‌ها و ویژگی‌های مشترک زیادی با هم داشتند. این موضوع وقتی ذهن‌های آن‌ها به هم راه پیدا می‌کرد مشهودتر بود. اما دلیل اصلی نزدیکی آن‌ها را وقتی فهمیدیم که معلوم شد هفتمین و مهم‌ترین جان‌پیچ ولدمورت خود هری پاتر بود و درواقع بخشی از روح او در هری جا مانده بود.

سوروس اسنیپ

سوروس اسنیپ
  • بازیگر: آلن سیدنی پاتریک ریکمن (Alan Sidney Patrick Rickman)
  • گروه: اسلیترین
  • نماد: وفاداری

سوروس اسنیپ یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌های داستان‌های هری پاتر بود. اسنیپ در همه‌ی اتفاقات داستان حضور پررنگی داشت اما گاهی این حضور برای همه واضح و آشکار نبود. او یکی از باهوش‌ترین جادوگرها و استاد درس معجون‌شناسی و در این حوزه بسیار توانمند بود. بزرگ‌ترین ضعف اسنیپ را می‌توان کینه‌جویی و ماندن در گذشته دانست که باعث شده بود رفتار نامناسبی را با هری در پیش بگیرد. درواقع ناتوانی او در مدیریت احساسات و رفتارهای سوگیرانه با سایر دانش‌آموزان و همکاران از مهم‌ترین نقاط ضعف او بود که اتفاقات ناگواری را از سوی او رقم می‌زد. اسنیپ در کنار این نقاط ضعف، خصوصیات مثبتی نیز داشت؛ مانند وفاداری، تلاش برای جبران اشتباهات و استفاده از تخصصش برای کمک به افراد.

در پایان داستان هری پاتر و شاهزاده‌ی دورگه پس از کشته‌شدن دامبلدور به دست اسنیپ معلوم شد که شاهزاده‌ی دورگه همان اسنیپ بوده است. اکثر مخاطبان داستان‌های هری پاتر در جلدهای بعدی احساسات متفاوتی را با آنچه در ابتدا نسبت به اسنیپ داشتند، تجربه کردند.

مینروا مک گونگال

مینروا مک گونگال
  • بازیگر: مگی اسمیت (Maggie Smith)
  • گروه: گریفیندور
  • نماد: جدیت و قانون‌مندی و انضباط

مینروا مک گونگال که مدیر گروه گریفیندور بود از روز اول با شخصیت قوی و منضبط خود به هری و سایر دانش‌آموزان شناسانده شد. او شخصیتی بود که دانش‌آموزان هاگوارتز هم از او حساب می‌بردند و هم در موقعیت‌های دشوار به او پناه می‌بردند. مک گونگال با وفاداری به دامبلدور و ایستادگی بر ارزش‌هایش، الگویی قوی برای بسیاری از دانش‌آموزان بود. این خصوصیات شخصیتی هم‌زمان نقطه‌ی قوت و ضعف مینروا مک گونگال بودند. انضباط و سخت‌گیری همان چیزی است که می‌تواند دانش‌آموزان را به‌درستی هدایت کند، اما اگر بیش از اندازه شود، اثر معکوس می‌گذارد. همین‌طور در مورد قانون‌مندی هم این موضوع به چشم می‌خورد و حتی روحیه‌ی خشک مک گونگال هم در لحظاتی ترجیح می‌داد قوانین را به‌نفع مصلحت‌هایی کمی تغییر یا در اجرای آن تخفیف دهد.

مینروا مک گونگال از اعضای فعال و وفادار محفل ققنوس بود و پس از مرگ دامبلدور مدیر هاگوارتز شد.

سیریوس بلک

سیریوس بلک
  • بازیگر: گری اولدمن (Gary Leonard Oldman)
  • گروه: گریفیندور
  • لقب: زندانی فراری، دوست وفادار

سیریوس بلک شخصیتی دوست‌داشتنی و در عین حال بدقلق داشت. بلک که از خانواده‌ای اصیل با خون جادوگری بود، بی‌اعتنا و بی‌علاقه به این عناوین از خانواده‌اش و تمام مظاهر برتری‌جویی آن‌ها فاصله گرفت و حتی برخلاف سایر افراد خانواده به‌جای اسلیترین به گریفیندور رفت. او که دوست صمیمی جیمز پاتر و پدرخوانده‌ی هری بود، رابطه‌ی عاطفی عمیقی با هری ایجاد کرد اما به‌نظر می‌آمد که مدام هری را با جیمز اشتباه می‌گیرد و از او انتظار داشت مانند پدرش باشد. سیریوس که در ابتدا یک جانی و آدم‌کش حرفه‌ای معرفی شد با روشن‌شدن حقیقت، جایگاه و محبوبیت خود را باز یافت. از مهم‌ترین نقاط ضعف سیریوس رفتارهای نابالغانه‌‌اش و واکنش‌های ناپسند به حضور افرادی بود که از آن‌ها خوششان نمی‌آمد. اما در کنار این رفتارها سیریوس قلب بزرگ و مهربانی داشت. او که همچنان عزادار ازدست‌دادن لیلی و جیمز پاتر بود، تلاش می‌کرد تا پای جان از یادگار آن‌ها، هری، محافظت کند. 

سیریوس که به‌خاطر اشتباه هری و با نقشه‌ی ولدمورت به تالار اسرار رفت، در نبردی با دختر عمویش، بلاتریکس لسترنج، کشته شد.

جینی ویزلی

جینی ویزلی
  • بازیگر: بانی فرانسسکا رایت (Bonnie Francesca Wright)
  • گروه: گریفیندور

جینی که تنها خواهر رون و کوچک‌ترین عضو خانواده‌ی ویزلی بود، در ابتدا بسیار خجالتی به‌نظر می‌رسید اما پس از اینکه مدتی در هاگوارتز ماند به جنبه‌های دیگر شخصیت خود و نقاط قوتش پی برد. او همچنین جست‌وجوگر تیم کوییدیچ گریفیندور بود.

جینی سرانجام با هری ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد.

فرد و جرج ویزلی

فرد و جرج ویزلی
  • بازیگران: جیمز و الیور فلپس (James and Oliver Phelps)
  • گروه: گریفیندور

فرد و جرج برادران دوقلوی رون و از دوستان نزدیک هری بودند. ویژگی برجسته‌ی آن‌ها روحیه‌ی شاد و شوخ‌طبعی‌شان بود. نقطه‌ی ضعف اصلی این دو برادر هم همین بود که انگار هیچ چیز را در دنیا جدی نمی‌گرفتند. آن‌ها با کمک همین روحیه و استعداد، وسایل شوخی پرطرفداری را طراحی کردند و با پولی که هری در اختیارشان گذاشت مغازه‌ی شوخی ویزلی را افتتاح کردند. 

در جنگ نهایی در هاگوارتز افراد زیادی از جمله فرد کشته شدند. این یکی از تراژیک‌ترین مرگ‌هایی بود که در این مجموعه اتفاق افتاد.

نویل لانگ باتم

نویل لانگ باتم
  • بازیگر: متیو دیوید لوئیس (Matthew David Lewis)
  • گروه: گریفیندور

نویل تنها فرزند فرانک و آلیس لانگ باتم بود. زمانی که او ۱۶ ماه بیشتر نداشت، والدینش تا حد رسیدن به جنون توسط بلاتریکس لسترنج شکنجه شدند و پس از آن مادربزرگ نویل وظیفه‌ی مراقبت از او را به‌عهده گرفت. هرچند که نویل پسر ساده‌ و دانش‌آموز متوسطی بود اما به‌مرور ویژگی‌های برجسته‌ی اخلاقی و شخصیتی او رشد کرد و موفق شد به جایگاهی که سزاوارش بود برسد. نکته‌ی جالب درباره‌ی نویل این بود که براساس پیشگویی معروف، دو نفر ویژگی پسر برگزیده را داشتند که این دو تن هری و نویل بودند.

در نبود هری نویل رهبر ارتش دامبلدور شد. نویل نقش مهمی در ازبین‌بردن لرد سیاه داشت و یکی از جان‌پیچ‌ها را او از بین برد.

لونا لاوگود

لونا لاوگود
  • بازیگر: ایوانا پاتریشیا لینچ (Evanna Patricia Lynch)
  • گروه: ریونکلا

لونا شخصیتی خیال‌پرداز و خرافاتی داشت. به‌دلیل همین روحیه و رفتارهای متفاوتش او دوستان کمی داشت و اغلب اوقات منزوی و تنها بود. هری و رون و هرمیون و نویل تنها دوستان او محسوب می‌شدند. لونا توسط بسیاری از بچه‌ها احمق خطاب می‌شد. آن‌ها او را مسخره می‌کردند و وسایلش را برمی‌داشتند. اما لونا در سال‌های بعد و در موقعیت‌های بحرانی موفق شد تصمیم‌های عاقلانه‌ای بگیرد و رفتارهای شجاعانه‌ای از خود نشان دهد و ثابت کند که در مورد او اشتباه می کردند.

دراکو مالفوی

دراکو مالفوی
  • بازیگر: توماس اندرو «تام» فلتون (Thomas Andrew Felton)
  • گروه: اسلیترین

دراکو مالفوی پسر لوسیوس مالفوی و نارسیسا بلک، یکی از اولین کسانی بود که با هری در افتاد و بنای دشمنی این دو نفر با هم از همان اولین روز ورودشان به هاگوارتز چیده شد. پدر دراکو مرگ‌خوار بود و او نیز در فضای جادوی سیاه پرورش یافته بود. دو دوست او، کراب و گویل، نیز وضعیت مشابهی داشتند و علت نزدیکی آن‌ها نیز مرگ‌خوار بودن پدرانشان بود. 

زمانی که دراکو هنوز نوجوان بود و در هاگوارتز تحصیل می‌کرد، توسط لرد سیاه عنوان مرگ‌خوار را گرفت و مأموریت پیدا کرد که دامبلدور را بکشد؛ اما او این کار را انجام نداد. مالفوی دامبلدور را تنها خلع سلاح کرد و چوبدستی ارشد را از او گرفت. بعدها هری نیز مالفوی را خلع سلاح کرد و چوبدستی ارشد را به‌دست آورد.

روبیوس هاگرید

روبیوس هاگرید
  • بازیگر: آنتونی رابرت مک‌میلان (Anthony Robert McMillan) معروف به رابی کالترِین 

هاگرید دوست نیمه‌غول و نیمه‌انسان هری و رون و هرمیون بود که به‌عنوان نگهبان هاگوارتز و در کلبه‌ای نزدیک جنگل ممنوع به‌همراه سگش زندگی می‌کرد. هاگرید اولین شخصی بود که هری از دنیای جادویی با او ملاقات کرد. هاگرید در شب تولد ۱۱سالگی هری با یک کیک تولد به‌دنبال او رفت و او را با خود به هاگوارتز برد. پس از آن زندگی جدید هری آغاز شد. هاگرید از مورداعتمادترین اشخاص نزد دامبلدور بود و به همین خاطر برای این مأموریت مهم و چند مأموریت حساس دیگر انتخاب شد. زندگی هاگرید به‌عنوان یک غول دورگه آسان نبود و مدام با مزاحمت و حرف‌های ناشایستی از طرف جادوگران و دانش آموزان و والدین آن‌ها روبه‌رو می‌شد. با همه‌ی این ناملایمات او هاگوارتز را خانه‌ی خود می‌دانست و مراقب بچه‌ها بود و تا پای جان به دامبلدور وفادار بود.

ریموس لوپین

ریموس لوپین
  • بازیگر: دیوید تیولیس (David Thewlis)
  • گروه: گریفیندور

لوپین از دوستان نزدیک جیمز پاتر، پدر هری، بود. او استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه بود و نقش مهمی در آموزش هری هم از لحاظ علم جادوگری و هم از نظر شخصیتی داشت. 

لوپین گرگینه بود و در زمان ماه کامل که تبدیل به گرگ می‌شد از مردم کناره می‌گرفت. لوپین به‌همراه همسرش در نبرد هاگوارتز کشته شد. آن‌ دو پسری به نام تدی داشتند. هری پاتر به‌عنوان پدرخوانده‌ی تدی لوپین انتخاب شد.

دابی

دابی
  • صداپیشه: توبی جونز

دابی جن خانگی متعلق به خانواده‌ی مالفوی بود ولی در پایان سال دوم تحصیلی، هری با فریب‌دادن لوسیوس مالفوی، دابی را آزاد کرد. دابی و هری روابط خوب و نزدیکی داشتند و دابی در موقعیت‌های خطرناک زیادی به هری کمک کرده بود. روحیه‌ی دابی متفاوت از بسیاری از جن‌های خانگی بود. او که روحیه‌ای آزادی‌خواه داشت تصمیم گرفت در هاگوارتز کار کند و برخلاف سایر جن‌های خانگی طلب مزد و مرخصی کرد. هرمیون یکی از افرادی بود که برای احقاق حقوق جن‌های خانگی بسیار تلاش کرد و گروه‌های حمایتی در این خصوص تشکیل داد.

موقع فرار هری از زندان لوسیوس مالفوی دابی به کمک هری و دوستانش آمد و موقع فرار برای دفاع از آن‌ها دیرتر از همه رفت و به همین خاطر با پرتاب چاقوی بلاتریکس لسترنج کشته شد. هری برای قدردانی از زحمات دابی نزدیک خانه‌ی برادر رون قبری را بدون استفاده از جادو برای او کند. او پس از دفن دابی روی سنگ قبرش نوشت: «دابی، یک جن خانگی آزاد».

توضیحاتی که خواندید درباره‌ی تعدادی از شخصیت‌های اصلی داستان هری پاتر بود که نماینده‌ای از شخصیت‌های اصلی همه‌ی داستان‌های واقعی و فانتزی نیز هستند. افراد در دنیای هری پاتر چیزی بیش از قهرمانان مرسوم داستان‌ها هستند. ویژگی اصلی آن‌ها قهرمان‌بودن در عین معمولی‌بودن است. خلق شخصیت‌هایی که جادوگر باشند، رفتارهای قهرمانانه داشته باشند و هم‌زمان انسانی معمولی باشند سخت‌ترین کاری است که رولینگ به‌عهده داشته است و به بهترین شکل آن را به انجام رسانده است. او با تصویرکردن نقاط ضعف و قدرت شخصیت‌هایی مشابه خودمان، نشانمان می‌دهد که قدرت‌هایی بسیار بزرگ‌تر از جادو وجود دارد. رولینگ به ما یادآوری می‌کند که با داشتن قدرتی مانند عشق‌ورزیدن، برای هیچ کار بزرگی در جهان نیازی به پوشیدن ردا و استفاده از چوبدستی نداریم.

جمع‌بندی

این یادداشت نشان می‌دهد چرا جهان هری پاتر برای مخاطب «واقعی» به نظر می‌رسد: چون شخصیت‌ها با وجود جادو، از جنس تجربه‌های انسانی‌اند؛ ترس، عشق، حسادت، وفاداری، جاه‌طلبی و انتخاب‌های اخلاقی. از هری که میان شجاعت و عجله دست‌وپا می‌زند تا هرمیون که میان عقل و احساس تعادل یاد می‌گیرد، و از رون که با ناامنی‌هایش بزرگ می‌شود تا اسنیپ که در مرز کینه و وفاداری معنا پیدا می‌کند، همه یادآوری می‌کنند قهرمان‌بودن الزاماً به قدرت‌های خارق‌العاده وابسته نیست. در نهایت، پیام مشترک این جهان این است که نیرویی بزرگ‌تر از هر طلسم و چوب‌دستی وجود دارد: توانِ دوست‌داشتن، انتخاب درست و فداکاری.

973 بازدید
بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با تخفیف


اشتراک‌گذاری یادداشت
4.3 3 رای
امتیاز مطلب
guest

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه