نگین تخریب: مروری بر دست‌نوشته‌ها، خاطرات و حماسه‌های جاودانه سردار شهید علیرضا عاصمی، فرمانده تخریب قرارگاه خاتم الانبیا (ص)
۴٫۵از ۱۷ نظر

دانلود کتاب نگین تخریب: مروری بر دست‌نوشته‌ها، خاطرات و حماسه‌های جاودانه سردار شهید علیرضا عاصمی، فرمانده تخریب قرارگاه خاتم الانبیا (ص)

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۵از ۱۷ نظر
۴٫۵از ۱۷ نظر
۴٫۵از ۱۷ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب نگین تخریب: مروری بر دست‌نوشته‌ها، خاطرات و حماسه‌های جاودانه سردار شهید علیرضا عاصمی، فرمانده تخریب قرارگاه خاتم الانبیا (ص)

«نگین تخریب» مروری بر دست‌نوشته‌ها، خاطرات و حماسه‌های سردار شهید علیرضا عاصمی (۱۳۶۵-۱۳۴۱)، فرمانده تخریب قرارگاه خاتم الانبیا (ص) نوشته مجید جعفرآبادی است.

در ابتدای فصل اول این کتاب می‌خوانیم:

علی‌رضا در آستانه پاییز سال ۱۳۴۱ (بیست‌وهشتم شهریور مصادف با روز اول ماه رجب) درشهر کوچک کاشمر، که به آرام‌گاه شهیدآزاده، سید حسن مدرس معروف است، به دنیا آمد. پسربزرگ خانواده بود و در دامان پدر و مادری مومن، نهال زندگی‌اش بالنده شد. پدرش معلم بود و به درس و اخلاق فرزندانش بسیار دقت داشت. در یک‌سال، چهاربار مدرسه علی را عوض کرد تا او را در مدرسه‌ای که از هرجهت مناسب بود، ثبت‌نام کند. دوستان دوران مدرسه علی‌رضا پس از سال‌ها، هنوز او را با تحرک، پر جنب و جوش و با لبخندی نمکین بر لب یاد می‌کنند. دانش‌آموزی که بیش از سن خود می‌فهمید و فعالیت داشت. رمضان‌زاده از دوستان دوران نوجوانی علی نقل می‌کرد که در سال‌های ۵۲-۵۱ تفریح ما، بازی‌های کوچه‌ای بود. علی هم‌سن و هم‌بازی ما بود که وقت استراحت هرچه درباره احکام یا تاریخ اسلام از پدرش یاد گرفته بود، برای ما می‌گفت. روزی داستان جنگ خندق را تعریف کرد. در محله ما مدرسه دخترانه‌ای بود که بعضی از افراد آن، حجاب خوبی نداشتند. یک‌روز علی درباره آن‌ها مشورت گرفت که چه کنیم. هرکس نظری داد تا این‌که خودش حرف آخر را زد. علی‌رضا گفت: عباس (برادر شهید او) چون به سن بلوغ نرسیده، بهترین فرد برای صحبت کردن با آن‌هاست. من شیوه صحبت را هم به او خواهم گفت.

علی به مرور با بهره‌گیری از جلسات مذهبی که در منزل‌شان برگزار می‌شد، با معارف دینی و تا حدی اوضاع سیاسی و اجتماعی آشنا شد. در سال‌های پیش از انقلاب، علاوه بر جلسات هفتگی پرسش و پاسخ درباره مسائل اعتقادی، جلسه‌ای محرمانه، با افراد محدود در منزل پدری‌اش برگزار می‌شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
مرئوف خدا
۱۳۹۹/۰۳/۲۷

نثر بدی داره.معلوم نیست کی داره چی میگه.نقطه و ویرگول ش جای مناسب نداره.گفتار آدم های داستان معلوم نیست که تموم میشه.چون نقطه و پرانتز و ...نداره

کتابدار
۱۳۹۸/۱۱/۱۸

کتاب "خلاصه خوبی‌ها" خاطرات همسر این شهیدِ بزرگواره و بسیار زیباست

ابوالفضل
۱۳۹۶/۱۰/۰۱

زیبا بود

Ali
۱۳۹۶/۰۹/۲۴

کتابی بسیار تاثیرگذار است

Akbar Aghaii
۱۳۹۶/۰۹/۰۸

بسیار زیبا و تاثیر گذار

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۸)
دوستی نقل می‌کرد که چند روز بعد از عملیات آمدند دنبال‌مان و گفتند: «صدایی از داخل میدان مین می‌آید. کسی را فرستادیم. می‌گفت صدای ناله‌ای می‌آمد. رفتم طرف صدا. یک نوجوان پانزده ساله روی مین رفته و پایش قطع شده بود. چهار شب بود که همان جا مانده بود. نه آبی، نه غذایی، باور نمی‌کردیم. دیدم در حال خنده است. پرسیدم چرا می‌خندی؟ گفت در این چند شب چندبار آقایی آمد به من آب و غذا داد. دیشب خداحافظی کرد و گفت: فردا تو را نجات خواهند داد».
مهدی
وقتی وارد اردوگاه می‌شویم، از بچه‌ها سؤال می‌کنیم که ایثار چیست؟ می‌گویند که ایثار اصلاً وجود ندارد. ایثار یعنی گذشتن از چیزی که در مالکیت خودت است؛ اما ما از خودمان چیزی نداریم.
مهدی
روی انگشتر او حک شده بود: «تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت»
شهید علی بلورچی
گفتم همۀ کشورها پشتیبان عراق هستند و ایران تنهاست. خندید و گفت: خدا بزرگ‌تر است یا آمریکا؟ خدای ما همان خدای موسی است که فرعونیان را غرق کرد. البته به‌شرطی که ما پیروان موسی باشیم.
شهید علی بلورچی
«گاهی شیطان در آن لحظه وسوسه‌ام می‌کرد که تو زن و بچه داری و انفجار این جاده، همه‌چیز را از تو می‌گیرد. ولی به خودم نهیب زدم که اگر رسول تو بی‌پدر شود، بهتر است تا این که دشمن حمله کند و رسول‌های زیادی بی‌پدر شوند».
شهید علی بلورچی
هرچه بود، گم‌نام بود. او حتی در استان زادگاهش هم، ناشناس بود و تنها او را با نام یک بسیجی شهید می‌شناختند و نه یک سردار شهید. او در زندگی زمینی و آسمانی خود کم‌نامی را می‌پسندید، اما دوستان او چنین نمی‌پسندیدند. از اواخر آبان‌ماه ۱۳۸۱ مقدمات کتابی درباره او فراهم شد که حاصل آن با نام «نگین تخریب» در استان خراسان عرضه شد. در کنار آن، چندین کنگره با نام و یاد او برگزار و، گام‌های نخستین برای عرض ارادت به آن شهید عزیز برداشته شد.
محمد
من بیکار ماندن در جبهه را بر رئیس جمهور بودن در پشت جبهه ترجیح می‌دهم.
یارا
هلی‌کوپترهای عراقی آمدند، ما با همان ام ۱ به طرف آن‌ها شلیک کردیم. ما اصلاً پدافند نداشتیم. اگر می‌آمد پایین می‌توانست همه ما را سوار کند و ببرد. چون اسلحه‌های ما یک تیر که می‌زد تا مدتی گیر می‌کرد و مثل یک چوب بی‌استفاده می‌شد. یک‌بار هم معجزه‌ای رخ داد. گلوله ام ۱ یکی از همین رزمنده‌ها، از شیشه هلی‌کوپتر وارد شد و به سر خلبان خورد که هلی‌کوپتر سقوط کرد.»
Akbar Aghaii
شهید از تبار دیگری است که ریشه‌اش به آسمان گره خورده و قلبش از معنویت و نور، بارور است.
اللهم عجل لولیک الفرج
انسان کامل نبود، ولی تا می‌توانست مهربان و لطیف بود. گلی بود که خار نداشت. دیدن اولش، انسان را پایبند او می‌کرد. بی‌تکلّف و شیرین.
شهید علی بلورچی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸۶۰۰۶۳۶۰۱۴۰
دسته بندی
تعداد صفحات۱۶۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸۶۰۰۶۳۶۰۱۴۰