
بریدههایی از کتاب کان لم یکن
۳٫۹
(۴۲)
امید ‘حال دل’ مردم را خوب میکند.
محمدرضا میرباقری
مطالعهٔ این کتاب احتیاطاً محدودیت سنی دارد و برخی شوخیهای آن مناسب همگان نیست. اگرچه در این دوره و زمانه، همانهایی که نگرانشان هستیم، حرفهای اینچنینی را بهتر از بنده و شما بلدند!
آترین🍃
به تجربه ثابت شده هر قدر تاریخش بیشتر ورق میخورد، جغرافیا و هندسهاش منزویتر، اجتماعیاش عصبیتر، ادبیاتش بیادبیتر، اقتصادش لاغرتر، جبرش محتومتر و زیستشناسیاش غیرممکنتر میگردد!
atieh
راستی بد نیست بدانید این قصه در ایام خانهنشینی و قرنطینهٔ کرونا نوشته شده. امید است هنگامی که شما آن را میخوانید، خود و نزدیکانتان از گزند اینیکی و هر بلای دیگر مصون مانده باشید. حقیر را هم دعا بفرمایید که آرزویی ندارد جز رضایت خداوند و بندگانش!
ترنج
مردمی که یقین دارند هدفشان از آفرینش ندانستن قدر داشتههاست و حسرت خوردن بابت ازدسترفتهها
خیر کثیر
ملتی که تا همین چند دقیقهٔ پیش سرشان به کارشان بود و زندگی را در سرسبزی مزارع و سرزندگی فرزندان و غُل خوردن قابلمهٔ آش میدیدند، بیآنکه متوجه باشند، نزدیک بود با مفهوم منافع ملی آشنا شوند که ناگهان یک چیز دیگری آمد و مثل غلتک از روی آن رد شد: غرور ملی!
آترین🍃
سازهای زیادی هست که میتواند احساسات امیدوارانهٔ ملت را برقصاند ولی قطعاً کوکترین و ژوستترین آنها‘ترس از دست دادن’ است
خیر کثیر
والاحضرت ضمن عذرخواهی مبسوط بابت التهاب پدیدآمده در سطح جامعه و تشویشی که اذهان عمومی به آن دچار شده اعلام میدارد که تمام هموغم خانوادهٔ سلطنت فقط و فقط نوکری مردم است و آرزویی جز رفاه و سربلندی و اعتلای نام استرایک ندارد. او سخنانش را با امید به فردایی که در آن ملتش کاری بهجز رقص بندری و بهکارگیری شلنگوتخته در تمام شئون زندگی نداشته باشند، ادامه میدهد
محمد
و عجبا! تنها کسی که در انتخابات شرکت نکرده همانیست که مقالهها در معرفی و تکریم دموکراسی نوشته است. البته مردم هم برایش کلی پیغام و پسغام فرستاده، حتی روی دیوار خانهاش هم شعار نوشتهاند: «ننگ بر کسی که خودش به حرفی که میزند کمترین اعتقادی ندارد!»
آترین🍃
وی متعاقباً گواهی میدهد که اخوی تاجبرسرش چیزی جز رؤیای سعادتمندی و خرسندی مردم در کلهٔ مبارک ندارد و بهرغم جبروتش پای این مهم روزی سه وعده ـ صبح و ظهر و شب ـ شدیداً گریه میکند.
محمد
یکی جواب میدهد: «جری باید عرضه داشته باشد و خودش ادعای تاجوتخت کند... بهعنوان مثال خودِ من؛ همه میدانید! من دلم ماری را میخواهد ولی ماری مرا نمیخواهد! اما آیا باید دست روی دست بگذارم تا شوهرش بدهند؟» در همین لحظه قندانی از جانب پدر ماری که آن سمت قهوهخانه نشسته به سمت صورت او پرتاب میشود تا یاد بگیرد سیاست و ناموس هیچ ربطی به هم ندارند.
محمدحسین موسوی
«ننگ بر کسی که خودش به حرفی که میزند کمترین اعتقادی ندارد!»
ahmad
برای ‘حال دل خوب’ تعریف دقیقی در هیچ لغتنامهای موجود نیست اما اگر بخواهیم بهزور یک معنی مشخص برایش بتراشیم باید بگوییم: ‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد.
ahmad
‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد
خیر کثیر
«جاهای دیگر دنیا را نمیدانم ولی در استرایک امید میتواند سه خاصیت داشته باشد: نخست اینکه با تصویر کردن یک آیندهٔ روشن، خودبهخود انسان را به تلاش و حرکت ترغیب میکند. دوم باعث میشود یک توفیق هرچند کوچک هم به دهان آدم خیلی مزه بکند. این مکمل اولی و معنای امیدوارتر شدن است! و یعنی تلاش و حرکت بیشتر برای رسیدن موفقیتهای بزرگتر؛ چیزی شبیه شکلگیری یک بهمن عظیم که منتها مسیرش رو به صعود و تعالیست. و اما سومی... به قول تنها مجری ‘رادیو استرایک’ که به حد کفایت ننر، کلهپوک، بیادب و درعینحال مملو از احترام گذاشتنهای جعلی بهدردنخور است: امید ‘حال دل’ مردم را خوب میکند.
محمد
برای ‘حال دل خوب’ تعریف دقیقی در هیچ لغتنامهای موجود نیست اما اگر بخواهیم بهزور یک معنی مشخص برایش بتراشیم باید بگوییم: ‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد.
به زبان دیگر، یک جور خریتیست که در معرض ‘تعارف’ تیتاپ در وجود آدمیزاد شکل میگیرد، درحالیکه هرگز قرار نیست تیتاپی از گلویش پایین برود.
محمد
بیم و امید نسبت سببی دارند و توأمان شوهرننهٔ یکدیگر محسوب میشوند. پرنس اضافه میکند: «سازهای زیادی هست که میتواند احساسات امیدوارانهٔ ملت را برقصاند ولی قطعاً کوکترین و ژوستترین آنها‘ترس از دست دادن’ است؛ دربار میتواند با کم و زیاد کردن این ترس بین مردم دلهایشان را بهتناوب گرم و سرد نموده، هر وقت لازم دید نگرانی و امیدواری را در جامعه بالا و پایین کند و احوالاتشان را تحت اختیار گرفته، مسخرهٔ دست خود نماید.»
محمد
ناگفته نماند که تعداد نقلقول هر کدام از این قصارات با میزان اطمینان از نام خالق آن نسبت مستقیم و با مقدار درک متکلم و مخاطب از آنها نسبت معکوس دارد.
محمدحسین موسوی
‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد.
به زبان دیگر، یک جور خریتیست که در معرض ‘تعارف’ تیتاپ در وجود آدمیزاد شکل میگیرد، درحالیکه هرگز قرار نیست تیتاپی از گلویش پایین برود.
سایلنت
غیر از دو برادر، اپراتور فرستندهٔ رادیویی هم در این اتاق کاخ نشسته است و دفتر تاریخ مملکت منتظر اشارهٔ دست اوست تا ورق بخورد. گرچه به تجربه ثابت شده هر قدر تاریخش بیشتر ورق میخورد، جغرافیا و هندسهاش منزویتر، اجتماعیاش عصبیتر، ادبیاتش بیادبیتر، اقتصادش لاغرتر، جبرش محتومتر و زیستشناسیاش غیرممکنتر میگردد! تعلیمات دینی هم که هیچ... در یک کلام سال به سال کارنامهاش نزد تمام مکتبهای الهی و انسانی رفوزهتر میشود.
محمدحسین موسوی
این داستان فاقد هرگونه اعتبار جامعهشناسی و روانشناسی است و صرفاً جهت سرگرم کردن خوانندگان نوشته شده... تازه اگر بتواند! و یک تلاش کوچک است برای تدوین بخشی از تجربههای تاکسیسواری نگارنده که سامانیافته از دکترین «کارِ خودشونه» است!
ben
این مجموعه با افتخار و احترام بسیار تقدیم میشود به تمام رانندگان تاکسیهای اینترنتی، غیراینترنتی، زرد، سبز، نارنجی قدیم، شخصی، دربستی و درباز، خطی و غیرخطی، آژانس و نیز تمام آنان که شغلشان این نیست ولی در مسیر خانه تا محل کار و بالعکس مسافر توراهی سوار میکنند؛ تقدیم میشود به همهٔ این عزیزانی که جهت فراموش کردن مشکلات و اندوهها و پادردها و کمردردها و برای تحمل ترافیک سرسامآور جایی که قرار بود شهر باشد، چارهای جز راه انداختن چنین بحثهایی نمییابند.
ben
قول تنها مجری ‘رادیو استرایک’ که به حد کفایت ننر، کلهپوک، بیادب و درعینحال مملو از احترام گذاشتنهای جعلی بهدردنخور است: امید ‘حال دل’ مردم را خوب میکند.
معصومه
برای ‘حال دل خوب’ تعریف دقیقی در هیچ لغتنامهای موجود نیست اما اگر بخواهیم بهزور یک معنی مشخص برایش بتراشیم باید بگوییم: ‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد.
معصومه
جری بهخوبی میداند فرصت چندانی ندارد و اگر به همین منوال ادامه یابد، عنقریب اعلیحضرت کینگ تام به جرم وعدهٔ سر خرمن و مسخره کردن افکار عمومی وی را زندهزنده به خاک خواهد سپرد و بر سنگ مزارش تنبانِ تمامرنگی او را بهعنوان پرچم گندکاری در معرض تماشای همگان خواهد گذاشت.
Hasti:)
‘حالِ دلِ خوب’ عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع میشود، آدمی مرغِ ‘خودش’ را غاز میبیند، و همهچیز خوشرنگتر از همیشه، دماغش چاقتر، خودش لاغرتر و کلاً زندگی بدون آنکه درواقع تغییر خاصی کرده باشد، دلانگیزتر به نظرش میرسد.
به زبان دیگر، یک جور خریتیست که در معرض ‘تعارف’ تیتاپ در وجود آدمیزاد شکل میگیرد، درحالیکه هرگز قرار نیست تیتاپی از گلویش پایین برود.
زُره✿
«خرها هم اگر مدتی با دربار حشرونشر داشته باشند ـ بهرغم ذات محترمشان ـ پدرسوختهبازی را یاد میگیرند.»
bita
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه