سایه‌های شب

دانلود و خرید سایه‌های شب

۴٫۰ از ۱۲ نظر
۴٫۰ از ۱۲ نظر

برای خرید و دانلود   سایه‌های شب  نوشته  امیل زولا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
آیا کسی در نتیجهٔ استدلال دست به قتل می‌زند؟ نه، آدم‌ها فقط وقتی می‌کشند که به تأثیر خون و اعصاب خود برانگیخته می‌شوند و آن هم میراث پیکارهای کهن برای بقا و لذتِ قوی بودن است
مژگان
عاقل هرگز دست به قتل نمی‌زند مگر این که غریزه و میل به حمله بردن، جَستن بر سر شکار، گرسنگی یا شور دریدن گوشتِ تنِ شکار در میان باشد. اگر وجدان چیزی نبود جز عقایدی که از راهِ وراثتِ طولانی عدالت‌خواهی به آدمی انتقال یافته بود، خب، آن‌وقت چه؟
مژگان
آقای دنیزه با چشم‌های درشت و روشن و پلک‌های سنگین خود در دم او را میخکوب کرد. کابوش چیزی نگفت. این آغاز خاموشانهٔ مبارزه، نخستین آزمون قدرت پیش از پیکار وحشیانهٔ حیله‌ها، دام‌ها و شکنجه‌ها و آزارهای اخلاقی بود. این مرد گناهکار بود، پس هرچیزی برضد او مجاز شمرده می‌شد و تنها حقی که برایش مانده بود این بود که اعتراف کند.
Mahdieh Janati
اما سایه‌های شب فقط داستان عشق و مرگ، حسد و خشونت، تباهی و نومیدی، هوس و سرکوفتگی نیست؛ سایه‌های شب روایت شگفت‌آور گوشت و فولاد، سیاهی زغال، و رنگ پریدگی پوست زنانه، سرعت سرسام‌آور ماشین و حرکت مهارنشدنی روح بشر نیز هست.
Mahdieh Janati
از سوی دیگر، سایه‌های شب روایت فساد همه‌گیر دستگاه قضایی فرانسه در دوران امپراتوری دوم نیز هست.
Mahdieh Janati
خود زولا در این‌باره می‌نویسد: «شیوهٔ من بی‌استثنا همیشه به این صورت است: نخست اطلاعات را به تجربهٔ شخصی گرد می‌آورم. سپس با خواندن اسناد و مدارک مربوط به موضوع، کتاب‌ها و یادداشت‌هایی که دوستانم فراهم آورده‌اند به این اطلاعات می‌افزایم، و سرانجام تخیل، یا بهتر بگویم شهود مداخله می‌کند. در کار من سهم شهود بسیار مهم است، معتقدم حتی بزرگ‌تر و مهم‌تر از هرچیزی است که در مخیله می‌گنجد؛
Mahdieh Janati
لوهاور هرگز هیچ‌گونه بدگمانی و نگرانی نداشت، اما در پاریس فکر همه‌گونه خطر، فریب و نابکاری به سرش می‌افتاد؛ خون به سر و مشت‌هایش هجوم می‌آورد، مشت‌های کارگر سابقی که هنگام هُل دادن چرخ باربری پنجه‌ها را گره می‌کرد. باردیگر به هیئت درنده‌ای درآمد که از قدرت خود آگاه نبود، می‌توانست در حالت خشمِ کور، زن را درهم بشکند. سِوِرین با همهٔ جوانی و سرخوشی خود در را باز کرد و به درون آمد. ــ من آمدم... لابد فکر کردی گُم شده‌ام. زن در بشاشت و طراوت بیست و پنج سالگی خود بلندبالا، باریک و بسیار نرم و نازک و با این همه پروار و کم‌استخوان می‌نمود. در نگاه اول با آن چهرهٔ کشیده و دهان بزرگ که با یک رج دندانِ زیبا می‌درخشید قشنگ می‌نمود. اما همچنان که نگاهش می‌کردی با جادو و غرابتِ چشم‌های آبی
غلام رضا حافظی
واقعیت این بود که سراسر جهان از اینجا می‌گذشت، نه فقط مردم فرانسه که بیگانگان هم، مردمی از دورترین سرزمین‌ها سفر می‌کردند، چرا که این روزها هیچ‌کس نمی‌توانست در خانه بند شود، می‌گفتند همهٔ ملت‌ها به زودی فقط یک ملت خواهند شد. این پیشرفت بود، همهٔ برادرها با هم بودند، همه به سوی «بهین سرزمین» می‌رفتند!
Mahdieh Janati
ــ خب، اختراع عجیبی است، البته نمی‌شود منکرش شد... مردم با سرعت بیشتری سفر می‌کنند و بیشتر می‌دانند... ولی حیوان‌های وحشی هنوز هم حیوان‌های وحشی‌اند و هرقدر هم که ماشین‌های پیشرفته‌تری اختراع کنند باز حیوان‌های وحشی سر جای خودشان هستند.
Mahdieh Janati
با این حال نمی‌نوشید، حتی یک جرعه مشروب را بر خود روا نمی‌دانست زیرا دیده بود که حتی یک قطره الکل دیوانه‌اش می‌کند. رفته رفته به این فکر افتاده بود که نکند دارد تاوان کار دیگران، تاوان کار پدرها و پدربزرگ‌هایی را پس می‌دهد که نوشخواری کرده بودند، نسل در نسل دایم‌الخمر بودند و خون همان‌ها در رگ‌های او جاری بود، و به زهری دیر تأثیر و سبعیتی آلوده بود که او را به سوی وحشیان زن‌خوارهٔ جنگل‌ها باز می‌کشید
Mahdieh Janati
صفحه قبل۱۲صفحه بعد