زهرا مذنبی

من زهرا مذنبی هستم. در بهار هفتاد در جنوب به دنیا آمدم و تا نوجوانیام را همانجا گذراندم. گمانم رد علاقهام به نوشتن را باید در همان سالها بگیرم؛ سالهایی که انشاهای خواهرم و همکلاسیهایم را مینوشتم! خواهرم از بین موضوعهایی که حدس میزد در امتحان میآیند، چندتایی را انتخاب میکرد و من دربارهشان مینوشتم، بعد حفظشان میکرد و در امتحان پس میداد. مهمترین کار زندگیام بود. بعدتر اما ترفیع گرفتم و کارم به نوشتن نامههای فدایت شوم، یادداشت تولد و تبریک مناسبتهای مختلف کشید. خیلی از رفقای آن سالها رابطههای امروزشان را مدیون آن نامهها هستند، هرچند به گفتنش اعتراف نکنند. روزهای خوش نوجوانی، اما زود گذشت و ترس از نوشتن جای آن بیپرواییها را گرفت. بعدها که بهبهانهی تحصیل راهی تهران شدم و از این کارگاه داستاننویسی به آن یکی رفتم، دیگر ننوشتم. انگار خواندن برایم مهمتر شده بود. هرچه دستم میرسید میخواندم. از رمان و کتابهای فلسفی بگیر تا مجله. همینها هم پایم را به نوشتن داستان و ناداستان در اینوآن مجله باز کرد.
رمانم را هم شروع کردم که معلوم نیست سرنوشتش چه باشد.
نمیدانم جایی خوانده بودم یا کسی برایم گفته بود: «شاعرهای شکستخورده، نویسنده میشوند و نویسندههای شکستخورده مترجم» که راهم را سمت ترجمه کج کردم. در این سالها چند تایی کتاب ترجمه و ویراستاری کردهام که هنوز چشمبهراه چاپاند. لابهلای همین شکستهایم در نوشتن بود که سر از طاقچه درآوردم. نوشتن برای طاقچه انگار روح تازهای بود در تن آن نسخهی نوجوانم. حالا میتوانستم لذتبخشترین کار زندگیام را بکنم، بخوانم، فکر کنم، غرق شوم و بنویسم.
♦ تحصیلات:
• کارشناسی ارشد روانشناسی
• دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش هنر
♦ سوابق و فعالیتهای کاری:
• روانشناس
• مترجم، نویسنده و ویراستار
♦ حوزههای مورد علاقه در مطالعه:
ادبیات، فلسفه و هنر

بررسی و نقد کتاب قلعه مالویل
به قول مارسل پروست خاطرات گذشته آرام نمیگیرند، در حافظهی ما میمانند و راهشان را بهسوی آینده باز میکنند؛ اما در دنیایی که انفجاری هستهای همهچیز را با خاک یکسان ...

پرفروشترین کتابهای سال ۱۴۰۴
شاید تابهحال پیش آمده باشد که بین قفسهی کتابها یا فهرست پروپیمان عناوین و نام نویسندگان مختلف سرگردان شوید و ندانید چه کتابی را انتخاب کنید. بعضیهایمان سراغ کتابها را ...