ملاقات با مرگ در زندان | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

ملاقات با مرگ در زندان

دکتر علی دلداری، رییس شعبه دوم دادگاه‌ کیفری ‌یک استان تهران از کشف راز یک پرونده راکد، بعد از چند دهه از وقوع جنایت می‌گوید

مجله سرنخ

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark
ملاقات با مرگ در زندان

۱۳۴۸ – مکان: روستایی در اطراف شهرستان مراغه

خانواده بایرام‌ نگران و وحشتزده خودشان را به مزرعه رسانده بودند ‌اما آنچه را می‌دیدند نمی‌توانستند باور کنند.

مردجوان، نیمه‌شب نوبت آبیاری مزرعه‌اش بود و برای همین به آنجا رفته بود. معمولاً وقتی برای آبیاری می‌رفت قبل از طلوع آفتاب به خانه برمی‌گشت اما امروز برنگشته بود و خانواده که نگران شده بودند به مزرعه آمده و حالا انگار دنیا برایشان به آخر رسیده بود.

پیکر بی‌جان بایرام در میان گل و لای افتاده بود. از زخمی که روی سرش بود می‌شد فهمید که کسی با چوب به او حمله‌ور شده و ضرباتی را به پشت سر و صورتش وارد کرده و او بر اثر شدت ضربات جان باخته بود.

در روستای آرامی که بایرام و خانواده‌اش زندگی می‌کردند وقوع چنین جنایتی بسیار نادر بود و برای همین خبر مثل یک بمب در روستا منفجر شد‌ و همه روستا در غم سنگینی فرو‌رفت.

مردم روستا اکثراً با هم قوم و خویش هستند و برای همین این حادثه روستا را یکپارچه سیاهپوش کرد اما چه کسی توانسته بود چنین جنایتی را رقم بزند؟ کار یک غریبه بود که نیمه‌شب به انگیزه‌ای نامشخص به این جوان کشاورز حمله‌ور شده و او را به قتل رسانده بود یا آنکه پای یک آشنا در میان بود؟

خیلی زود خبر به پاسگاه ژاندارمری رسید و تحقیقات درباره این جنایت خونین آغاز شد،. ستوان دمیرچی،‌ از افسران ژاندارمری روستا بی‌وقفه تحقیقات درباره این جنایت را آغاز کرد. در نخستین قدم به بازجویی از مردم روستا پرداخت.‌ آنها احتمالاً حرف‌های مهمی درباره این جنایت داشتند که می‌توانست به گشودن راز این قتل کمک کند.

طولی نکشید که نخستین مظنون شناسایی شد؛‌ جوانی به نام ارسلان که به‌تازگی با دختری در روستا نامزد کرده بود. اما انگیزه ارسلان چه بود؟

تحقیقات ستوان نشان می‌داد …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۲ مجلهٔ سرنخ (آبان ۱۴۰۳) منتشر شده است.