
در میان دهها پرونده گوناگونی كه در سالهای خدمتم در پلیس آگاهی كشور به همراه همكارانم، موفق به حل آنها شدهام، پرونده باندی كه رسانهها به آنها لقب «خونآشامهای شمال» را دادند و یكی از جنجالیترین پروندههای قتلهای سریالی چند دهه اخیر ایران محسوب میشود و از خاطرهانگیزترین پروندههایی است كه تجربیات كشف معمای آن و همچنین شقاوت و بیرحمی اعضای آن در وقوع جنایتها، همیشه در ذهنم باقی مانده است. بررسی این پرونده تنها چندماه بعد از انتقالم از تهران به استان گلستان كلید خورد و خدا را شاكرم كه پرونده این جنایتهای زنجیرهای خاموش بعد از ۱۵سال در مدت كوتاهی و قبل از وقوع جنایتی دیگر به نتیجه رسید. همیشه با خودم فكر میكنم اگر آن پرونده در آن زمان حل نشده بود، چند انسان دیگر قربانی این باند شیطانی میشدند؟
جنایت در عصر بهاری
عصر هشتم فروردینماه ۱۳۹۴، در دفتر كارم سرگرم خواندن گزارشها بودم كه یكی از همكارانم تماس گرفت و از سرقت مسلحانهای در گرگان خبر داد.
در آن سرقت خونین، دو موتورسوار بعد از آنكه با مقاومت راننده یك خودروی مسافركش پراید روبهرو شده بودند، بهسوی راننده شلیك كرده و بعد از بیرون كشیدن او از خودرو، یكی از آنها پشت فرمان نشسته و با سرقت خودرو فرار كرده بودند.
«جناب سرهنگ، زنی كه شاهد این جنایت بوده، با پلیس ۱۱۰ تماس گرفته و گزارش ماجرا را داده است، حالا هم آمبولانس اورژانس، بهسمت محل وقوع جنایت در حركت است تا مجروح حادثه را كه مردی میانسال است به بیمارستان انتقال دهد.»
به محض شنیدن این گزارش، ازآنجاكه این سرقت در رده جرایم خشن قرار داشت، شخصاً فرماندهی عملیات را برعهده گرفتم و بعد از هماهنگی با بازپرس شعبه۶ دادسرای گرگان، بهسرعت بهسمت بیمارستان كه پیكر …