
یک شعر از احمدرضا احمدی
متولد ۱۳۱۹، کرمان، ساکن تهران.
مجموعههای منتشرشده: «روزنامهی شیشهای»، «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود» و...
در خبرهای شبانه
در کهنسالی من و درختان است
که کسی از عمق رودخانه
فریاد میزند
که رودخانه را به طغیان
وادار کند
نمیدانم این نسیم است
یا زنی است که خانهی خود را
در مه گم کرده است
تلاش دارد همه با او
همدرد نشوند
نمیدانم همدردی
با زن ممکن است
یا ممکن نیست
به خانه میروم
رودخانه و زن را
در خبرهای
شبانهی رادیو
جستوجو میکنم

دو شعر از روحانگیز کراچی
متولد ۱۳۳۳، فیروزآباد فارس، ساکن تهران.
مجموعههای منتشرشده: «با کابوسهای زن»، «چشمهای لوچ زمین» و ...
۱
نپرس چرا تلخم
وَ قارقار کلاغها
مرا کنار تو مینشاند
نپرس چرا اخمهایم شبیه دشنام است
و پیچوتابهای مشکوک
ارتفاعِ گمان را
به سرگیجهی تردید میزند
تا تمامِ طوطیان دور وُ بَرم را فراری دهد
تردید بادِ هوا نیست
که در سلولِ هرکسی جا خوش کند
میزبانِ بیقراری میخواهد
وُ شاعری خودسر
که تمامِ کاغذهای دنیا را از درد تاریک کند
در فصلهایی که مشغولیت مردن است.
آسمانِ پوسیده هم که شرمسارِ کسی نیست
بیا! این زوزههای ظلمت را ورق بزنیم
وَ این گرگهای سربههوا را
که سهمِ عشقِ مرا شلاق میزنند
۲
به خانهی تلخی میمانم
با اضلاعی حواس پرت
در میدانِ تنهایی
پنجرهی رو به شرقم، اضطراب را بیدار میکند
اندوه، پنجرهی غربم را سرگشتهتر...
هیچ اتفاقی از خنده
به من دورتر نیست

یک شعر از سوری احمدلو
متولد ۱۳۳۷، تهران.
مجموعهی منتشر شده: « نردبام گیلاس ماه را قرمز نمی کند»
...
در میدان چراغی نمیسوزد
مردم سنگ جمع کردهاند.
و سنگرهایی ازتاریخ و رویدادها.
سنگی برای هفتسنگ،
سنگی برای شکستن مزار مردگان
سنگها به مردهها کاری ندارند
مثل ستارهها
که هیچ سنگی به آنها اصابت نخواهد کرد