
یک شعر از علیرضا کرمی
متولد ۱۳۵۰، خرمآباد.
مجموعههای منتشرشده: «سپیده در باغهای اردیبهشت»، «به نام دریا بخوان»
...
باران گرفته است
نگاه مادری
با ترانه از یاد رفته
و در بخارا
زنی را چون ساقههای نی تکهتکه میکردند
رود و شیشههای خالی شراب به رنگ موهوم شب
کودکان کاغذ بازی ستارهها
نیمهشب باغ و ترانهی رندان
که همه فصل انگور شراب زدهاند
نگاهی از فرو ریختن
و رهاترین بانوی باد
سازش را زمین میگذارد و هراسان میگریزد
و تپش قلب و ترانه شکفتنش
و فرو ریختن نیاگارا
غروب خیابانهای نیویورک
دهشت و رنج نفس کشیدن سیاهان
و غمانگیزترین خواهر باد...
قدم میزنم رودرروی خودم
باران گرفته است
و شهری در تسخیرِ کودکان
بی هیچ پیوندی با لیزر و جنگهای مدرن
و کاشیهای مزگت کهن
در حسرت یک فوران
بوی سدر و حنا
صدای هیجانی سرنوشت کنار شانهی این همه انسان
و موسیقی هستی روی شبدرها...

دو شعر از بهمن مهرابی
متولد ۱۳۵۳، خرمآباد.
مجموعهی منتشر شده: «نام تو را بر چنارها کندم»
پلان معکوس
به لحظهی تولدم برگشتهام
میخواهم بند ناف را
دور گردنم گره بزنم
و سکوت کنم
سکوتی عمیق با چشمانی بسته
تا قابلهی مرگم را جار بزند اما
سردم شده، میترسم
دهانم به شعر باز میشود
وق وق کودکی که پستان مادرش را گاز میگیرد.
...
در من این روزها
اتفاقات زیادی …